استراحت هزار و یک شبی میلر
«جورج میلر» با «مکس دیوانه» نگاه مخاطب عام سینما را بهسوی خود جلب کرد. او حدود سه دهه روی این روایت مشغول به کار بود و هر بار داستانی نو از آن روی پرده میبرد. شاید یکی از نقاط قوت این فیلم آخرالزمانی و پر هیاهو جلوههای ویژه و ضربآهنگ بسیار بالای آن بود. جورج میلر گویی طی چند دهه با این اثر زیسته است و طبق خبرها حالاحالاها قصد توقف آن را ندارد. اما میلر در فیلم جدید خود رویکردی کاملاً متفاوت را ارائه داده است و بهسراغ یکی از قصههای هزار و یک شبی رفته است و بار دیگر غول چراغ جادو را روی پردهی سینما آورده است.
فیلم جدید میلر روایتی از آغاز زندگی غول چراغ جادو که یکی از جنیان ملکهی سبا در زمان سلیمان پیامبر است به دست میدهد. اما او قصد ندارد روایتی هزار و یک شبی داشته باشد. در عوض از طریق زنی که در دنیای تخیلهای فانتزی و داستانی گرفتار آمده و مفهوم عشق، این جن معروف را تبدیل به عاشقپیشهای ۳هزار ساله کرده است. داستان آنقدر لطیف و جذاب دنبال میشود که مخاطب عام سینما بی هیچ تعللی آن را در بر میگیرد. زمان فیلم اکنون است و «آلیثیا» در قامت یک روایتشناس معروف به ترکیه سفر کرده است. میلر از همان ابتدا مخاطب را در ششوبش دنیای واقعی و فانتزی این روایتشناس قرار میدهد. او دائم در میان جمعیت کاراکترهایی داستانی را میبیند و هر بار به خود این را میقبولاند که جز یک فانتزی ساده چیزی نیست. اما فراموش نکنیم که خود فیلم در حال روایت شدن از زبان این روایتشناس است و چه بسا اینکه او رمان جدید خود را برای عدهای میخواند.
میلر در این فیلم نیز نقطهقوت اصلیاش یعنی جلوههای ویژه را تبدیل به مرکز اصلی فیلم کرده است. فیلم جدید او سرشار از رنگ است و سعی دارد مخاطب را طی این زمان نزدیک به ۲ ساعت همراه کاراکترها به دنیای خیال ببرد. غول چراغ جادوی او یک عاشقپیشه است که طی هزاران سال فقط به دلیل علاقه به چند زن اسارت را پذیرفته است. روایت میلر داستان وسوسه و میل نیست و کارگردان قصد هم ندارد وارد این فضا شود. میلر فقط میخواهد مخاطب را در معرض نگاهی دیگر به افسانههای هزار و یک شبی قرار دهد. شهرزاد قصهگو در این اثر گاه آن جن عاشق است و گاه روایتشناس و بهنوعی میتوان خرد شدن یک کاراکتر ثابت در حکایتی کلاسیک را در این فیلم شاهد بود.
فیلم «سههزار سال اشتیاق» ساده، جذاب و پر از رنگ است. میلر اثر خود را آنقدر شلوغ نکرده که مخاطب در میانهی آن دچار سردرگمی شود. در عوض کاراکترهای اصلی کاملاً مشخص هستند و در جایجای داستان خودنمایی میکنند. کارگردان سعی دارد روایتهای تاریخی عثمانی و ترکیه را نیز تا حدودی در فیلم مرور کند. اما میلر افسار اثر خود را در پردهی سوم از دست میدهد و سعی دارد با یک ماسک قرمز دوران همهگیری کرونا را نیز در فیلم بهزور جای دهد. پردهی سوم او نمایی از عجله و در هم شدن داستان است که ضربهای جبرانناپذیر به اثر وارد میکند. در هر حال نمیتوان چشم خود را به روی روایت جذاب آن بست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.