همتنهای جدامانده از داستان
بالاخره اثری که کمپانی نئون توان زیادی را برای تبلیغات آن گذاشته بود منتشر شد؛ فیلم «همتن». فضای رسانهای حول این فیلم بهگونهای بود که گویی با اثری مواجه خواهیم شد که دنیای اکستریم، دلهرهی جسمی و درونمایهای روانشناسانه و عاشقانه را تلفیق کند. اما سالهاست که قریببهاتفاق این گندهگوییها پس از تماشای اثر تبدیل به خاکستر میشوند. آقای «مایکل شنکس» در اولین فیلم بلند داستانی مهم خود قرار است داستان زوجی با نامهای «تیم» و «میلی» را به مخاطب ارائه دهد.
داستان همانند بسیاری از کلیشههای دلهره آغاز میشود؛ مواجهه و آشنایی مخاطب با شرور یا رخداد شومی که قرار است کاراکترهای اصلی را تحتتأثیر قرار دهد. پس از این افتتاحیه به درون زندگی تیم و میلی میرویم؛ زوجی که نزدیک به ۱۰ سال است در کنار یکدیگر زندگی میکنند اما هنوز وارد مسیر ازدواج نشدهاند. کارگردان در بخش ابتدایی اثر سعی دارد دنیای ترکخوردهی کنونی این زوج را بهتصویر بکشد. در این بخش عملاً از طریق دو کابوس و یک رخداد با گذشتهی پر از درد کاراکتر تیم مواجه میشویم. بگذارید بر اساس منطق روایی به اثر نگاه کنیم. آقای شنکس در روایت خود سعی دارد کاراکتر تیم را با همهی تروماهای گذشتهاش بهیکباره در زندگی میلی تصویر کند. اما پرسش سادهای که مطرح میشود این است که طی این ۱۰ سال هیچ اتفاقی رخ نداده که باعث تحریک و بیداری این گذشته درون خوابهای تیم شود؟ آقای شنکس میخواهد تنها با دیالوگ کاراکتر تیم «نمیدونم این خونه چه سری داره که دروازهای به رنجهای گذشتهی من باز کرده.» در بخش اول روایت مخاطب را با گزارههایی مواجه میکند که او را بیصبرانه منتظر بخش دوم میکند.
مشکل اصلی روایت پس از کابوس دوم کاراکتر تیم خود را نشان میدهد. همهی گزارههایی که در زیرمتن رابطهی تیم و میلی وجود داشت بهیکباره جای خود را به تلفیقی از دلهرهی جسمی و ملودرامی تبلیغاتی میدهد. بهنوعی در باغ سبز آقای شنکس در بخش دوم کاملاً باز میشود اما سبزیای در کار نیست. بگذارید باز هم به بخش اول روایت و قبل از کابوس دوم بازگردیم که چگونه بازی زیبای زوج «دیو فرانکو» و همسرش، «الیسون بری»، برخی کمدیهای موقعیت پنهان را در اوج تنش تصویر میکند. اما مشکل دقیقاً از ساختار روایی اثر است. آقای شنکس چندان حوصلهی پرداخت گزارههای خود را ندارد و صرفاً از طریق برخی جملات کلیدی و برشهای منجر به پرش زمانی مخاطب را درون زندگی این زوج گم میکند. در نهایت نیز گویی اثری در برابر ما قرار گرفته که خیلی زود فراموش خواهد شد. این را فراموش نکنیم که گزارههای بخش اول فیلم آنقدر زیبا و در عین حال واقعی هستند که مخاطب را ناگزیر وادار به مرور روابط آن لحظهی خود میکند؛ اینکه در یک رابطه کدام یک از ما وابستگی عاطفی یا جنسی به دیگری دارد و عملاً آن دیگری را همچون مراقب خود میبیند؟ کدامیک از ما طی چندین سال هنوز قادر نیستیم تصمیمی قاطع بگیریم و در حساسترین شرایط همهچیز را بهعهدهی طرف مقابل میگذاریم؟ آقای شنکس با مطرح کردن این گزارهها و ورود به نقصهای پنهان رابطهی تیم و میلی بهراحتی میتوانست اکستریمی عاشقانه از جنس تنانگی و درهمتنیدن را در برابر مخاطب قرار دهد؛ درهمتنیدنی که میتوانست به شیوهای سمبلیک کاراکترها را دچار همان اینهمانی پایانی کند. در این اینهمانی جسم تازهشکلگرفته میتواند در کالبد هر کدام از زوجین خود را عرضه کند. حیف و صد حیف!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.