پارکر نویسنده موفقتر است
کمدیهای میانهی هالیوودی زمانی در اوج بودند و بین سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ دچار تنوع نیز شده بودند. گاه با یک کمدی جاسوسی مواجه بودیم و گاه یک خانواده به چالش کشیده میشدند. یکی از ابزار مهم این کمدیها حضور بازیگران سرشناس زن و مرد بود. بهطور مثال ترکیب کلایو اوون و جولیا رابرتز یا آنا هاثوی و استیو کارل. هر کدام از این کمدیها طرفداران بسیاری پیدا میکردند و بعضی از آنها حتی وارد سینمای بلاکباستری نیز میشدند. پس از سال ۲۰۱۰ حضور این آثار کم و کمتر شد و خیلی سخت پیش میآمد که دوباره دو بازیگر مطرح همانند زوجهایی که اشاره شد در کنار هم در یک اثر قرار بگیرند. گویا اولین لازمهی این آثار همین پیدا کردن زوج مورد نظر است. حال «اول پارکر» در جدیدترین اثر خود توانسته جورج کلونی و جولیا رابرتز را در یک اثر کمدی بهعنوان زوج بازیگری کنار یکدیگر قرار دهد.
مخاطب سینمای بدنهی هالیوود بدون شک با دیدن این دو نام روی پوستر فیلم، ناخوداگاه بهسمت تماشای آن میرود. اما این فیلم حتی یک کمدی ساده نیست. فیلم جدید آقای پارکر شبیه تفریح گروه بازیگران هالیوودی به آسیای جنوب شرقی برای گذراندن تعطیلات است. بهنوعی میتوان گفت این فیلم هم در همان دستهی رپورتاژ آگهیهای هالیوود، آن هم تبلیغات توریستی، قرار میگیرد. در این فیلم نه موقعیت کمدی شکل میگیرد و نه حتی بازیگران دیگر توان خلق آن را دارند. این زوج بازیگری بسیار بزرگتر از کارگردان هستند و شاید یکی از دلایل هرجومرج در فیلم همین باشد.
اگر حتی یک نقطه در فیلم وجود داشت که بتوانیم از آن بهعنوان یک نقطهعطف برای شکلگیری درام استفاده کنیم و بگوییم کارگردان می خواست اما نشد، بدون شک اینجا به آن اشاره میکردیم. این فیلم بلیط بهسوی بهشت نیست و بیشتر بلیط بهسوی برزخ درام است. شاید در فیلم جای دلقکهایی چون جیمی کیمل کم بود که پشت یک میز با این دو بازیگر به مرور خاطرات و خنده بپردازند. چنین آثاری بیشتر شبیه همان سفری تفریحی هستند که دو ستاره موافقت میکنند با بودجهی استودیو وارد آن شوند. نکتهی مضحک آنجاست که کارگردان سعی میکند در دل ماجرایی که میخواهد خلق کند، عاشقانهای را نیز جای دهد. اما این عاشقانهی مریض با زوج جوان بازیگری که بیشتر شبیه بلاگرهای شبکههای اجتماعی هستند اصلاً شکل نمیگیرد. «کیتلین دیور» جوان بازیگر بدی نیست، اما درام بد حتی به جولیا رابرتز هم رحم نمیکند.
این نوع کمدیها برای سینمای بدنه نیاز هستند، اما بایستی در آنها ساختاربندی درستی از روایت وجود داشته باشد. اگر اینگونه نباشد، حتی اگر داستین هافمن و دنیرو بههمراه استریپ و دیگران در آنها حضور داشته باشند، باز هم راهی جز سقوط ندارند. پارکر نویسندهی توانایی است و در سال ۲۰۲۱ اثری با نام «پسری که ناماش کریسمس بود» با قلم او روی پرده رفت. او هم درام را میشناسد و هم می تواند بهخوبی موزیکال بنویسد. اما در این فیلم هیچکدام از این جنبهها در اثرش یافت نمیشوند. باید دید او بالاخره میتواند در دنیای کمدیهای بدنهی هالیوود و با این ریختوپاشها اثری درخور را بسازد؟
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.