پوستر فیلم سال خشم

سال خون

سال خشم
The Year of Fury
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

سکانس ابتدایی فیلم با دنبال کردن مردی میان‌سال درحالی که از میان راهروهایی تنگ و تاریک عبور می‌کند و صدایی که بر روی این تصاویر از بهترین راه‌های شکنجه حرف می‌زند، آغاز می‌شود. «روخاس» شکنجه‌گر معروف حکومتی است که با شکنجه‌های شدید او شورشیان به حرف می‌آیند. شورشیانی که در نهایت یک سال بعد با کودتای سال ۱۹۷۳ در اروگوئه باعث تحولی عظیم در این کشور می‌شوند.
فیلم «سال خشم» داستانی درام و تاریخی است که با توجه به توضیح مختصر اولیه‌ی گفته‌شده‌ی آن سعی می‌کند زمانی که کشور اروگوئه در حال تغییر و تحولات بسیاری است، به زندگی دو نویسنده‌ی یک برنامه‌ی تلویزیونی طنزِ سیاسی بپردازد. اما چیزی که در روایت این فیلم به چشم می‌آید بیش از آنکه داستان این دو نویسنده باشد، داستان مأمور شکنجه‌گر و عشق دورازانتظار او با یک فاحشه است. درواقع بزرگ‌ترین ایراد داستان که مسیر روایت آن را دچار خدشه کرده، با همین اتفاق اولیه ایجاد شده است؛ زمانی که بیننده انتظار دارد با زندگی دو نویسنده مواجه شود، اما بطن آن را با حرف دیگری می‌بیند. اگرچه این ایراد در نهایت جز همان خدشه‌دار کردن مسیر روایت کار دیگری نمی‌کند و با توجه به پرداخت‌های خوب روایت سوم می‌تواند فیلم «سال خشم» را اثرگذار و منطق روایی‌اش را قابل‌پذیرش کند، اما اینکه این فیلم تلاش می‌کند به روایت اول و دوم خود بیشتر توجه کند، تمام داستان را تحت‌تأثیر قرار داده است.
روایت اول این فیلم قرار است روایت «لئوناردو» باشد که معلمی با روحیات آزاد است و رمان‌های پر از کنایه‌اش به حکومت و البته نوشته‌های‌ سیاسی‌اش در یک برنامه طنز، مردمان عادی و حکومتی بسیاری را متوجه خود کرده است. روایت دوم؛ روایت دوست لئوناردو و نویسنده‌ی دیگر برنامه است به‌نام «دییگو». او نیز با ارتباطی که با «سوسانا» -فاحشه‌ی عاشق و معشوق روخاس- دارد توانسته حتی بیش از لئوناردو در بطن داستان اثرگذار باشد. و در آخر روایت سوم؛ روایت روخاس و عشق او به سوسانا است که بنیان اصلی این فیلم را تشکیل داده است. روایتی که اگرچه قرار است روایت اصلی فیلم نباشد اما آنچنان پرداخت شده که اگر کارگردان این فیلم تنها به همین روایت پرداخته بود و توانسته بود از زوایای بیشتری به این شخصیت‌ها و مسائل میان آنها بپردازد و البته مواجهه‌ی روخاس را با این عشق و آن حکومتی که در آن شکنجه‌گر است، بیشتر نشان دهد، ما با فیلمی بسیار عمیق‌تر و متأثرکننده‌تر روبه‌رو بودیم. شخصیت روخاس به خودی خود شخصیتی قابل‌تأمل است، چنانکه شخصیت سوسانا باید عمیق‌تر دیده می‌شد. اتفاقی که در این فیلم رخ نداده و یک داستان با پتانسیل بالا را حرام کرده است. از سوی دیگر دو شخصیت دیگر فیلم نیز حرام شده‌اند چراکه آنها هم می‌توانستند با پرداخت‌های بیشتر، بهتر دیده و پذیرش شوند.
فیلم «سال خشم» با بازی بازیگران خود اثر اتفاقات داستان خود را بیش‌ازپیش نیز کرده است. بازی بازیگر نقش روخاس؛ «دنیل گرااو»، این شخصیت را باورپذیر کرده، چنانکه «مارتینو گوزمان» در نقش سوسانا بسیار زیبا بازی کرده است. اما من به شخصه بازی «خوآکین فوریل» را در نقش نویسنده‌ی اصلی این فیلم نمی‌توانم چندان بپذیرم چراکه او تلاش بسیاری می‌کند تا باورپذیر و مهم باشد در صورتی که مثلاً در سکانس‌های پایانی توانسته است بیش از زمان‌های دیگر بیننده را تحت‌تأثیر قرار دهد؛ دقیقاً آن زمان که تلاش نمی‌کند مهم باشد و تنها یک انسان عادی و سرخورده است که می‌خواهد از نو شروع کند.