تا کی دوام خواهند آورد؟
پاهایی که عبور میکنند. بیصدا. «ناگا-تا» صدای خودش را میشنود: «تا کی دوام میارم» و پیراموناش را بیصدا و در هالهای از ابهام میبیند. او درحالت گیجی و خلأ در گوشهی خیابان نشسته است. با موهای درهم و لباسهایی آشفته. به پاهایی که میگذرند نگاه میکند و اما چیزی نمیبیند. سپس از جای برمیخیزد و در خیابان به راه میافتد. حالا صدای ازدحام جمعیت و باد به گوش میرسد. ماشینهایی که عبور میکنند و جمعیتی که بیاعتنا از کنارش میگذرند. پشت ویترین یک مغازه نقاشیای توجهاش را جلب میکند. نمیتواند واضح آن را ببیند. خم شده و با دقت به تصویر نگاه میکند. دختر جوانی توجهاش به او جلب میشود، او هم خم میشود تا تصویر را ببیند. ناگاتا برمیگردد و به دختر خیره میشود. دختر به او لبخند میزند. کفشهای آن دو شبیه هم هستند..
فیلم «تئاتر: یک داستان عاشقانه» شرح حال ناگاتاست از زبان خودش. او از احساسات، کمبودها، حسادتها و ترسهایاش میگوید. او عاشق «ساکی»ست، اما توان گفتناش را ندارد. همه چیز میگوید جز آنچه باید. ناگاتا احساساتاش را بیشتر مخفی میکند و حرفهایاش را بیشتر میخورد. او در آرزوی نوشتن نمایشنامه و یافتن جاییست برای ابراز احساساتاش است. او بلد نیست احساس خود را نشان دهد. ناگاتا حرف نمیزند. او بلند بلند برای ما فکر میکند و ساکی حرفهایاش را نمیتواند بشنود، اما میتواند بفهمد اینکه ناگاتا تلاش میکند تا او را خوشحال کند یا چیزی برایاش میخرد خود معنی دوست داشتن دارد. ساکی همه را میبیند و میفهمد. او بهواقع ناگاتا را درک میکند و در برابرش همیشه مهربان است و این مهربانی و درک شدن و ابراز آنها توسط ساکی ناگاتا را خشمگین میکند. ناگاتا که خود ناتوان از ابراز احساسات است از این همه درکشدن تنفر دارد و به مقابله با آن برمیخیزد. او عاشق ساکیست و در عین حال از او متنفر است.
در جای جای این فیلم ما خود را به جای ساکی و ناگاتا میتوانیم بینیم. ما چقدر حرف نگفته داریم و احساساتی که فقط در ذهن ما هستند و صداشان بلند نمیشود؟ داستان بیش از آنکه از عشق ساکی و ناگاتا حرف بزند، از کمبودها و نداشتههای انسانهایی حرف میزند که هرگز یاد نگرفتند چگونه میشود احساسات را به کلام آورد. و این نفهمیدن و ندانستن حتی در دانستن احساسات خودِ آدمی هم اثر دارد. آیا ناگاتا خود را میشناسد؟ آیا او احساساتاش را درک میکند؟ این همه خشم از کیست و برای چیست؟
«ایسائو یوکیسادا» کارگردان این اثر که پیش از این نیز فیلمهایاش در جشنوارههای فراوانی منتخب شدهاند، با اثر جدید خود بیننده را با درامی تلخ و واقعی مواجه میکند و از همان ابتدا با قابی که میبندد، توجه مخاطب را به خود جلب میکند. در ابتدا با کلوزاپهایی از «مایو ماتسواوکا»، در نقش ساکی و «کنتو یامازاکی»، در نقش ناگاتا، بیننده را به درون خطوط چهرهی این دو میبرد و سپس با مدیومشاتها و اکستریم کلوزآپها در یک اتاق کوچک به عنوان خانه بیننده میتواند علاوه بر حرکات صورت، حرکات دست و بدن آنها را هم ببیند. یکی از زیباترین سکانسهای فیلم هنگامیست که ناگاتا روی دوچرخه نشسته و ساکی پشت سرش است و دستهایاش را پشت خود قلاب کرده است. ناگاتا حرف میزند و از احساساتاش میگوید و با هر حرفاش ساکی را میبینیم که به او نزدیکتر میشود، تا اینکه در آغوشاش میگیرد. دوربین همراه با دوچرخه حرکت کرده و دوچرخهی متحرک نماد زندگیای میشود که میتواند با همین حرف زدن ساده ادامه یابد و پیش رود و به زیر درختان گیلاس پر شکوفه برسد.
واکنش تو به این نقد
بدون نوشتن نظر، با یک کلیک بگو چه فکر میکنی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
بعد از ورود میتوانی با هویت سینمایی یا با نام مهمان نظر بدهی.