«لئو» به دنبال خواهر خود میگردد. تا اینکه به او خبر میرسد که «ویرجینیا» در آپارتمانی دیده شده است. لئو به آنجا میرود و ویرجینیا را میبیند که به حالت عجیبی بر روی تخت دراز کشیده و فریادهای خفیفی میزند. لئو سعی میکند به خواهرش کمک کند اما نمیداند باید چه کند. پس با اورژانس تماس میگیرد. در همین حین است که ناگاه ویرجینیا حالت طبیعی خود را به دست میآورد و انگار که اتفاقی رخ نداده رو به سمت لئو از او میخواهد که به رستورانی روند، چرا که او بسیار گرسنه است.
فیلم «درگاه» داستانی جادهای است که در آن مایههایی از داستانهای شیطانی و ارواح خبیث نیز دیده میشود. ویرجینیا به لئو میگوید که او دچار نوعی نفرین شده و احتمالاً چیزی شیطانی روح او را گرفتار کرده و برای رهایی از این نفرین باید به جایی بروند که ارواح به او وحی کردهاند. اما لئو که سابقهی اعتیاد ویرجینیا را میداند، تصور میکند که احتمالاً او دروغ میگوید پس از ویرجینیا میخواهد که بعد از پایان این سفر به مرکز ترک اعتیاد برود. این دو خواهر و برادر راهی سفری جادهای میشوند و در این میان با به یاد آوردن خاطرات گذشته و نیز صحبت از اتفاقاتی که برایشان رخ داده است بیننده را نیز با خود همراه میکنند.
فیلم «درگاه »بدون اینکه شخصیتهای اضافیای را وارد داستاناش کند با تکیه بر دو شخصیت اصلی خود سعی کرده است روایتاش را پیش برد. ازهمینروست که بیننده نیز بهراحتی این دو نفر را شناخته و داستان عجیب و شیطانیای را که درحال رخ دادن برای ویرجینیا است را میپذیرد. این دو از خاطرات دوران کودکی خود صحبت میکنند و این خاطرات باعث میشود رابطهی عمیقی که بین این دو نفر وجود دارد برای بیننده قابل درک شود. درک این رابطه سکانسهایی که این دو نفر در آن قرار گرفتهاند را برای دیدن قابللمس کرده و بیننده را با آنها و رابطهشان همراه میکند. این فیلم نه تنها به رابطهی این دو نفر و زندگی خصوصی ویرجینیا پرداخته بلکه به شرح زندگی خصوصی لئو و رابطه اش با دختر و همسرش نیز توجه کرده است. درنتیجه بیننده هم این دو شخصیت را در زندگی شخصیشان میبیند و هم در رابطهی عاطفی خواهر و برادریای که با هم دارند.
فیلم «درگاه» علاوه بر نشان دادن رابطهی عمیق بین لئو و ویرجینیا داستانی ترسناک را هم در درون خود قرار داده است. داستانی که از وجود شیاطین و نفرینی عجیب حرف میزند اما مشکل این فیلم دقیقا از همین وجه آن آغاز میشود. از شیاطینی که پرداختی خوب ندارند و تنها در سکانسهای پایانی به صورت کاملا عجلهای وارد داستان میشوند تا وجوه ترسناکی را به فیلم وارد کنند. درواقع عدم تعادل در روند داستانی این فیلم علیرغم منطق روایی آن باعث شده است فیلم نتواند چنان که میخواهد اثرگذار شود. حتی اینکه اتفاقات در هالووین رخ میدهد هم نتوانسته آن وجه ترسناک روایت را بهتر کند. در این میان اما موسیقی فیلم کمی کاستیهای روایتاش را جبران کرده است. موسیقیای که به خوبی تعلیق لازم برای سکانسهای ترسناک را القا کرده و موجب تنش و اضطراب در بیننده شده است.