سال ۲۰۳۰ است. رئیسجمهور آمریکا، «آقای ترامپ»، با قانونی که در سال ۲۰۲۰ ایجاد کرده، باعث شده است که تمام مهاجران از کشور آمریکا خارج شوند و دیگر هیچ غیرآمریکایی در این کشور وجود نداشته باشد؛ درواقع حالا دیگر همه سفیدپوست هستند. مادر وایولت مهاجر است و اما خود وایولت یک سفیدپوست زاده شده در آمریکا. مادر باید طبق قانون آمریکا را ترک کرده و به کانادا برود، اما دخترش آمریکاییست و باید در آمریکا بماند. پس دیوید پدر وایولت که خود مهاجری غیرقانونی محسوب میشود، تلاش میکند که وایولت را مخفیانه از آمریکا به کانادا ببرد تا او و مادرش در کنار هم زندگی کنند.
رییسجمهور آمریکا، آقای ترامپ، بعد از کشیدن دیوار و منع حضور بعضی از مهاجران به داخل کشورش به شدت توسط عدهای مورد مخالفت قرار گرفت. از این رو بود که جبههگیریهای سخت در برابر او شروع شد، اما همچنان که طبق گفتهی آمریکاییان آنجا آزادی بیان وجود دارد، پس ساخت فیلمهایی بر ضد بالاترین شخص مملکت نیز میتواند صورت بگیرد. در فیلم «این آمریکا بود» نیز به همان شدت و حدت به این رییسجمهور عکسالعمل نشان داده شده است. ما هم ورای دیدگاههای سیاسی و اینکه آیا واقعاً این کار آقای ترامپ درست است یا نیست، میخواهیم به روند روایی داستان در این فیلم بپردازیم. اینکه آیا فیلم از لحاظ سینمایی و حتی محتوایی میتواند فیلمی قابل تأمل و قابلدیدهشدن باشد.
در ابتدایِ فیلم وایولت با دیوید دیده میشود تا دیوید او را به دست مادرش در آن سوی مرزها بفرستد. در زمانی نزدیک به بیست دقیقه ابتدایی فیلم خلاصه میشود به کشمکشهای تکراری و حتی عصبیکنندهی بین وایولت و دیوید -که هنوز نمیداند پدرش است-. کشمکشهایی که در بیشتر موارد بیجهت بوده و تلاش ویولت است برای رها شدن از دست دیوید. درصورتی که با یک توضیح واضح چنددقیقهایِ دیوید میشد تمام این اتفاقات احمقانه را فیصله داد، اما انگار داستان به هیجان نیاز داشته است. سپس تلاش تمام کشور و تمام افراد رده بالای کشور است برای اینکه اجازه ندهند وایولت از کشور خارج شود! چنانکه عکس وایولت را در تمام مکانهای عمومی و غیرعمومی کشور میتوان دید. چرا؟ داستان دلیل خاصی برای آن نشان نمیدهد، جز اینکه میخواهد میزان دیکتاتوربودن آمریکا را نشان دهد. در این میان نشان دادن مداوم سخنرانیهای آقای ترامپ که گاهاً حتی تکراری هستند هم داستان را خستهکننده میکند. درواقع فیلم برای نشاندادن نهایت بد بودن ترامپ و این قوانیناش نهایت تلاش خود را کرده تا در تمام سکانسهایاش آن را در برابر دیدگان بینندهاش قرار دهد، مبادا بیننده فراموش کند! اغراقهای زیاد از حدی که دربارهی پاداشهایی برای لو دادنِ این دختر نوجوان گذاشته شده است هم جای سوال دارد؛ مگر او یک جنایتکار بزرگ است؟!
در ادامهی داستان نیز بیهوده دوربین به دنبال وایولت و دیوید رفته تا راه رسیدن آنها را به مرز کانادا نشان دهد. از سوی دیگر کارآگاه یا مأموری که برای یافتن این دو نفر استخدام شده است همواره دیر به محل آنها میرسد و نمیتواند آن دو را بیابد. حتی این مرد حاضر است برای گرفتن وایولت یک نفر دیگر را هم بکشد. این اتفاق چرا باید در مسیر داستان رخ دهد؟ باز هم شاید همان نشان دادن بد بودن این قانون است و بد بودن آقای ترامپ. در پایان نیز این مأمور است که به ناگاه تغییر کرده و بدون اینکه در طول مسیر فیلم دلایلِ قانعکنندهای در اختیار بیننده قرار گیرد به این میاندیشد که این قانون به چه میزان نابرابر است و باید در برابرش ایستاد.