توان فیلم همین بود و قابل احترام
خانم «اریل ویدا» در اثر جدید خود هم روایت تا حدی جذاب را ارائه میدهد و هم با توجه به بودجهی اثر خود مخاطب را در برابر دلهرهای قابل تأمل قرار میدهد. این فیلم قصه دارد و همین باعث گیرایی آن میشود. افتتاحیه مانند هر کلیشهای در سینمای دلهره مخاطب را در برابر درونمایهی اصلی ترس در این اثر قرار میدهد؛ دو دختر در یک مزرعه از طریق دستانی در پشت پرده دست به خودکشی بیاختیار میزنند. پس از این افتتاحیه وارد زندگی کاراکتری با نام «اما» میشویم. لحظهی ورود مخاطب به درون زندگی اما همزمان با اخراج او از محل کار است. همانطور که قابل پیشبینیست این سیر نزولی در رخدادهای پیرامون اِما باعث میشود که او و دوست صمیمیاش، «جولیا»، پیشنهاد وسوسهانگیز «جیمز» را بپذیرند.
کاراکترهای خانم ویدا در این اثر واقعاً خوب شخصیتپردازی شدهاند و هر کاراکتری در این روایت قصهای دارد؛ حتی فرعیترین آنها. از سویی دیگر این روایت بهجای اینکه مخاطب را صرفاً با یک سفر آخر هفتهای به درون مزرعهی ماریجوآنا روبهرو کند، از نسلی سخن میگوید که تقریباً همهی امید خود را برای بهبود اوضاع از دست داده و در همین وضع دائم در حال مصرف ماریجوآناست. در میان این ناامیدی نسل است که دلهرهی اصلی شکل میگیرد و باید گفت بازی همهی بازیگران تازهجوان این روایت بهخوبی یک اثر پر سر و صداست. بازیگران بهخوبی کاراکترهای خود را پذیرفتهاند و به همین سبب است که دیالوگهای بین آنها همچون گفتار روزمره بین جوانان یک منطقه به نظر میرسد.
اما مشکل روایت خانم ویدا زمانی هویدا میشود که در پردهی سوم قرار است «اما» بهعنوان نمایندهی نسل جدید در برابر جادوگری قرار بگیرد که از دل تاریخ دلهره بیرون آمده است. این تقابل همان ضعف اصلی روایت بهحساب میآید. گویی کارگردان در این تقابل دیگر از هر ایدهای برای جذاب کردن دکوپاژ خود خالی شده است و در نهایت کاملاً تصنعی آن را به انتها میرساند. کاراکترهای کلیشهی دلهرههای فولکلور که جادوگران بهدنبال جاودانگی سرآمد آنها هستند محتاج شخصیتپردازی کارگردان بر اساس دنیای اثرش هستند. در این اثر «مونا» بهعنوان جادوگر تبدیل به همان موجودی بهدنبال جاودانگی میشود که هر فردی در برابر او صرفاً یک طعمه است. خانم ویدا برای رسیدن به تقابل آخر بهطور مثال نوروپاتی اتونومیک یا همان اخلال در احساس درد را به کاراکتر «لکسی» میبخشد و در هنگام مرگ «هریت» مادهای گردمانند و سیاه را به درون بدن «اما» میکشاند. این خصوصیات در طول پردهی دوم فراموش میشوند و در نهایت هنگامی که کارگردان سعی دارد از طریق اما و لکسی کاراکتر مونا را حذف کند با نماهایی کاملاً ضعیف روبهرو میشویم. خانم ویدا حتی به این هم بسنده نمیکند و اما را با خصوصیات کاراکتر مونا دچار اینهمانی میکند، اما پایهی این تبدیل را در روایت خود نشان نمیدهد؛ اینکه اِما در طول روایت در دو سهنمای پر از برش دچار نوعی مالیخولیا میشود نشان از اینهمانی مد نظر ندارد. در هر حال برای مخاطب علاقهمند به ژانر دلهره تماشای این اثر خالی از لطف نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.