دو برادر در کودکی یتیم شده و توسط عدهای دزدیده و از هم جدا میشوند. سالها بعد یکی از دو برادر بهعنوان محافظ دختر امپراطور در دربار مشغول به کار است و برادر دیگر قصد کمک به براندازی امپراطور ظالم و مخوف را دارد. برادری که قصد براندازی دارد خود را بهجای یکی از افراد امپراطوری به نام «رانیری» زده و به قصر ورود پیدا میکند. از سوی دیگر با گم شدن دختر امپراطور برادر محافظ به عنوان مظنون اصلی زندانی میشود. پس رانیری سعی میکند برادر خود را هم از زندان آزاد کند.
داستانهای امپراطوری و شجاعت مردانی که در برابر امپراطوریهای بزرگ و اما ظالم ایستادگی کردهاند از آنجا که میتواند منبع الهامی برای بینندگانشان باشد، همیشه جذاب و دیدنیاند. گاه این شجاعت از دل کشاورزی ساده بیرون میآید با نام ویلیام والاس در فیلم «شجاع دل»، محصول ۱۹۹۵ و گاه بهصورت انتقام از دل یک فرماندهی ارشد با نام ماکسیموس در فیلم «گلادیاتور»، محصول ۲۰۰۰، دیده میشود. فیلمهایی که ثبات داستانی آنها باعث شده تا ماندگار شوند. شخصیتهای این فیلمها هم که نماد مبارزهطلبی شدهاند، بهدرستی پرداخته شده و بیننده میتواند با آنها ارتباط برقرار کند. البته که موسیقیهای حماسی اینگونه فیلمهای برتر نیز جزو مشخصههای اصلی آنها دیده میشوند.
فیلم «دنبالهی خاکستر» اما نه قصد قهرمانسازی دارد و نه میتواند قهرمانسازی کند. پلات کلی فیلم و مسیر داستان دو برادر میتواند جذاب باشد، اما در داستان اتفاقات زیادی رخ میدهد و همین امر باعث گم شدن رشتهی اصلی روایت میشود. از گاردهای ماسکداری که مشخص نیست دقیقاً کارشان چیست، گرفته تا مسئول باری که جز شنیدن حرفهای برادر مبارز کار دیگری انجام نمیدهد. داستان زنان همهکارهی امپراطوری نیز مشخص نیست؛ اینکه چرا بیشتر کسانی که در دربار مسئولیتی برعهده دارند زن هستند. اما داستان دو برادر و خلاقیتی که سعی شده در میان اتفاقات رخ داده بین آنها ایجاد شود، قابل ستایش است؛ اینکه برادری که در زندان است دچار نوعی بیماریست و نمیتواند بهدرستی گاهی احوالات خود را تشخیص دهد و در این میان صداها و تصاویری را میبیند. همین نکته میتوانست بستری مفیدتر را در اختیار کارگردان و نویسندهی آن قرار دهد و شاید اگر آنها تجربهی بیشتری را برای فیلمسازی داشتند، میتوانستند از این امر بهترین بهره را ببرند. اما متأسفانه تصاویری که این برادر میبیند جز خستهکننده شدن داستان و طولانی کردن آن کار دیگری انجام نمیدهد.
یکی از ایرادها مهم این فیلم آن است که دو برادر پرداخت درستی نشدهاند و دربارهی اتفاقات رخ داده به ویژه در گذشتهی آنها ابهاماتی وجود دارد که باعث میشود نتوان با آنها همذاتپنداری کرد و همراهشان شد. درواقع بیننده نمیداند چرا دقیقاً سرگذشت این دو در دو سوی یک جنگ قرار گرفته است. سکانسهای اضافی و بیجهت نیز در داستان دیده میشوند. مانند سکانسی که افراد گارد امپراطوری وارد یک بار میشوند و به ایجاد ترس و در نهایت کشتن یک نفر دست میزنند. موسیقی نیز چنگی به دل نمیزند تا بتوان حداقل با آن همراه شد. در نهایت هم داستان فیلم با همان کلیشههای ساده پایان میپذیرد و همه چیز بهخوبی و خوشی تمام میشود.