وقتی چیزی از فیلم و فیلمسازی ندانی
«کُری» آخر هفته قرار است به دعوت یکی از دوستان قدیمی به ویلایی خوش آبوهوا برود. او در این آخر هفته دوستان قدیمی دیگری از جمله «جس» را هم خواهد دید. این اتفاق باعث میشود خاطرات قدیمی دوباره به کری هجوم آورده و تمام آن قتلها و کشتهشدنها را در برابر دیدگاناش ببیند. با رفتن کری به ویلا و دیدار با دوستان اما آنچه در برابر او دیده میشود بیشتر از خاطرات هستند و قتلها بار دیگر در واقعیت رخ میدهند.
فرنچایز «اره» یا «جیغ» را علاقهمندان سینمای دلهره حتماً دیدهاند، حتی اگر شده یکی از فیلمهای آن را. این فرنچایزها همیشه از آن جهت ادامهدار میشوند که فیلم اولاشان مورد استقبال مخاطب قرار گرفته است، اما لزوماً قرار نیست قسمتهای بعدی این فیلمها جذابیت قسمت اول را داشته باشند. مهمترین دلیل جذابیت قسمت اول این گونه فیلمها را هم باید در پیرنگ داستانی هدفمند و نوی آنها دانست که در کنار استفادهی درست از المانهایی که منجر به ترس بیننده میشوند، میتوانند مخاطب را به دنبال خود بکشانند. اما حتی فرنچایزی مانند «اره» هم در قسمتهای بعدی خود دچار تکرار شده و نمیتواند آن مخاطب خاص اولیهاش را داشته باشد. فیلم «جیغ» هم که در آخرین قسمتاش، در سال گذشته، نشان داد هیچ اتفاق خاص و نویی را در درون خود ندارد. حال تصور کنید فیلمی مانند «پری دندانها» که حتی فیلم اولاش هم، در پانزده سال پیش، نتوانسته بود مخاطبی را جذب کند توسط بازیگری که تازه چند سال است به اصطلاح کارگردان شده، ساخته شود.
فیلم «پری دندانها» از همان ابتدا نشان میدهد که کارگردان هیچ تصوری از ساخت یک سکانس ترسناک ندارد، چه برسد به یک فیلم بلند ترسناک. او نه میداند ترس از قاتلی که قرار است شما را بکشد چیست و نه میداند چگونه این ترس را به مخاطب خود القا کند. حتی این کارگردان شهامت نشان دادن سکانسی دارای خشونت را هم ندارد، پس چگونه میخواهد از پریای حرف بزند که قرار است تمام کسانی که در برابرش قرار میگیرند را به وحشتناکترین شکل ممکن بکشد؟ پاسخ واضح است؛ نمیتواند.
«لوئیزا وارن» که از سال ۲۰۰۸ بازیگری را از فیلمهای دست چندمی آغاز کرده تا کنون در هیچ فیلم متوسطی هم بازی نکرده است. او از سال ۲۰۱۸ کار کارگردانی را شروع کرده و فقط در این سال سه فیلم ساخته است. او که حداقل سه فیلم را هر ساله میسازد، در سال ۲۰۱۹ پنج فیلم ساخته، حتی سادهترین المانهای فیلمسازی را هم نمیداند. او نه میداند فیلمهایاش قرار است برای چه مخاطبی باشند و نه میداند چه هدفی دارند. حتی مخاطب هنگام دیدن فیلمهای او از خود میپرسد این شخص تا کنون خودش هیچ فیلمی را دیده است؟ او در سکانسی که باید خشونت زیادی را نشان دهد از آن به راحتی میگذرد و در جایی که هیچ نیازی به خشونت نیست با یک موسیقی پرتنش میخواهد بیجهت مخاطب خود را دچار هیجان کند. او نمیداند قاب تصویر چیست و قرار است این قاب چگونه در نشان دادن ترس به او کمک کند. او قابهایاش را آنقدر نزدیک به شخصیتهای داستاناش گرفته است که بیننده هیچ تصوری از فضای پیرامونی نخواهد داشت. آن هم در فیلمهای ترسناکی که این فضا خودش میتواند یکی از المانهای ترساندن مخاطب باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.