در سینمای کشورهای اروپای شرقی همیشه شاهد درامهایی قدرتمند با هر درونمایهای بودهایم. آنچه این سینما را قدرتمند نگاه میدارد اشراف کامل فیلمسازهای این منطقهی جغرافیایی روی موضوعاتی است که به آنها میپردازند. اما طی یک دههی اخیر و با سرعت گرفتن نرخ تولید آثار تجاری در سرتاسر جهان، اروپای شرقی و بهخصوص کشورهایی چون بلغارستان، مجارستان و اوکراین سعی کردهاند از قافلهی تولید عقب نمانند. آقای «مارتین ماکاریف» یکی از کارگردانهای سینمای بلغارستان است که طی این دهه شانس خود را در هر ژانری امتحان کرده است. او طی یک سال اخیر دو اثر را روی پرده برده است که در این مرور به یکی از آنها میپردازیم. فیلم «بازی اعتماد» در باب دو نسل از زنان و تقابلاشان با جامعهی مردسالار را نشان میدهد.
آقای ماکاریف فیلم را با حضور «النا» در یک اتاق بازجویی آغاز میکند و میتوان حدس زد که روایت اصلی در اصل داستانی است که النا به تعریف آن میپردازد. النا بهطور همزمان قرار است از زندگی مادر و خودش برای روانشناس جرم بگوید. فیلم آقای ماکاریف از این سکانس بهبعد به دو قسمت تقسیم میشود و سکانسبهسکانس در زندگی النا و «دانیلا» پیش میرود. کارگردان بلغارستانی از همان ابتدا اعلام میکند که موتیف کلامی او در این فیلم واژهی اعتماد است و اتفاقاً داستان النا را با بازی اعتماد بین او و مادرش در لبهی یک پرتگاه آغاز میکند. تصویری که کارگردان در این داستان به ما ارائه میدهد قرار است رنج مضاعف دو زن در دو نسل باشد که هر کدام زخمخوردهی اعتماد به مردانی شدهاند که زن را در پستوی خانه و همچون یک ماشین جوجهکشی تعریف میکنند.
این فیلم مشکلی بزرگ دارد و آن هم نچسبیدن داستان زندگی النا به فیلم است. اگر بخشی از این مشکل را بازی بد بازیگر نقش النا بدانیم، مابقی مشکل بر دوش آقای ماکاریف سنگینی میکند. او همانقدر که داستان مادر النا را خوب پیش برده، روایت النا را پر از حفرههای عمیق روایتی تصویر میکند. داستان النا در این اثر همچون کلیپهایی میماند که یک روانشناس برای تشریح خشونت خانگی و نابرابری جنسیتی تهیه کرده است. این کلیپها تصویری سینمایی به ما ارائه نمیدهند. هر چند کارگردان سعی دارد در انتهای داستان همچون فیلم «مظنونین همیشگی» عمل کند و مخاطب را در ششوبش درست بودن داستانی که النا تعریف میکند قرار دهد، اما مشکل با کلیت تصویری است که از زندگی النا در برابر ما قرار میگیرد. آنچه این فیلم را زنده نگاه میدارد فقطوفقط داستان زندگی دانیلا است. آقای ماکاریف در این فیلم تلاش خوبی کرده تا از رنج زن در چنگال مردان سنتی و متعصب تصویری ارائه دهد، اما این تصویر صرفاً همچون کف آب روی سطح اقیانوسی بسیار عمیق است. اینگونه آثار کاملاً شعاری و نامفهوم توانایی رقابت با درامهایی چون «فقط ما دو نفر» را ندارند. آقای ماکاریف اثری دیگر را در ژانر هیجانانگیز روی پرده برده است و در مرورهای بعدی حتماً در باب آن نیز صحبت خواهیم کرد. فیلم «بازی اعتماد» بهراحتی میتوانست یکی از بازنماییهای رنج زن در جامعهی مدرن باشد و با پیکان دولبهی خود که به زندگی دو نسل از زنان میپرداخت میتوانست تصویری درست را در برابر زن اسیر جامعهای سنتی قرار دهد. اما متأسفانه این فیلم نیمهکاره از عهدهی این وظیفه برنیامده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.