مردمان تشنهی داستان هستند
در برخی آثار آنقدر همهچیز سر جای خود قرار گرفته که باید با احتیاط از آنها گفت. شاید این آثار شاهکار نباشند، اما طبق قاعدهی سینما یک اثر استاندارد و معیار محسوب میشوند. جدیدترین ماجراجویی «سباستین للیو» در ایرلند میگذرد و در همکاری با نویسندهای چون «اما داناهیو» و فیلمبرداری چون «آری وگنر» داستانی از جنس داستان را تصویر میکند.
للیو در سکانس افتتاحیه بسیار ساده به رمان خانم داناهیو ادای احترام میکند و از درون محل تولید یک اثر سینمایی و با مونولوگی ساده و زیبا به درون قصهاش میرود. پرستاری با نام «الیزابث رایت» از انگلستان به ایرلند رهسپار میشود تا مأموریتی را به انجام برساند. در رمان اینگونه آمده که الیزابث یا همان «لیب» پرستار جنگ بوده، بیوهی یک مرد است و فرزندی تازه متولد شده را از دست داده است. اما للیو سعی میکند این پیشینه را در قالب مکالمههای لیب و دیگر کاراکترها قرار دهد. لیب در این روستا قرار است بهمدت دو هفته دختری نوجوان با نام «آنا» را تحتنظر بگیرد و تأیید کند که آیا او دروغ میگوید یا راست. ماجرا از این قرار است که آنا و خانوادهاش ادعا میکنند که او چهار ماه است جز آب چیزی نخورده است. للیو تا رسیدن لیب به آنا دائم از طریق کشیش، راهبه و اعضای شورا به مخاطب این را میرساند که مردمان دورافتادهی این روستا نیاز به داستان دارند. حتی مردمان شهرهای بزرگ نیز برای گذران زندگی باید از رخدادهای پیش پا افتاده داستانها و افسانهها بسازند. بههمین سبب همهاشان می خواهند آنا همان قدیسی باشد که انتظار دارند؛ حتی اگر دروغ بگوید و بمیرد. تمام تلاش للیو در کل روایت شکوفا کردن همین موضوع است.
للیو در روایت خود تحجر مذهبی را در برابر منطق علمی قرار میدهد. او به مخاطب ثابت میکند که توده هر چه را بخواهد باور میکند. للیو نیشوکنایههای خود به تحجر توده را از زبان کاراکتر «ویلیام» بیان میکند. اما این را فراموش نکنیم که این درام یک اثر روانشناختی نیز هست. لیب از طریق آزمونوخطا آنای گرفتار در عذاب وجدان حاصل از مرگ برادر را میمیراند و دوباره روحی جدید در او میدمد. روایت نرمی که للیو به ما میدهد این منطق روایی محکم را درون خود دارد. لیب همچون یک روانکاو مجادلهگر وقتی در برابر جهالت توده قرار میگیرد، با همان ترفند ابراهیم و بتکده آنا را از میان آنها حذف میکند.
فیلمبرداری چون آری وگنر بهخوبی میداند که چگونه در یک دشت سوژههای خود را در کانون قاب قرار دهد. او پیش از این در «آواز سگان» هنرش را به رخ مخاطب سینما کشیده بود. حال در فیلم «شگفتی» نیز با کانتراستی که در قاب خود بین لباس کاراکترها و محیط اطراف ایجاد میکند، مخاطب را به همان فضای خاکستری مد نظر للیو میبرد تا برزخ بین جهالت و منطق را بهخوبی درک کند.
نوشتهی خانم داناهیو آنقدر کامل است که للیو سعی کرده افتتاحیه و اختتامیهی اثر سینمایی را به او تقدیم کند و اثر را در کلیت خود به رمان و نوشتههای او بسپارد. للیو با این افتتاحیه و اختتامیه بهخوبی درونمایهی اثر خود را نیز به مخاطب تزریق میکند؛«مردمان میخواهند داستانی را باور کنند؛ حتی اگر آن داستان دروغ باشد.» داناهیو که پیش از این «اتاق» محصول ۲۰۱۵ را نوشته بود، در این اثر هم نشان میدهد که تا چه حد به فضای ذهنی قربانیان تجاوز، کودکان و نوجوانان و در نهایت زنها تسلط دارد. شاید بهسبب شخصیتپردازی خوب او در رمان و فیلمنامه و بازیگردانی مانند همیشه خوب للیو باشد که «فلورنس پیو» باز هم خوش درخشیده و بهزیبایی از عهدهی کاراکتر «لیب» برآمده است. این درام زیبا از آن دست آثار ملایمی است که درون خود آشوب را هضم میکند و بدون تغییر در ضربآهنگ مخاطب را به هیجان و در عین حال تفکر وا میدارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.