زمانی که به برخی از نامهای دنیای فیلمسازی نظر میاندازیم متوجه میشویم که آنها با شش یا هفت اثر در نظر بسیاری از مخاطبان سینما به یاد آورده میشوند، در صورتی که انبوهی از آثار را میتوان در کارنامهی فیلمسازیاشان یافت که جز آزمون و خطا نبودهاند. در باب «اینگمار برگمان» نیز وضع به همین گونه است. برگمان تا قبل از فیلم «عطش» دائم در دنیای بین نمایش و سینما در حال آزمونوخطای نگارش و قاببندی بود. بهطور مثال میتوان به فیلم «شکنجه» اشاره کرد که برگمان بهعنوان نویسندهی اثر یکی از سه رأس پرنسیپ و نظم قراردادی را مورد هجمه قرار داد؛ مدرسه. برگمان در باب این اثر اشاره کرده بود که تنفرش از مدرسه باعث شکلگرفتن این اثر شده بود. دو رأس دیگر این سهگانهی قراردادی ازدواج و مذهب هستند که او در آثار بعدی خود به کرات آنها را در میان کیک چندلایهی روایی خود استفاده میکند.
فیلم عطش مدتی پس از شکست برگمان در ازدواج دوماش روی پرده رفت و شاید پس از دیدن اثر دلیل حملهی بیرحمانهی برگمان به این نظم قراردادی در جامعه را درک کرد. اما مهمتر از همهی اینها تأثیر فیلم عطش بر برگمان سینماست که بهوضوح میتوان تکهتکههای این اثر را در بزرگترین ساختههای این فیلمساز سوئدی مشاهده کرد. عطش با نماهایی از حضور «روت» و «برتیل» در یک هتل آغاز میشود که تختهایاشان نه در کنار هم، بلکه در برابر هم قرار دارند. پس از به تصویر کشیده شدن گیجی صبحگاهی روت و سیگار کشیدنهای پیدرپی او و در نهایت سر و کله زدن با برتیل در خواب به اتاقی دیگر میرویم که باز هم روت نقش اول آن نماهاست. مخاطب در پس و پیش شدن زمان طی این دو صحنه دچار نوعی سردرگمی میشود. اما روایت هر چه پیش میرود باعث نزدیکی بیشتر مخاطب به داستان زندگی روت میشود. در سکانس بعدی مردی با نام «رائول» در کنار روت دراز کشیده و گویا آنها در حال گذراندن تعطیلات تابستانی در کنار یکدیگر هستند. چون این سکانسها فلشبکی در ذهن روت محسوب میشوند، در نتیجه تکههای تأثیرگذار در میان دیالوگهاست که مخاطب را کمکم با دنیای آشفتهی روت مواجه میکند. روت بالرینی بوده که دل در گرو مردی متأهل با نام رائول نهاده است. رائول از آنسو مردی مستبد و بهنوعی زنباره است که حتی وقتی «آسترید»، همسرش، پی به رابطهی پنهانی این مرد با روت میبرد خود را همچون مردی محق در برابر این دو زن نشان میدهد. اما مشکل این یادآوری ذهنی روت از گذشتهاش با رائول این مسئله نیست، بلکه گرفته شدن حق مادری اوست که مجبور به سقط جنین شده است. گویی این سقط جنین این روت از هم پاشیده را مقابل چشم مخاطب قرار میدهد و حال او در کنار همسرش برتیل تبدیل به زنی دمدمیمزاج و حراف شده که گویی کنترل رفتارهایاش را در دست ندارد.
آقای برگمان در روایت خود تنها به روت نمیپردازد، بلکه از میان دیالوگهای بین او و برتیل به زندگی دو زن دیگر نیز سر میزند. این دیالوگها را در کوپهی قطاری که این زوج را از ایتالیا به سوئد میبرد شاهد هستیم. در همین کوپه است که برگمان بهیکباره روح زمانه را از طریق آورگان گرسنهی آلمانی در یک ایستگاه به رخ میکشد و همین باعث قوام روایت او میشود. اما آن دو زن چه کسانی هستند؟ ویولا که معشوقهی سابق برتیل و یکی از همکلاسیهای روت در گذشته بوده است و والبورگ که او نیز همکلاسی روت در کلاس رقص باله بوده است. آقای برگمان از طریق این دو زن نیز مخاطب را در برابر شکستهایی از زاویههای مختلف قرار میدهد؛ ویولا که همچنان در سوگ همسر از دست رفتهاش بهسر میبرد و دچار آماس مغزی شده است و والبورگ نیز که بدون اشاره به گذشتهی خود گویی دیگر قرار نیست هیچ مردی را وارد زندگی عاشقانهی خود کند.
عطش روایتی از شکستهاست که درمانپذیر نیستند. کاراکترها در گوشهگوشهی مکانی و زمانی این اثر دچار رنجی برآمده از گذشته هستند که قرار نیست التیامی برای آن پیدا شود. در روایت آقای برگمان ازدواج تبدیل به کلیدواژهای میشود که حتی کاراکترهای فرعی نیز دائم در حال گفتن از آن هستند و همین باعث شکلگیری دنیای این کارگردان در این اثر میشود.
تمام امضاهای فرمی برگمان در قابهای آیندهی خود را میتوان در این اثر مشاهده کرد؛ از تغییر نماهای بسته به مدیومشاتها و اکتهای پسینی تا تسلط او روی نورپردازی و ترکیب تضاد نور و سایه با چهرهی کاراکترها در قابهای بسته باعث میشوند ناخودآگاه آثار آیندهی او همچون «صحنههایی از یک ازدواج»، «در امتداد آینهی سیاه»، «پرسونا»، «میانپردهی تابستانی» و «تابستان با مونیکا» را در ذهن مرور کرد. دو روایت آخری را حتی در درونمایهی رواییاشان نیز میتوان به این اثر وابسته دانست. فیلم عطش هویتی انکارناشدنی در سینمای برگمان است که همچون سکوی پرتاب او در دل تاریخ سینما محسوب میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.