پوستر فیلم آنها در درون ما زندگی می‌کنند

هر کسی داستانی دارد که باید گفته شود

آنها در درون ما زندگی می‌کنند
They Live Inside Us
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

در سکانس ابتدایی داستان، دو پسربچه نیمه‌های شب هالووین در حال دوچرخه‌سواری هستند. آنها رو‌به‌روی خانه‌ای می‌ایستند و یکی از آنها داستان این خانه‌ی متروک را این‌گونه می‌گوید: سال‌ها پیش مادر و دختری در این خانه زندگی می‌کردند که بعد از مرگ دختر، مادرش نیز خود را در زیرزمین محبوس کرده و سپس خودکشی می‌کند. دیگری اما می‌گوید داستان چیز دیگری‌ست: آقای بوث ناگهان دیوانه می‌شود و در ابتدا زن و دخترش و سپس خود را می‌کشد. جنازه‌ی دختر و مادر هرگز یافت نمی‌شوند به‌همین دلیل روح‌شان در این خانه حبس می‌شود. در سکانس بعدی «جک» به‌همراه دخترش «دنی» در بیرون این خانه دیده می‌شوند. جک تصمیم دارد برای نوشتن کتاب خود، راز این خانه را کشف کند.
از دست دادن عزیز همیشه سخت بوده است. در این میان اگر احساس گناه نیز با تو همراه باشد، این فقدان از درون تو را خواهد خورد و به فکرهایی وادار می‌شوی که آشفته‌ات خواهند کرد. اما آیا جک آنچه می‌بیند به‌دلیل از دست دادن همسرش است و تنها شدن او با کودکی که مشکل حرکت کردن با پاهایش را دارد؟ آیا این ارواح برخواسته از روحِ ضربه‌خورده‌ی اوست؟
داستان «آنها در درون ما زندگی می‌کنند» درباره‌ی جک است و ذهن آشفته‌ی او که بعد از مرگ همسرش گرفتار خواب و خیال می‌شود. او برای نوشتن و کسب درآمد نیاز به سوژه‌ای جدید دارد و فکر می‌کند این خانه و البته ارواح درون آن بتوانند به او کمک کنند.
شاید باورکردن‌اش سخت باشد که هنوز هم بتوان با یک خانه‌ی مرموز و ملحفه‌هایی که مدام جابه‌جا می‌شوند و بدون نیاز به هیچ جلوه‌ی ویژه‌ای، داستانی ترسناک ساخت که مخاطب از دیدن‌اش و به ویژه از روایت پیچیده‌اش لذت ببرد. شاید آنقدر که خود روایت داستان جذاب است، ترسناک نباشد؛ اگرچه همیشه شنیدنِ صداهای عجیب و بازو‌بسته شدن ناگهانی در با تعلیق موسیقایی می‌تواند احساس ترس را ایجاد کند. جک مدام ملحفه‌هایی را که روی لوازم خانه کشیده شده است برمی‌دارد و چند لحظه بعد دوباره این ملحفه‌ها در جای خود قرار گرفته‌اند. همین اتفاق ساده به‌خوبی می‌تواند اهمیت خانه را نشان دهد و همانطور که در داستان هم گفته می‌شود هرخانه‌ای دارای داستان مخصوص به‌خودش است که باید شنیده شود. اینکه جک در تلاش برای نوشتن یک داستان و تصور نوشته‌های خود، مدام روح‌سرگردان این خانه را با انواع و اقسام مختلف قاتل‌ها دنبال می‌کند، شاید در ابتدا مضحک بیاید. اما این روند داستانی که گاهی ترسناک هم می‌شود، در مسیری قرار گرفته است که داستان در پایان می‌تواند به‌خوبی توجیحی برای همه‌ی اتفاقات خود داشته باشد.
اما شاید بزرگ‌ترین مشکل داستان در بازیگر نقش جک باشد. از آنجا که داستان در یک خانه و با تنها چند بازیگر در‌ جریان است، اهمیت این بازیگران در انتقال احساسات بسیار مهم است. جک به‌عنوان شخصیت اصلی که عموماً چهره و رفتارهای‌اش هنگام وحشت و رخداد اتفاقات در کلوزاپ‌ها و مدیوم‌شات‌های دوربین قرار می‌گیرد، نمی‌تواند به‌خوبی انتقال دهنده‌ی این حس باشد. او هنگام ترسیدن قیافه‌اش به زمانی که می‌خندد شباهت دارد و همین امر در بیشتر مواقع باعث از بین ‌بردن حس دلهره‌ی داستان می‌شود. اما روند داستان در انتها آنقدر خوب چیده شده است که می‌توان باز هم از دیدن فیلم لذت برد. درواقع هر اتفاقی که از همان ابتدا در فیلم رخ می‌دهد، در پایان برای‌اش دلیلی ذکر می‌شود و همین امر است که دیدن فیلم را لذت‌بخش می‌کند. نباید از فضای خانه‌ی مورد استفاده و میزانسن مناسب آن غافل بود. با اینکه تمامِ لوازم خانه به‌گونه‌ای دارای گرمای زندگی هستند، با کشیده شدن ملحفه‌های سفید و تاریک شدن ناگهانی اتاق‌ها به سردی گرایش پیدا می‌کنند و کارگردان به‌خوبی توانسته با این المان‌ها این احساس زندگی و مرگ موجود در خانه را نشان دهد.