پوستر فیلم دستگیری یک قاتل

از حکایت‌های وحشی تا قاتل سریالی در دل بالتیمور

دستگیری یک قاتل
To Catch a Killer
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر جنایی، درام
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

نام «دامیان سیفرون» آرژانتینی ما را فقط‌و‌فقط به‌یاد یک فیلم می‌اندازد: «حکایت‌های وحشی» محصول ۲۰۱۴. این فیلم اثری متقاطع از حکایت‌های کوتاهی بود که در هر کدام یک کاراکتر مرزهای هنجار اجتماعی را رد می‌کند. این اثر آن‌قدر مخاطب سینما را به خود جذب کرد که گویا سیفرون هم پس از آن تا مدتی خاموش ماند. حال و در سال ۲۰۲۳، سیفرون اولین گام خود را در سینمای انگلیسی‌زبان برداشته است. او به شهر بالتیمور رفته و سعی دارد یک افسر پلیس را در معرض جنایتی قرار دهد که کل شهر را درگیر خود کرده است.

روایت با همان هرج‌و‌مرجی که سیفرون در تصویر کردن آن خبره است آغاز می‌شود. در یک شب و در برجی بلند در بالتیمور مردمان زیادی در حال گذران زندگی، برگزاری مهمانی و انجام امور عادی خود هستند. برش‌ها ما را گاه در یک آسانسور قرار می‌دهند و گاه در یک مهمانی شلوغ در یک پنت‌هاوس می‌برند. به‌ناگاه اولین نفر با شلیک گلوله‌ای از ناکجا روی زمین می‌افتد و این‌بار با هر برش یک شلیک به فردی دیگری در این برج بلند روایت را وارد مسیر اصلی خود می‌کند. سیفرون پس از این آغاز جنون‌آمیز به‌سرعت کاراکتر اصلی خود، «النور»، را به‌درون قاب می‌آورد. النور یک افسر پلیس گشت در بالتیمور است. سیفرون از این پس شانه‌به‌شانه‌ی النور روایت را پیش می‌برد.

النور در این روایت در تقابل با آن «خود» دیگرش قرار می‌گیرد. النور درون این قاتل خود غیر قابل مهارش را می‌بیند. سیفرون در پرده‌ی دوم سعی دارد این نزدیکی النور به قاتل ناشناس را در گذشته‌ی این افسر پلیس جست‌و‌جو کند. بازی خوب و کم‌دیالوگ «شیلین وودلی» باعث شده کاراکتر النور برای مخاطب به‌همان اندازه‌ی قاتل پر از رمز و راز باشد. سیفرون برای شناخت بیشتر النور به فلش‌بک‌ها رو نمی‌آورد. در عوض هر بار که النور و «جفری لامارک» وارد دیالوگی فرسایشی می‌شوند، بخشی از گذشته‌ی النور هویدا می‌شود. سیفرون روایت خود را همچون آینه‌ای روانکاوانه در برابر مخاطب قرار می‌دهد. در یک سوی این آینه النور قرار دارد و در سوی دیگر قاتل. النور لحظه‌به‌لحظه این قاتل را مشاهده و حس می‌کند. با هر سکانس که پیش می‌رویم، النور بیشتر و بیشتر در معرض این قیاس قرار می‌گیرد. به‌همین دلیل است که در پرده‌ی سوم و مکالمه‌ی بین این دو شاهد همان تقابل آینه‌ای هستیم. «دین» النور را خود دچار رستگاری می‌بیند و از آن‌سو النور «دین» را آن خودی می‌بیند که ممکن بود در یکی از آن فروپاشی‌های ذهنی تبدیل به آن شود.

سیفرون در اولین اثر انگلیسی‌زبان خود، نه‌ به‌اندازه‌ی «حکایت‌های وحشی»، آنچه را که از سینمای جنایی انتظار داریم تصویر کرده است. بازی خوب زوج شیلین وودلی و «بن مندلسون» و فن بیان قدرتمند هر دو بازیگر باعث گیرایی بیشتر کاراکترهای النور و لامارک شده است. شاید اگر سیفرون در پرده‌ی سوم کمی دچار همان دقت پرده‌ی دوم می‌شد، اثر خود را بالاتر از یک درام جنایی خوب عرضه می‌کرد. او مانند بسیاری دیگر از فیلم‌سازان پرده‌ی سوم را با ضربآهنگی سریع‌تر از پرده‌ی دوم تصویر می‌کند. سیفرون در این پرده از روایت کمی اکشن را هم چاشنی کار خود می‌کند و همین باعث ناهمگونی پرده‌های روایت می‌شود. شاید اگر او صبر ویلنوو را در «زندانی‌ها» داشت، این تقابل روانکاوانه بین افسر پلیس و قاتل را ماندگارتر می‌کرد. در هر حال باید گفت سیفرون دنیای سینمای جنایی و تقابل کاراکترها و مرز فروپاشی روانی را به‌خوبی می‌شناسد. باید دید این کارگردان آرژانتینی در سینمای انگلیسی‌زبان باقی می‌ماند یا دوباره به بوینس‌آیرس باز خواهد گشت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟