«تورپ» مردی میانسال است که بعد از سالها به زمین برگشته تا «سم» دوست قدیمی خود را پیدا کند. او از آسمان و سیارهای دیگر آمده و چیز زیادی درباره زمین نمیداند، جز همان چیزها که وقتی کودک بود با سم تجربه کرده بود. او در مسیر یافتن سم با آدمهای متفاوتی روبهرو میشود و اتفاقات مختلفی برایاش رخ میدهد.
بارها گفتهایم مهمترین دلیلی که میتواند باعث شود بیننده نسبت به یک داستان احساس نزدیکی کند نحوهی آشنا کردن او با اصل روایت و فضای آن است. فیلم «تورپ» از همان ابتدا این کار را به خوبی انجام میدهد و بیننده تکلیفاش با آن روشن میشود. تورپ عریان از آسمان به زمین میافتد و با بیرون آوردن کلیدی از دهان و باز کردن خانهی قدیمیاش شرایط را برای بیننده به گونهای رقم میزند که او دیگر میتواند همهچیز را باور کند. ما با داستانی تخیلی روبهرو هستیم که قرار است به یک موضوع انسانی بپردازد. موضوعی که به تنهایی بشر امروزی و استفادهی بیشاز حد او از تکنولوژی اشاره دارد. تورپ به زمین میآید و برای یافتن سم شروع به نگاه کردن به انسانها میکند.
این فیلم با ایجاد مسیری درست بدون کمترین دیالوگی شروع به نشان دادن رفتارهای افراد میکند به همین دلیل هم تصاویر میتوانند اثرگذار باشند. ما جوانانی را میبینیم که همگی سر در گوشیهای موبایل خود کرده و تنها نشستهاند بدون اینکه حتی به فرد کناریشان نگاه کنند. خیابانها و حتی کافهها خالی از افراد است و هر جا کسی هم دیده شود شخصی مسن و پیر است. سالن بولینگ پر شده از زنان و مردان پیری که با خوشحالی در حال بازی کردن هستند و انگار تنها این افراد مسن هستند که واقعی هستند و وجود دارند، جوانان یا کار میکنند یا با گوشیهاشان در گوشهای دیده میشوند، حتی زمانی که با قایق برای تفریح به بیرون میروند هم به گوشیهاشان خیرهاند، آنها در دنیایی زندگی میکنند که هیچ کار در آن واقعی نیست. منطق روایی داستان چنان به درستی در کنار هم اتفاقات را قرار داده که درک دوست شدن آن دختر کوچک یا آن مرد جوان سیاه یا حتی آن پیرزن مسئول سالن بولینگ با فردی عجیب مانند تورپ قابل درک است.
فیلم «تورپ» داستان ساده و هدفی سادهتر دارد و با تمرکز بر همین دو امر و پرداخت درست به شخصیتهایاش میتواند به راحتی بیننده را در برابر خود بنشاند. حتی اینکه بعد از مدتی از فیلم بیننده میداند قرار نیست اتفاق خاصی در این داستان رخ دهد، باز هم نشستن در برابر این فیلم را سخت نمیکند. به خصوص که موسیقی خاص آن دیدن سکانسها را راحتتر هم کرده است. از سوی دیگر بازیگران آنقدر روان بازی کردهاند که پذیرش شخصیتها با توجه به داستان نیز آسان است. بازیگر نقش تورپ حس کودکی معصوم را به بیننده انتقال میدهد که برایاش همهچیز ساده و بدون هیچ ابهامی است، به همین دلیل بازی او در ایجاد حس صمیمیت بسیار اثرگذار است. همهچیز خوب است تا اینکه پایان فیلم بیننده را کمی ناامید میکند. پرداخت ضعیف به اتفاق رخ داده برای سم و خانوادهاش باعث میشود بیننده نتواند درک درستی از این خانواده و مشکلاتاش به دست آورد و همهچیز به نوعی حیف شود.