«چارلی» در حال چسباندن عکس دختری کوچک بر در و دیوار شهر است. دختری که «لیلی» نام دارد و چندی پیش گم شده است. اما به نظر میرسد برای کسی گم شدن این دختربچه اهمیتی ندارد و این تنها چارلی است که برای یافتن دختر خود تلاش میکند. ساکنان شهر از کنار او رد میشوند و تنها با نگاههایی سنگین به او خیره شده و گذر میکنند. چارلی طبق معمول برای نوشیدن به باری میرود. در آنجا با شنیدن خبر گم شدن دختری دیگر به ادارهی پلیس میرود و علیرغم نادیده گرفته شدن توسط آنها، سعی میکند به آنها بفهماند که احتمالاً گم شدن این دختر با گم شدن دختر خودش ارتباط دارد.
فیلم «همچون در یک آینه» با روایت نوآر کلاسیک خود داستانی جنایی و رازآلود را بیان میکند که در آن زنی که مدام در حال نوشیدن است و قرصهای خاصی میخورد در تلاش است پرده از اتفاقی بردارد که به نظر میرسد کسی به آن توجه ندارد. چارلی در تلاشی بیوقفه به دنبال سرنخهاییست که او را یکی پس از دیگری به کشف رازی موهوم نزدیکتر میکند. در این میان خبرنگار سیاهپوستی -امی- نیز با نزدیک کردن خود به چارلی تلاش میکند با او همراه شود چراکه برخلاف تمام شهر که چارلی را دیوانه خطاب میکنند از نظر او، چارلی میتواند راهی برای کشف این راز بیابد.
یکی از اولین اتفاقاتی که میتواند توجه ما را به خود جلب کند نگاه عمیق مادرانه و زنانهایست که در تمام مسیر داستان در آن دیده میشود. همانطور که چارلی مادرانه به دنبال دختر خود است، عشقاش نیز زنی درمانده و نگران است که در خانه منتظر چارلی و لیلی است. امی زنیست با مشکلات خاص خود که متنفر از مردان است. دختری نوجوان گم شده است که مادر ندارد و مادربزرگاش که یکی از اهالی اثرگذار و ثروتمند شهر است به همراه پدری که به نظر میرسد سایهی مادر قدرتمندش بر سر او است، این دختر را بزرگ میکنند. تمام رازها سرنخهاشان به زنانی متصل میشود که چارلی را به زنی دیگر متصل میکنند. زنانی سرخورده و فاحشههایی بدون داشتن راهی پیشرو. «لورن فاش» کارگردان این فیلم در اولین اثر سینمایی خود با دقت و وسواس زیاد سعی کرده است از همان ابتدا توجه ما را به زنان داستان جلب کند. زنانی که علیرغم تمام مشکلاتی که در جامعهی کثیف مردسالار دارند همواره سعی میکنند راه خود را بیابند و حتی یکدیگر را هم کمک کرده و پناهی برای هم باشند. فاش که پیش از این خود فیلمهای کوتاه و سریالهای کوتاهی را کارگردانی کرده است و جزو عوامل پشت صحنهی فیلمهای معروفی چون «تلقین» بوده است همچنین با نگاهی ظریف تمام اتفاقات داستاناش را هوشمندانه برگزیده است و حتی برای نگاه گذرا و مشکوک عابر پیادهای هم در داستان خود دلایل خوبی قرار داده است. همین امر است که باعث میشود ما به عنوان مخاطب نیز به اتفاقات داستان توجه کنیم و شروع به حدس زدن اتفاقات، پیش از رخ دادن کنیم. حدسهایی که اگرچه گاهی درست از کار درمیآیند اما باز هم اتفاقات هیجانانگیز و متعجبکنندهای در مسیر روایت رخ میدهد که میتواند ما را مجذوب داستان کند.
اما آنچه اثر فاش را برای دیدن آسان کردن است نشان دادن فضای مالیخولیایی و عجیب این شهر و البته رفتارهای چارلی است. فاش با قرار دادن فیلتر بر روی لنز خود در سکانسهایی متفاوت همچنان که گاهی تصاویرش را تار میکند سعی کرده است متناسب با رخ دادن اتفاقات داستان تصاویر را هم با آنها همراه کند. حرکت لرزشی دوربین در سکانسهایی که چارلی دخترش را میبیند به همراه استفاده از برشهای تند و متعدد در سکانسها به صورت آشکار فضای نامطمئن ایجاد شده را به تصویر میکشد چراکه ما در حال دیدن روایت داستان از زاویهی دید چارلی هستیم. چارلی هم با توجه به شرایطاش مشخص نیست دقیقاً در حال دیدن توهم است یا خاطرات گذشتهاش را میبیند، ازاینروست که فاش در نشان دادن چارلی و شرایطاش هم بهترین عملکرد را داشته است. از سوی دیگر «روبین لایولی» در نقش چارلی نیز توانسته است کار فاش را برای نشان دادن این شخصیت راحت کند. لایولی با بازی خوب خود همچنان که نقش زنی نامتعادل را بازی میکند توانسته دلسوزی و عشق مادرانه را هم به زیبایی به تصویر درآورد.
در انتها اما باید اشاره کرد که فیلم فاش از لحاظ ساختاری شاید شباهتهایی با فیلم «برگمان» به همین نام داشته باشد، اما داستانی متفاوت را روایت میکند که تنها شباهت واضح آنها در داستانشان، وجود زنانی است که همواره نادیده گرفته میشوند و متفاوت بودنشان از دید جامعهی پیرامونشان آنها را دیوانه نشان میدهد.