پوستر فیلم تیتان

کلاه‌برداری هنری از جنس تیتانیوم

تیتان
Titane
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱
نویسنده کایزر

برنده نخل طلای سال ۲۰۲۱ فیلمی است که تماشای آن در عین آنکه تهوع‌آور و منزجرکننده است اما مخاطب را با خود همراه می‌کند. خشونت عریان و برهنگی بسیار زیادی در این فیلم دیده می‌شود. در طول مدت فیلم شاید هر دو سه سکانس یکبار با صحنه‌ی تمام برهنه «الکسا» -شخصیت زن اصلی داستان- روبه‌رو می‌شویم. فیلم «تیتان» در به تصویر کشیدن یک فضای ابزورد موفق است. اما آیا صرفاً به تصویر کشیدن یک فضای ابزورد برای گیرایی و اثرگذاری یک فیلم کافی‌ست؟
ابزورد در خدمت داستان یا داستان در خدمت ابزورد معنا پیدا می‌کند، نه ابزورد در خدمت ابزورد. در فیلم «تیتان» حفره‌های داستانی اساسی و غیرقابل‌اغماضی وجود دارد. تکلیف فیلم با بستر روایت و شخصیت‌پردازی کاراکترها در آن بستر به هیچ‌ وجه مشخص نیست و متاسفانه منطق روایی در این فیلم به طور جدی زیر سوال است. یک فیلم خوب باید تکلیف خود را با فضا و بستر روایت خود معلوم کند. واقعیت، تخیل، رئالیسم و سوررئالیسم یا حتی ترکیبی از آنها هر یک اصول و قواعدی دارند که صرفاً تخطی از آنها ساختارشکنی محسوب نمی‌شود و نادیده گرفتن این اصول می تواند یک اثر را به شاکله‌ای بی‌هویت مبدل کند. اگر امثال دیوید لینچ و کراننبرگ آثاری تولید کرده‌اند که خلاقانه و پیشرو بوده‌اند باید بدانیم که آنها در عین به کارگیری تخیل و سورئالیسم، منطق روایی را در بستر داستان خود رعایت کرده‌اند و در عین حال به اصول و قواعد کلاسیک قصه‌گویی پایبند بوده‌اند.
در خلاصه «تیتان» می‌خوانیم: «در پی رخ دادن یک سری جرایم غیرقابل‌توضیح، یک پدر با پسری دوباره پیوند می‌خورد؛ پسری که چیزی حدود ۱۰ سال ناپدید شده بود. تیتان: فلزی بسیار مقاوم دربرابر حرارت و زنگ‌زدگی، با آلیاژهایی با مقاومت کششی بالا.» با این خلاصه‌ی ارائه شده‌ی فیلم به نظر می‌رسد قرار است ذهن مخاطب برای توجیه یک شلختگی، بلاتکلیفی و منطق روایی مخدوش آماده شود. در وهله اول چرا قرار است مخاطب با یکسری جنایت در این فیلم روبه‌رو شود که توجیه و توضیح مناسبی برای رویداد آن‌ها وجود ندارد؟ فیلم با حادثه‌ای تصادفی شروع می‌شود که در آن دختر بچه‌ی خردسالی به نام الکسا همراه با پدر خود دچار جراحت جدی از ناحیه سر می‌شود و طی عمل جراحی روی سر او -بالای گوش- زخم بزرگی به جای می‌ماند که زیر پوست و روی جمجمه او در آن نقطه از روکش فلز تیتانیوم استفاده می‌شود. در سکانس بعدی ما الکسای جوان را می‌بینیم که به عنوان رقاص در یک کلاب شبانه مشغول به کار است البته گویی نقشی هنرمندگونه دارد تا یک هرزه. دوباره بلافاصله در سه چهار سکانس بعدی ما شاهد یک سری قتل خواهیم بود که توسط الکسا بدون هیچ دلیل خاصی اتفاق می‌افتد. الکسا که دیگر تحت‌تعقیب است در سطح شهر با دیدن آگهی یک پسر بچه که ده سال از گم شدن او می‌گذرد تصمیم می‌گیرد که خود را به جای او غالب کند. برای این کار بینی خود را می‌شکند و روی سینه‌های خود را با باند می‌بندد تا با ده سال سالخوردگی شبیه آن پسر بچه‌ی گم شده شود و بعد از آن خود را تحویل پلیس می‌دهد. وینسنت -پدر پسر گم شده- در اداره پلیس بلافاصله بعد از مواجه با او تایید می‌کند که او پسر گم شده‌اش است. تا همین نقطه‌ی داستان کافی است تا فاتحه‌ی منطق روایی این فیلم کاملاً خوانده شود. مگر می‌شود یک شخص تحت تعقیب خود را به‌ پلیس تحویل دهد و در عین حال پلیس هم متوجه نشود که این فرد مشکوک همان قاتلی است که دنبال اوست؟ و بعد در کمال بلاهت پلیس هم او را تحویل پدری که ده سال است پسرش را گم کرده است بدهد؟ از قتل‌های بی‌دلیلی که بدون هیچ پرداخت داستانی صورت گرفته بودند گذشتیم و به این نقطه رسیدیم. اینجا تازه نقطه شروع روایت اصلی فیلم است و به متزلزل‌ترین شکل ممکن پایه‌گذاری شده است. در جای‌جای فیلم پر است از این شکسته‌شدن‌های منطق روایی داستان که برای اسپویل کمتر دیگر به آنها نمی‌پردازیم.
نکته‌ی جالب توجه در رابطه با فیلم «تیتان» این است که با اینکه ادعا دارد ساختارشکن، آوانگارد و متفاوت است. اما به طرز اسفناکی شعارزده است و مفاهیم عمیق، چندلایه، زیر متنی و دراماتیک هنری چندانی در آن نهفته نیست. مفاهیم اصلی فیلم در واقع در مورد جنسیت است. این که درون هر جنسیتی اعم از زن و مرد، جنس مخالف او نیز نهفته است و فرد می‌تواند با آن جنسیت نهفته نیز با دنیا در تعامل باشد. رابطه پدر و فرزندی و اثرش بر هر دو طرف نیز به ساده‌ترین شکل ممکن در فیلم قابل دسترس است.
در نهایت باید گفت فیلم «تیتان» یک کلاهبرداری هنری تمام عیار است و توانسته به راحتی خود را به عنوان جنسی ناب غالب کند. و البته این اولین باری نیست که جشنواره کن به این کلاهبرداری‌ها دامن می‌زند.