جسی دختر نوجوانیست که بهتازگی برادرش را از دست داده است. او که بههمراه پدر و مادرش از مراسم برادرش به خانه میآید، نمیتواند وارد خانه شود. پس دوچرخهی خود را برداشته و به سمتی میرود. در این بین مغازهای توجهاش را جلب میکند. مغازهای که همه چیزی در آن یافت میشود. جسی با یک صندوق که وسایلی نه چندان بهدردبخور در آن است از آن مغازه خارج میشود. شبهنگام، زمانی که با پدر در حال نگاه کردن به وسایل داخل صندوق است، زمانی که میخواهد ضبطصوت داخل صندوق را درست کند، دستش بریده میشود و خون روی آن ضبطصوت میریزد. این خون باعث بیدار شدن موجودی خبیث میشود که او و دوستان و خانوادهاش را به خطر میاندازد.
فیلم «آنها میرسند» در دههی ۱۹۷۰ رخ داده است. و جسی بههمراه دو دوست دیگرش تلاش میکنند پرده از راز چیزی که نمیدانند دقیقاً چیست بردارند. پلات کلی داستان احتمالاً برای سریالدوستان بسیار آشناست. تلاش تعدادی نوجوان برای کشف کردن علت اتفاقات عجیبی که رخ داده است. سریال «چیزهای عجیب» دقیقاً همین داستان را دارد و بهراحتی میتوان این فیلم را با آن داستان مقایسه کرد. سریال «چیزهای عجیب» اما بهمراتب بهتر و پرداختشدهتر است. در این سریال از همان ابتدا همهچیز ترسناک و عجیب است. اتفاقات از زوایای مختلفی بهوسیلهی چهار گروه متفاوت روایت میشود و تمام جزییات رخ داده در آن منطق خود را دارند. اما در این فیلم، داستان با یک مقدمهی طولانی شروع میشود و سکانسهای ترسناک خود را هم -اگر بتوان حتی ناماش را ترسناک گذاشت- برای انتهای داستان نگه داشته است. نهتنها جزئیات داستان مشخص نیست، بلکه کلیات و پلات کلی داستان را هم نمیشود با قطعیت دربارهاش حرف زد. چرا که ما دقیقاً نمیدانیم آنچه قرار است حمله کند و برسد در واقع یک روح است یا چندین روح و حتی نمیدانیم روح است یا موجودی دیگر از زمان و مکانی دیگر. از سویی انگار خودِ داستان هم از نشان دادن سکانسهای ترسناک میترسد. ما هرگز متوجه نمیشویم دقیقاً چه اتفاقی برای مادر جسی افتاده است؛ او مرده است یا تسخیر شده است؟ داستان گرفته شدن پدر جسی توسط پلیس نیز کاملاً گیجکننده است و دلیلی برایاش نیست. اینکه این موجود -ما فرض میکنیم روح است- چگونه قربانیهای خود را پیدا میکند هم مورد سوال است؛ چرا که اگر بهدنبال جسیست پس در زندان دنبال چه چیز میگردد؟
در سریال «چیزهای عجیب»، همهچیز مشخص است و داستان با داشتن هدفی مشخص سعی میکند بینندگاناش را با خود همراه کند. ترس در سکانسهای زیادی دیده میشود و بهراحتی میتوان سریال را در ژانر ترسناک قرار داد. اما فیلم «آنها میرسند» بهخاطر نداشتنِ داستانی مشخص از داشتن جزئیات آن داستان نیز محروم است و بیننده در یک سردرگمی، تنها گاهی در اواخر فیلم به خاطر سکانسهایی از جای میپرد. ترسهای لحظهای احمقانه که با دستهایی که از پشت سر شخصیتها را احاطه میکنند، ایجاد شده است. هیچ خلاقیتی هم حتی در این سکانسهای یکبارهای نیست.
«سیلاس دال» کارگردان این اثر اما در خلق دههی ۱۹۷۰ موفق بوده است و توانسته فضای آن زمان را بهخوبی نشان دهد. از این رو میتوان حتی شاتهای زیبایی را نیز در فیلم مشاهده کرد. او پیش از این، دو فیلم کوتاه ترسناک ساخته است و شاید این فیلم بلند بتواند تجربهای موفق برای خودش باشد و نه برای بیننده.