پوستر فیلم تقلا

فیلمی که از دنیای فیلمسازی کارگردانش خیلی دور بود

تقلا
Thrash
محصول ۲۰۲۶ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اگر به مرورهای ما در باب دو فیلم «سفر» و «شب خشن» به کارگردانی «تومی ویرکولا» مراجعه کنید و اگر این دو فیلم و فیلم‌های قبلی این کارگردان اسکاندیناویایی را مشاهده کرده باشید، به‌طور حتم پس از تماشای این اثر چیزی جز افسوس شما را در بر نخواهد گرفت. تومی ویرکولا در اثر جدید خود به‌سراغ دنیایی متفاوت از آثار خود رفته که در آن دیگر کمدی هجو جایی ندارد و اثری از جنس هیجان‌انگیز‌های بقا در میان یک حادثه‌ی طبیعی است.

دنیای تومی ویرکولا در کارنامه‌‌ی فیلمسازی‌اش ترکیب اکشن، کمدی هجو و گاه دلهره است. او در آثار مختلفش نهایت بهره را از زیر‌ژانرها می‌برد و در نهایت اثری را در برابر چشم مخاطب قرار می‌دهد که هم مخاطب عام را کیفور می‌کند و هم مخاطب ژانری را به لذت می‌رساند. اما او در فیلم جدید دنیایی تازه را در فیلمسازی‌اش تجربه می‌کند که نامربوط و باری‌به‌هرجهت خلق شده است. در شهری کوچک و ساحلی بارش باران شدید و شکل گرفتن توفانی شدید باعث بالا آمدن آب اقیانوس شده و کوسه‌های گوناگون را به درون خیابان‌های شهر می‌آورد. همان‌طور که انتظار می‌رود باید در گوشه‌و‌کنار این شهر کاراکترهایی مشخص قرار بگیرند تا در طول پرده‌ی دوم و سوم شاهد تقلای آن‌ها برای برون‌رفت از این وضعیت باشیم.

شخصیت‌ها در این فیلم به‌قدری بد انتخاب شده‌اند که گویی هیچ داستانی پشت آن‌ها قرار ندارد؛ زنی حامله، دختری دچار رنج فقدان مادر، سه نوجوان که اسیر زن و‌شوهری پول‌پرست هستند و در نهایت یک گروه تحقیقاتی که برای نجات آن‌ها عازم شهر می‌شوند. در میان هر کدام از این شخصیت‌ها حتی خرده‌روایتی قابل اعتنا هم شکل نمی‌گیرد. روایت تومی ویرکولا از همان لحظه‌ای که شهر مملو از آدم است تا لحظاتی که هر کدام از این کاراکترها در جایی اسیر شده‌اند خلوت است. این اثر روحی ندارد که بتواند درگیری این کاراکترها با سیل و کوسه‌ها را تبدیل موقعیت‌هایی هیجان‌انگیز و تلاش برای بقا کند.

تلاش کارگردان در استفاده از جلوه‌های ویژه و بیرون آوردن کوسه‌ها از آب و در نهایت تقابل های گاه‌و‌بیگاه این موجودات با کاراکترها قابل تحسین است، اما کافی نیست. ویرکولا از کارگردانی با جسارت تبدیل به محافظه‌کاری کاملاً محتاط شده است. او در این اثر قادر به خلق هیجان نیست. موقعیت‌های روایی آن‌قدر پخته نیستند که بتوانند کاراکترها را در تعلیقی مملو از ترس و ناامیدی رها کنند. از سوی دیگر بازیگران نیز درون پوسته‌ی این کاراکترها گویی در جزیره‌هایی امن قرار دارند تا قایق نجات از راه برسد و آن‌ها را نجات دهد. هیچ‌کدام از المان‌های روایی کارگردان در این اثر به بار ننشسته‌اند و در نهایت تقابل کاراکترها و کوسه‌ها میان سیل تبدیل به بازی موش‌و‌گربه با طعم استیک‌های یخ‌زده در یخچال می‌شود.

تومی ویرکولا در این اثر حتی نشانی گم از دنیای فیلمسازی‌اش را ندارد. او صرفاً اثری مستقیم و بی‌‌تعلیق را پیش می‌برد که قرار نیست تجربه‌ای نو در دنیای فیلمسازی‌اش محسوب شود. برای درک بهتر این آشفتگی به واگویه‌های ابتدای فیلم در باب جریانات آب‌و‌هوایی و گم‌شدن این درون‌مایه درون دندان‌های تیز کوسه‌ها در میانه‌ی روایت دقت کنید. آب برآمده از این توفان‌ میان باله‌های کوسه‌ها گم می‌شود. پس بهتر نبود همه‌ی این پنج کاراکتر در قایقی تفریحی و میان کوسه‌های آدمخوار کنار یک جزیره‌ی اقیانوسی رها می‌شدند؟

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟