عاشقانهای نوجوانپسند
دوران نوجوانی، عشقهای نخستین و اولین تجربهها دستمایهی این اثر قرار گرفته است. فیلمی که به کارگردانی مایکل فیموگنری خالق آثاری چون: دکتر اسلیپ(۲۰۱۹ ) و سوء رفتار ( ۲۰۱۶) ساخته شده است. اینبار با کمک از رمانی تحت همین عنوان -«درضمن: من هنوز دوستِت دارم»- نوشتهی جِنی هان تولید شده است. دنبالهای بر اثر سال ۲۰۱۸ بهنام «به همهی پسرانی که عاشقشان بودهام». باید به تماشای این اثر نِشست و دید که آیا این اثر میتواند توقع بیننده را برآورده کند یا خیر؟
دختری به نام لارا جِین – لانا کاندِر- با پسری به اسم پیتر – نوآ سِنتینِئو- در رابطه است. رابطهای عاشقانه که تقریباً رسمیت پیدا کرده است؛ قولهایی با هم ردّ و بدل کردهاند و به هم امیدوارند. پیتر محبوب همکلاسیهای خویش است و بین دانشآموزان از شهرت و اعتبار برخوردار است. پیشتر با دختری به نام جِن دوست بوده و رابطهاشان ادامه نداشته؛ حالا که پای لاراجِین به میان کشیده شده است، او نگران از رابطهی میان خود و پیتر است. مدام در حال مقایسهی خودش با جِن است؛ پیتر را زیرنظر میگیرد و سرانجام از طریق دوستش متوجه ملاقات پیتر و جِن میشود؛ بدون اینکه از قضیه متوجه شود برآشفته گردیده، بر پیتر میتازد و رابطهشان به سردی میگراید. باز هم منطقی که غیر قابل درک است نمایان میشود. در همین حین، لارا که در کاری داوطلبانه در خانهی سالمندان مشغول به کار شده با یکی از همکلاسیهای قدیم خود جان- جوردن فیشر- آشنا میشود؛ او در صدد است تا از رابطهی خود با پیتر به جان بگوید، اما مجالی مناسب گیر نمیآید. مثل اغلب داستانها تا وقتی جان بر لب عاشق دیگری نکنند خبری از افشاء نیست! بین آنها خاطرهبازی دوران کودکیاشان گل کرده و روزهای گذشته به نظرشان زنده میشود. جان از علاقه به لارا میگوید و مثلثی عاشقانه بین این سه تَن شکل میگیرد. حال دختر باید میان عشق نخستینی که با او عهد بسته و حالا رابطه به تیرگی گرائیده و پسری که عنوان میدارد پیشتر عاشق او بوده یکی را انتخاب کند و ماجراهای تکراری اما قطعاً مورد دلخواه قشر نوجوان رخ میدهد. اما شخصیتپردازی نادرست این اثر مانع از جذابیت فیلم شده است. شخصیت غلوشده و اغراقآمیز پیتر که به گیرایی آنچه به نظر رساندهاند نبود. ترکیب رنگها در صحنه و لباس و حتی خوراکیها را میتوان بهترین ابزار برای جلب مخاطب تینایجِر امروزی دانست.
آنچه مسلم است تسلط کارگردان در استفاده از رنگها و فضاسازی مناسب برای خلق تقابلهای گاه عاشقانه، گاه از سر اجبار و تعلیقی که در پس هر کدام از این صحنهها بود، باعث میشوند این اثر نوجوانپسند بهراحتی دیده شود. فیموگنری، در سرک کشیدنهای اقتباسی خود به دنیای عاشقانهی نوجوانها، موفق شده اثری متوسط را خلق کند. حال باید منتظر بود تا بخش بعدی این اثر منتشر شود و آنگاه میتوان با نگاهی قیاسی، عمیقتر به هر دو فیلم و درونمایهی آنها پرداخت.