پوستر فیلم باد رو

باز هم یک ترسناک احمقانه

باد رو
The wind walker
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

داستان درباره‌ی یک جوان نویسنده و موفق است به نام جک. او که به تازگی هفت‌امین کتاب موفق خود را در ژانر معمایی نوشته است، با دریافت یک بسته از طرف مادرش به ماجرایی عجیب کشیده می‌شود. این بسته حاوی وسایلی از پدرش است. کسی که سال‌ها پیش مفقود شده است. جک با بازکردن این بسته، در آن آخرین کتاب پدر را می‌یابد که در روزهای قبل از مفقود شدن‌اش در حال نوشتن آن بوده است. کتابی افسانه‌ای از یک شیطان عجیب و غریب. جک با اصرار دوستان و ناشرش تصمیم می‌گیرد کتاب پدر را پایان دهد.
این فیلم هم جزو آن دسته از فیلم‌هایی‌ست که قرار بوده یک فیلم ترسناک باشد، اما هیچکدام از المان‌های ترسناک بودن را ندارد. گفتن این که داستان فیلم بدترین قسمت فیلم است یا جلوه‌های بصری آن و یا بازیگری بازیگران آن، کار بسیار دشواری‌ست. چرا که از هر طریقی به فیلم نگاه شود به‌راحتی می‌تواند بیننده را ناامید و شاید حتی از میزان حماقت سازندگان آن عصبانی هم کند. اگر بخواهیم دقیق‌تر از این فیلم صحبت کنیم می‌توانیم آن را به دو نیمه تقسیم کنیم. نیمه‌ی ابتدایی فیلم که با تصاویری خسته‌کننده و بدون هیچ اتفاق خاصی درباره‌ی خانواده‌ی بسیار خوب جک صحبت می‌کند؛ همسری مهربان که با تمام وجود جک را دوست دارد و دو فرزندش که آنها هم عاشق پدرشان هستند. سکانس‌هایی بیهوده و بی‌اثر در روند اصلی داستان. حتی وجود سکانسی به‌مدت ده دقیقه‌ی طولانی که ناشر جک اصرار دارد تا جک نوشتنِ ادامه‌ی کتاب پدر را انجام دهد و جک که مدام از این کار سرباز می‌زند، نیز کاملاً بیننده را می‌تواند نه خسته، بلکه حتی عصبانی هم کند. چرا که بیننده می‌داند قرار است جک این کار را انجام دهد تا فیلم ادامه پیدا کند و همین دانستن، دیدن این سکانس طولانی که دیالوگ‌ها مدام تکرار می‌شوند را سخت می‌کند. نیمه‌ی دوم فیلم اما درون جنگل و خانه‌ای که پدر جک در جنگل داشته است می‌گذرد. در اینجاست که شیطانِ داستان خودش را نشان می‌دهد. اول با کشتن یک دختر که قرار است درباره‌ی کتاب جک، پروژه دانشگاه‌ی داشته باشد. و سپس با کشتن دوست آن دختر و مدیربرنامه‌های جک.
مهم‌ترین مسأله در نیمه‌ی دوم داستان که دیدن آن را غیرقابل تحمل می‌کند جلوه‌های ویژه بصری آن است که به بدترین شکل خود را نشان می‌دهند. شیطانی که قرار است با باد و یک تصویر سیاه رنگ دیده شود، چنان ناشیانه ساخته شده است که بیننده از دیدن این جلوه‌های ویژه خنده‌اش خواهد گرفت. بادهای سیاهی که روی تصویر نشان داده می‌شود به وضوح مصنوعی بودشان قابل تشخیص است. در این میان بازی وحشتناک جک نیز داستان را خنده‌دارتر هم می‌کند. جک به عنوان کسی که درحال دیدن شیطان است تنها ایستاده است و نگاه می‌کند، نه ترسی دارد و نه تلاش می‌کند که ترس را در چهره‌اش نشان دهد. حتی زمانی که دو شیطان -یا همان دو برادرشیطانی- نیز در بالای سر جک جنگ می‌کنند هم، او تنها نگاه می‌کند و هیچ عکس‌العملی‌ نشان نمی‌دهد. البته که تصاویر این جنگ نیز حتی اگر ترسی در چهره‌ی جک دیده می‌شد هم اجازه‌ی باور اتفاقات را به بیننده نمی‌داد. نه جک که دیگر بازیکران نیز به شکلی کاملاً مصنوعی بازی می‌کنند.
کارگردان این فیلم «تام چنی» کسی است که در هر دهه تنها یک فیلم ارائه می‌دهد و در همان یک فیلم خود نیز زحمت آنچنانی را متقبل نمی‌شود.