پوستر فیلم زنی که مویه می‌کرد

رئالیسم جادویی نیمه‌کاره

زنی که مویه می‌کرد
The Weeping Woman
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

آمریکای لاتین محل حادثه‌ها و طلسم‌هاست. این قاره در تاروپود خود رئالیسم جادویی را گاه از زبان نویسندگان خود همچون فوئنتس و گاه از لابه‌لای بوم نقاشی فریدا کالو فریاد می‌زند. قاره‌ای مملو از درد، اما هر دوره انقلابی‌تر از قبل به حیات خود ادامه می‌دهد. «جایرو بوستامانت»، کارگردان نواندیش اهل گواتمالا، در تازه‌ترین اثر خود به‌سراغ مویه‌های زنی رفته که در دالان تاریخ خود را به سرسرای عمارت یک ژنرال سابق ارتش گواتمالا می‌رساند و قصد دارد انتقام خود و فرزندان‌‌اش را از او بگیرد.
فیلم در باب ژنرالی است که پس از چند دهه در دادگاه علنی جنایات جنگی متهم به نسل‌کشی مردم بومی گواتمالاست. روایت فیلم در پشت دیوارهای عمارت او می‌گذرد؛ جایی که این ژنرال پیر به‌همراه همسر و تنها دختر و نوه‌اش دائم در حال شنیدن فریاد دادخواهی مردمان به‌دنبال عدالت هستند. اما تمرکز فیلم روی شخصیت «آلما»ست. کسی که هم حضور دارد و هم نیست. فیلم پس از سکانس افتتاحیه وارد فضای رئالیسم جادویی خود مي‌شود و مخاطب را در مرز بین رئالیسم و فراواقع در نوسان نگاه می‌دارد. اما استفاده‌ی کارگردان از طراحی لباس و بعضی المان‌های مختص فیلم‌های ژانر دلهره باعث شده تا در برخی از نقاط فیلم شاهد سنگینی کفه‌ به‌سوی ژانر دلهره باشیم. اما به‌محض فرو رفتن در این ژانر، به‌ناگاه خود را بیرون می‌کشد و روایت را از سر می‌گیرد. فیلم از نیمه‌ی خود تبدیل به برزخی می‌شود برای تقابل ژنرال پیر و گذشته‌ی سیاه‌اش. اما ترکش‌های این برزخ متوجه خانواده‌ی او نیز می‌شود.
عنصر آب در فیلم همه‌جا حضور دارد؛ استخری پر از آب، وان حمام و در نهایت مالیخولیای ژنرال و خانواده که گاه با حمام پر از آب مواجه می‌شوند. اما اگر در طول فیلم زاویه‌ی دوربین، مدل موی آلما، لباس او و حرکات او از درون آب به بیرون و پاهای خیسی که ردشان روی کف خانه باقی می‌مانند شما را به‌یاد فیلم‌هایی چون «کینه» یا «حلقه» انداخت، تعجب نکنید. حدس شما و این قرابت تصویری کاملاً الهام‌گرفته از کاراکترهای این دو فیلم است. کارگردان سعی کرده انتقام را با زبان آمریکای لاتینی خود توصیف کند و باید گفت تا قبل از پنج دقیقه‌ی آخر کاملاً موفق بوده است. اما صدای فیلم دائم فریادهای، گاه دور و گاه نزدیک، معترضان است که در جای‌جای آن شنیده می‌شود و به‌نوعی از جایی به‌بعد موسیقی متن اثر نیز خواهد شد.
پایان‌بندی دور از انتظاری که فیلم را فرو می‌ریزد تبدیل به یک تافته‌ی جدابافته مي‌شود و لذت شنیدن موسیقی تیتراژ پایانی را از مخاطب می‌گیرد. اصرار کارگردان بر سیال بودن روح آلما باعث می‌شود تا مخاطب در نهایت این اثر را یک فیلم تولیدی در ژانر دلهره به‌یاد بیاورد. اینکه این پایان‌بندی مناسب اختتامیه‌ی چنین اثری است یا خیر را بایداز مخاطبی پرسید که نود دقیقه تصور می‌کرده جهانی مابین دنیای واقع و فراواقع را در حال تماشا بوده است. برای چنین مخاطبی نیازی به نمایش اختتامیه‌ای قضاوت‌گر نیست.