پوستر فیلم بچه‌های ویندِرمییِر

ویندِرمییِر دریاچه‌ای که رستگاری‌بخش بازماندگان هولوکاست شد!

بچه‌های ویندِرمییِر
The Windermere Children
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده اردیبهشت

تاکنون آثار زیادی بر مبنای جنگ‌های جهانی و مصائب پیش آمده برای خیل عظیم ملل درگیر در جنگ به نمایش درآمده است. مایکل ساموئلز -کارگردان- اثری را به همراه سایمِن بلاک -نویسنده- خلق کرده است که رخدادهای پس از سیطره‌ی نازیسم را همراه با روانشناسی کودکان و قربانیان به مخاطب ارائه می‌دهد. چه کارگردان و چه نویسنده از جمله هنرمندان در عرصه‌ی آثار تلویزیونی و سریال هستند. فیلم با صدای کودکان و اشتراک‌گذاری تجربیات دهشتناک در اردوگاه‌های نازی آغاز می‌شود. چهره‌های غمگین و در فکر فرو رفته‌شان که حاکی از بلاتکلیفی آنهاست؛ آواره بودن کودکان را نشانه رفته و نورپردازی تیره و تار و رنگ تند آن در برخی نماهای آغازین ناشی از حوادث نامشخص پیش روی آنها است. دختران و پسرانی در سکوت شب از اتوبوس‌های خود پیاده می‌شوند؛ اینجا اراضی کالگارث است؛ جنوب انگلستان و کنار دریاچه ویندرمییِر. آگوست ۱۹۴۵ انگلستان پذیرفت تا به ۱۰۰۰ کودک بازمانده از جنگ پناه دهد و حالا ۳۰۰ تن از ایشان به کالگارث رسیده‌اند و سهم‌اشان حضور در این املاک است؛ سوله‌هایی که زمانی خوابگاه کارگران بوده. گروهی از مشاوران به‌طور داوطلبانه گرد هم آمده‌اند و امید به بهبودی بچه‌ها دارند. همزمان با حرکت دوربین و نماهایی که در عین حال اطلاعاتی از واقعه را به مخاطب عرضه می‌کند، موسیقی به‌طور سازنده‌ای آغاز می‌شود؛ قدرت سازهای زهی در خلق لحظات تأثربرانگیز ناشی از عواقب شوم جنگ. کودکانی که تردید از زنده ماندن‌شان دارند و یهودی بودنشان لکه ننگی برای آنهاست و قرار نیست از جان‌شان صیانت کند، حتی اگر در خاک انگلستان باشند! واهمه از آن دارند که باز در دام شکنجه‌ی گروهی دیگر افتاده باشند بنابراین برخی از سر استیصال با گروه همکاری می‌کنند و بعضی نیز از آنها واهمه دارند و پسری به نام سالِک نیز ترجیح می‌دهد در اتوبوس بماند؛ روانشناس گروه، فریدمن- ثامس کرِشمان- با او صحبت می‌کند و اطمینان خاطر می‌دهد که خطری جان وی را تهدید نخواهد کرد و شکست نازی‌ها را به وی گوشزد می‌کند. به‌دنبال آن لحظات و صحنه‌های فراوان و متأثر‌کننده‌ای در فیلم شاهد هستیم که بهتر است به‌تدریج به آنها اشاره کرد. به صف‌شدن کودکان و نوجوانان و رعب و وحشتی که همراه آنان همچنان موج می‌زند؛ سکانسی که وقتی از پسرک نامش را جویا می‌شوند و او به خالکوبی خود که نشان‌دهنده‌ی عدد اردوگاه نازی‌هاست اشاره می‌کند ،حاکی از بی هویت بودن آنها دارد؛ عزّت و کرامت انسانی از کودکان توسط نازی‌ها سلب شده بود و حتی وقتی پای نان به میان کشیده شد همگی هراسناک نان‌ها را از روی میز قاپیده و در پی اختفای آن به محل استقرار خود می‌روند؛ خاطره‌ای تلخ از زبان پسری که گفت قاپیدن نان از فرد ضعیف‌تر به سبب زنده ماندن امری عادی تلقی می‌شد. در جای دیگر خوردن اجساد برای بقاء. ترس و وحشتی که افراد تیم از مواجهه‌ی کودکان با جامعه‌ی مدرن دارند در نوع خود انسانی و جالب توجه بود.
هرچند این اثر روایتی واقعی را به تصویر می‌کشاند، اما چگونگی پردازش به تعاریف و ماجراها از زبان بازماندگان واقعی کاری بس دشوار است که این تیم به خوبی از پسِ آن برآمد. شوق کودکان از داشتن اتاقی اختصاصی؛ غذای گرم؛ لباس مرتب و آموزش زبان دیگری غیر از زبان مادری(انگلیسی)؛ ورزش و پرداختن به بازی فوتبال. در کنار تلخی‌های گذشته که هر کدام از کودکان به نحوی با آن چالش داشتند، ویندرمیِر به ملجاء و مأمنی برای آنها تبدیل شد؛ پلی ارتباطی بین زندگی بدوی و نادیده انگاشته شدن و دنیای جدید پیش رو؛ مرگ عزیزان و شروع دوباره‌ی زندگی. دیگر دلیلی به فکر کردن به گذشته ندارند و آنچه باید اهمیت داشته باشد آینده‌شان است؛ آینده‌ای که با امید میسّر است و بدون آن گذران زیست امکان‌ناپذیر است. کودکان در چند نمای دل‌انگیز به طور مسحور کننده‌ای در دامان طبیعت رها شده و به آزادی خود پی‌ می‌برند.
یکی از زیباترین نماها دویدن تمامی کودکان به‌سمت دریاچه بود که تصویر آنها از پشت، در آنی به ۵ مرد سالخورده حل شده که در دنیای کنونی نیز هنوز به زندگی خود ادامه می‌دهند و از موفقیت و پیشه‌اشان پس از گذران در ویندرمییِر حرف می‌زنند. گذشته‌ای همراه با ضرب‌وشتم، گرسنگی، تیراندازی، شکنجه و قتل. آیا می‌شود در عرض ۴ ماه از ذهن و خیال کودکان به راحتی رخت بر بندد؟ این فیلم با نگاهی واقع‌گرایانه پاسخ این سئوال را داد. از طرف دیگر آیا امروزه نیز کشورها برای پذیرش آوارگان و پناهندگان ناشی از جنگ دست خود را با عطوفت به سوی آنها دراز می‌کنند؟!