پوستر فیلم برش زمان

فقدان عصاره‌ی روایی

برش زمان
Time Cut
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

«هانا مک‌فرسن» در اولین فیلم بلند داستانی خود مخاطب را به درون کلیشه‌ی سفر در زمان می‌برد، اما آن‌قدر در این کلیشه گم است که مخاطب نیز با روایت او ارتباطی برقرار نمی‌کند. داستان خانم مک‌فرسن با افتتاحیه‌ای از جنس روایت‌های اسلشر سینمای میانه آغاز می‌شود. در سال ۲۰۰۳ سامر به‌همراه دوستان خود به یک پارتی می‌رود و در نهایت اسیر یک قاتل سریالی نقاب‌دار شده و جان خود را از دست می‌دهد. پس از این اتفاقات به سال ۲۰۲۴ قدم می‌گذاریم. خواهر کوچک سامر با نام «لوسی» گویی با هیچ موفقیتی قرار نیست پدر و مادر خود را از سوگ سامر خارج کند. در حین ادای احترام سالانه‌اشان در محل قتل سامر، لوسی به ناگاه با یک ماشین زمان برخورد می‌کند و وارد سال ۲۰۰۳ می‌شود.

خانم کارگردان در چنین پلاتی به‌هیچ عنوان قرار نبوده زحمتی خلاقانه بکشد. او به‌راحتی می‌توانست از طریق کلیشه‌های فراوان این خط روایی مخاطب را در برابر فیلمی از جنس هالووین یا هر اسلشر دیگری با یک قاتل سریالی نقا‌ب‌دار کند. اما در عوض شاهد این هستیم که کارگردان درون همین کلیشه‌ی راحت‌الحلقوم نیز با گره‌ای کور مواجه می‌شود. در داستان او لوسی و سامر هیچ‌گاه قادر نیستند آن نقطه‌عطفی که مخاطب انتظار دارد برآورده کنند. خانم مک‌‌فرسن درون روایت خود گم شده است. او سعی دارد از طریق یک رفت‌و‌برگشت زمانی در ابتدا و انتهای روایت مخاطب را صرفاً در یک بازه‌ی زمانی نگاه دارد. شاید این کار نه به سبب تلاش کارگردان برای تغییر کلیشه‌ای بوده که در آن کاراکترها دائماً در زمان سفر می‌کنند، بلکه در نتیجه‌ی بن‌بست روایی و در نهایت احتیاط روایی او بوده است. کارگردان از این کار دوری کرده تا کمی آسوده آن را به انتها برساند، اما در همین مسیر ساده و هموار نیز در چاله می‌افتد.

مشکل بزرگ دیگر این روایت بازیگرانی هستند که گویی حتی تلاشی اندک برای پیشبرد آن نمی‌کنند. شخصیت‌پردازی کارگردان مملو از مشکل است، اما معیارهایی دارد که یک بازیگر متوسط می‌تواند با رعایت آن‌ها مخاطب را در پرده‌ی اول درگیر کند. اما این بازیگران حتی درک درستی از تفاوت زمانی ۲۰۰۳ و ۲۰۲۴ ندارند. کارگردان همه‌ی تلاش خود را می‌کند تا دختری از سال ۲۰۲۴ را به‌یک‌باره درون سال ۲۰۰۳ قرار دهد. درست است که او حتی تلاشی برای ایجاد فضایی که تفاوت‌ها را نشان دهد نمی‌کند، اما «مدیسن بیلی» در نقش لوسی نیز گویی رباتی‌ست که فقط دیالوگ می‌گوید و اکتی ندارد. این مشکل در مورد دیگر بازیگران نیز صدق می‌کند.

داستان خانم مک‌فرسن حتی با این مشکلات پایه‌ای و ساختار هم می‌توانست حداقل در ظاهر کمی مخاطب نوجوان خود را که به مقولاتی چون سفر در زمان علاقه‌مند است سرگرم کند، اما متأسفانه حتی در این زمینه نیز لنگ می‌زند. این روایت نشان می‌دهد که کارگردان در جای‌جای آن تلاش می‌کند خود را وارد مسیری جدید و دور از کلیشه کند، اما در هر تلاش باز به درون چاله می‌افتد. فیلم «برش زمان» اثری سرگرم‌کننده نیست و صرفاً مثالی بارز در عدم درک کارگردان از مقولات علمی-تخیلی، ژانری و تکنیکی است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟