انیمههای ژاپنی مملو از بازیهای هنرمندانه و ظریف با مفاهیم فیزیکی، متافیزیکی (در اینجا مفهوم مد نظر کانت را در نظر بگیرید) و ماورایی هستند؛ از تولیدات استودیوی معروف جیبلی گرفته تا سریالهایی که بیش از سه دهه یا حتی چهار دهه از پخش منظم آنها میگذرد. در طی ۲ سال اخیر و میان فیلمهای مرورشده به آثاری برخورد کرده بودیم که اقتباسی از یک انیمه بودهاند. حال با فیلمی روبهرو هستیم که همزمان با انیمهی خود روی پرده رفته است.
«هاناگاکی» در اتاق خود که بینظمی از سر و روی آن میبارد از خواب برمیخیزد. تلویزیون در حال پخش خبری است که یک اسم در آن میان توجه او را به خود جلب میکند؛ «هیناتا تاچیبانا». او دائم این نام را در ذهن خود مرور میکند و تصاویری محو از دختری که پشت به تصویر است مقابل ما قرار میگیرد. هاناگاکی به ایستگاه مترو میرسد و مدام در حال زمزمهای این جمله است که من یک بازندهام. با چند برش پیدرپی شخصی او را روی ریل قطار میاندازد. مانند بسیاری دیگر از آثار هیجانانگیز سینمای ژاپن، این فیلم نیز با زندگی رخوتبار قهرمان داستان آغاز میشود. اما فاصلهی این رخوت تا پیشامد اصلی بسیار کم است. شاید همین پرداخت کم به شخصیت اول داستان و ورود او به دنیایی که بهصورت آسانسوری قرار است ۱۰ سال را پس و پیش کند باعث سردرگمی مخاطب میشود. یکی از تفاوتهای عمده در ژانر هیجانانگیز میان سینمای کره و ژاپن در همین پرداخت ابتدایی و تمپوی اثر است. در آثار سینمای کره کاملاً میتوان ضرباهنگ ملایم فیلم را در پردهی اول و کل اثر شاهد بود. هیجان در این سینما بهصورت سکانسبهسکانس تزریق میشود و مخاطب نیز گامبهگام با اثر پیش میرود. اما در سینمای ژاپن ما از همان ابتدا با ضرباهنگی تند مواجه هستیم و تا میانهی فیلم دیگر از نفس افتادهایم. شاید بهسبب همین ضرباهنگ سریع است که ژاپنیها بیشتر به ساخت انیمه تمایل دارند تا یک اثر سینمایی هیجانانگیز.
در این فیلم نیز با انبوهی از کاراکترها مواجه هستیم. اما خب بهسبک تمام فیلمهای هیجانانگیز ژاپنی، این رفتوبرگشت به کاراکترها آنقدر تکرار میشود که در میانهی فیلم دیگر هیچ نام ناآشنایی برای مخاطب باقی نمیماند و دیگر این روایت است که او را درگیر خود میکند. این اثر سینمایی خلأهای روایتی بسیاری دارد و ممکن است مخاطب خود را با انبوهی از سوالات مواجه کند. هرچه به پایان فیلم نزدیک میشویم این سوالات بیشتر و بیشتر ذهن را درگیر میکنند اما باز هم شاهد هیچ پاسخی از سوی کارگردان به آنها نیستیم. در جایی از داستان دیگر به این باور میرسیم که کارگردان تصور این را دارد که مخاطب این فیلم حتماً انیمهی آن را دیده و آشنایی مختصری با کاراکترهای تأثیرگذار آن دارد. شاید بهتر این است که مخاطب ابتدا انیمه را تماشا کند و اگر وقتی برای او باقی ماند به دیدن فیلم بپردازد.