دنیایی که مخصوص این کارگردان است
«ژاومه کولت سرا» در اثر جدید خود گویی برای فیلم «یتیم» دلتنگ شده است. او که در فیلم یتیم نشان داد که سینمای دلهره را میشناسد همانند همتایان اسپانیایی خود قرار است مخاطب را درگیر دلهرههای فولکلور، انتزاعی و روانشناختی کند. اما غوطهور شدن این فیلمساز در دنیای اکشن و هیجانانگیز و ورود به دنیای جریان اصلی هالیوود گویی آب سردی روی پتانسیل او در سینمای دلهره ریخت. بین سال ۲۰۲۰ تا کنون چند اثر در دنیای سینمای تجاری از این کارگردان شاهد بودهایم که هیچکدام متناسب با قریحهی فیلمسازی او نبودهاند؛ «گشتوگذار در جنگل»، «بلک آدام» و «بار قابل حمل».
اما روایت جدید آقای سرا نشان میدهد که این کارگردان طی یک دههی گذشته تا چه حد از دنیایی که متعلق به اوست دور مانده است. داستان فیلم در باب زنی تنها با نام «رامونا»ست که در خانهای روستایی همراه دو فرزند خود زندگی میکند. شروع روایت با واگویهی مردی آغاز میشود که همسر درگذشتهی راموناست. آقای سرا از طریق همین انتزاع مخاطب را به درون انتزاعی دیگر در روشنای روز میبرد. رامونا در تصادفی که به اتفاق همسر داشتند آسیب دیده است. او زنی هنرمند است که همهی زندگی خود را وقف بومهای نقاشیاش کرده است. اما به اصرار همسر از شهر به این منطقهی روستایی نقل مکان کردهاند و گویی همهی آن قریحهی رامونا خشک شده است. حال پس از مرگ همسر، رامونا نه توانی در خود میبیند که مراقبت از فرزندان را بر عهده بگیرد و نه حتی تلاشی برای زیستن را در خود دارد. روایت آقای سرا قرار است آن «من» در تاریکی رامونا را برای مخاطب تصویر کند و بهنوعی کل خانواده را در برابر این شرارت سیاه درونی قرار دهد. بههمین سبب است که دلهره و تعلیق او در روشنای روز آغاز میشود و در تاریکی شب به پایان میرسد.
آنچه در این روایت شاهد هستیم و به دل مینشیند بازگشت آقای سرا به ضربآهنگ ملایمی است که سالها پیش آن را فراموش کرده بود. در این ضربآهنگ ملایم است که این خانوادهی سهنفره با «من» دیگر رامونای مادر مواجه میشوند و قرار است در انتها و زمانی که سیاهی نقاب زن سیاهپوش بر خانه گسترانیده شد، رامونا فرزندان را تنها بگذارد. آقای سرا در این اثر مانند بسیاری دیگر از فیلمسازان سعی کرده مخاطب را در باب کاراکتری قرار دهد که احساس میکند هیچ امیدی برای ادامهی زیست ندارد و تنها هدف مقابل او خودکشی است. زمانی که روایت به پایان میرسد حسرت این را میخوریم که چرا رامونا بیشتر و بهتر توسط کارگردان پرداخت نشده بود. مشکلی در روایت کرهای «کوه چیاک» وجود داشت همین تمرکز کارگردان روی بعدی بود که باعث میشد دیگر جنبههای روایی فراموش شوند. در این اثر آقای سرا بهخوبی از همهی المانهای خود برای جان دادن به این انتزاع ذهنی بهره میبرد؛ از «آر» برعکس انگلیسی که امضای رامونا روی تابلوهایاش است و تأثیری مستقیم روی درک شهودی فرزندش در نوشتار الفبای انگلیسی دارد تا رنگ روغن روی بومهای او که تبدیل به دیوارهای خانهی انتزاعی و ذهنی رامونا میشوند. اما همان کوتاهی در شکل گرفتن این مخلوق سیاهپوش خلأ بزرگ اثر آقای سرا محسوب میشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.