پوستر فیلم روزگار و تدابیر

از خود کارگردان هم بپرسی نمی‌داند فیلم‌اش چه بوده است

روزگار و تدابیر
Times & Measures
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«کورینا» بعد از رفتن ناگهانی و بدون اطلاع همسرش، «دزموند»، مجبور است برای گذران زندگی به دنبال کار بگردد. او با دختر نوجوان‌اش، «ملانیا»، زندگی می‌کند. کورینا که به دلیل عصبانیت از فشار زندگی گوشی خود را به زمین زده و شکسته به دنبال یک گوشی جدید و ارزان می‌گردد. او زمانی که یک گوشی قدیمی را بدست می‌آورد، متوجه می‌شود که بر روی گوشی سیم‌کارتی هم قرار دارد. کمی بعد پیامی مبنی بر پیشنهاد کار از طریق این گوشی به او ارسال می‌شود و او که به دنبال کار است با رفتن به محل قرار وارد مسیری ترسناک و پر استرس می‌شود.
بارها در مرورهای گذشته از پیرنگ داستانی حرف زده‌ایم. از اینکه یک فیلم پیش از آنکه بخواهد به مرحله‌ی تولید برسد باید پیرنگ داستانی خود را مشخص کرده باشد، حتی اگر مسیر و جزئیات آن برای کارگردان هم نامعلوم باشد. پیرنگ این اجازه را به فیلم می‌دهد که یک آغاز و یک پایان مشخص و واحد داشته باشد. بعد از داشتن پیرنگ است که حداقل المان‌های فیلم‌سازی باید رعایت شود تا ما با فیلمی قابل نقد روبه‌رو باشیم. وقتی یک فیلم از همان ابتدا پیرنگ خود را هم مشخص نکرده باشد و ما نه بتوانیم آغازی درست برای آن پیدا کنیم و نه پایانی مشخص را در آن ببینیم، دیگر صحبت از المان‌های فیلم‌سازی اتلاف وقت است. فیلم «روزگار و تدابیر» از همان ابتدا این پیرنگ را در درون خود ندارد.
این فیلم با یک سکانس که سه نفر دور میزی مشغول غذا خوردن هستند، آغاز می‌شود. به نظر می‌رسید این سه نفر یک خانواده باشند. در سکانس بعدی اما این سه نفر تبدیل به دو نفر شده و قرار است تا لحظات پایانی فیلم با این دو نفر ادامه پیدا کند. اما این افراد که هستند؟ تمام تعریف فیلم از شخصیت‌های خود به مادر مجردی که به دنبال کار می‌گردد و دختری که درس می‌خواند خلاصه می‌شود. مادر چه شغلی دارد و دختر چند ساله است؟ به هیچ عنوان مشخص نمی‌شود. مادر آن گوشی قدیمی را از کجا پیدا می‌کند و چرا به راحتی با اینکه می‌داند محل قرار گفته شده در پیام در وسط یک جنگل است، باز هم به آنجا می‌رود؟ این فیلم هیچ تلاشی برای شناساندن شخصیت‌های خود انجام نداده است. کورینا مدام به جایی خیره شده و فکر می‌کند، آن هم از همان ابتدای فیلم حتی قبل از اینکه پیام به او ارسال شود. این موتیف آنقدر تا پایان داستان تکرار می‌شود که می‌تواند به راحتی بیننده را عصبانی کند. فیلم زحمت نمی‌کشد به جای این خیره‌شدن‌ها کورینا را تعریف کند. حتی ترس‌های او هم کاملاً بی‌مورد است و مشخص نیست چرا او باید از چیزی بترسد. از سوی دیگر فیلم برای نشان دادن ارتباط نزدیک مادر و دختر مدام مادر را نشان می‌دهد که یا نان تست صبحانه را برای دخترش آماده می‌کند یا در حال تماشای برنامه‌ای نامعلوم در تلویزیون با او است. ما هیچ ارتباط احساسی‌ای میان این دو نفر نمی‌بینیم‌. رابطه‌ی همسر کورینا با او هم نامشخص است. چرا باید این مرد زندگی را رها کند؟ ما نه می‌دانیم روابط این زن و شوهر در گذشته چه بوده و نه حتی دلیل رفتن مرد را متوجه می‌شویم.
اما یکی دیگر از اتفاق وحشتناک این فیلم بازی بسیار بد بازیگران آن است. این بازیگران به هیچ عنوان نمی‌توانند احساسات خود را به درستی نشان دهند. نه ترس و نه خوشحالی و نه حتی حس آرامش در اکت آن دیده نمی‌شود. البته که فیلمی که پیرنگ مشخصی ندارد و شخصیت‌ها نمی‌دانند هدف‌شان در این فیلم چیست، نباید هم بتوانند احساسات خود را نشان دهند. در نهایت هم این فیلم آنقدر بی‌هدف و درهم است که از خود کارگردان هم بپرسی نمی‌داند قرار است فیلم‌اش از چه حرف بزند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟