پوستر فیلم روستا

آقای فوجی پرکار اما رو به افول

روستا
The Village
محصول ۲۰۲۳ – ژاپن
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«یو کاتایاما» تنها بازمانده‌ی جوان خانواده‌ی خلافکار روستا برای پرداخت بدهی‌های مادر که از طریق قمار ایجاد شده مجبور می‌شود به استخدام تنها کارخانه‌ی بازیافت زباله‌ی روستا درآید. اما حقوق این کار کفایت پرداخت بدهی‌های مادر را نمی‌کند به همین دلیل او مجبور می‌شود شب‌ها نیز در این کارخانه کار کند. کار شب‌های کارخانه اما متفاوت و به نوعی خطرناک است. زمانی که او مجبور است زباله‌های شیمیایی و غیرقابل بازیافت را در زیر زباله‌های دیگر پنهان کند.

تا کنون چندین اثر را از آقای «میچیهیتو فوجی» مرور کرده‌‌ایم. آثاری که همگی در حد متوسط و کمتر از آن بودند و نشان دادند که علی‌رغم ایده‌های گاه خوبی که آقای فوجی برای انتخاب پیرنگ‌های اثرات خود دارد، اما توانایی پرداخت و بسط دادن آنها را ندارند به همین دلیل هم همواره روایت‌های‌اش در میان خود چیزی کم دارد و نمی‌تواند مخاطب را سیراب کند. او کارگردان پرکاری است و شاید یکی از دلایلی که باعث می‌شود نتواند روایت‌های خود را به درستی شرح دهد عدم داشتن وقت کافی است. وقتی که بتواند برای داستان‌های خود بگذارد و آنها را قوام دهد. مثلاً آقای فوجی فقط در سال ۲۰۲۳ که فیلم «روستا» را ساخته فیلمی دیگر با نام «روزهای سخت»، که در چند روز آینده آن را هم مرور خواهیم کرد، را نیز منتشر کرده است. علاوه بر آن در ساخت یک سریال تلویزیونی نیز نقش داشته و کارگردان آن هم بوده است. همین اتفاقات کافی است تا نشان دهد آقای فوجی آن‌قدر که به کمیت اهمیت می‌دهد کیفیت‌ کارهای‌اش برای‌اش مهم نیستند، درنتیجه سال به سال و روز به روز فیلم‌های‌اش بدتر شده و رو به افول می‌روند.

در فیلم «روستا» هم آقای فوجی بدون اینکه پرداختی از کاراکتر اصلی‌اش داشته باشد او را وسط کارخانه‌ای رها می‌کند که دقیقاً مشخص نیست چه کاری انجام می‌دهد. در تمام صدوبیست دقیقه‌ی روایت تنها چیزی که از زبان کاراکترها شنیده می‌شود این است که این کارخانه کارش بازیافت زباله است و مخاطب هرگز نه روند کاری و نه چگونگی انجام کارها را در آن می‌بیند. درصورتی که این کارخانه خود به عنوان یک شخصیت واحد و مکانی که بیشتر اتفاقات در آن رخ می‌دهد و زندگی تمام افراد روستا به آن وابسته است حداقل نیاز به یک معرفی کوتاه و مفید داشت. اما آقای فوجی هیچ ایده‌ای بیشتر از همان کلمه‌ی بازیافت زباله در ذهن ندارد تا مخاطب را هم با آن آشنا کند. از طرف دیگر مشخص هم نمی‌شود زباله‌های شیمیایی دیگر از کجا می‌آیند و در آنجا چه اتفاقی برای‌اشان رخ می‌دهد. هیچ یک از کارکترهای دیگر داستان هم پرداخت نمی‌شوند و مخاطب تا پایان فقط باید شخصیت‌ها، دلیل رفتارها و حرکات آنها را حدس بزند. هیچ چیز عمق ندارد و دلایل رفتارهای کاراکترها فقط در چند کلمه خلاصه می‌شود. مثلاً درباره‌ی یو که به خاطر قمار در این کارخانه کار می‌کند، چرا مادرش قمار می‌کند، خانواده‌اش چگونه خلافکارانی بودند، پدرش چه اتفاقی برای‌اش دقیقاً رخ می‌دهد و اصلاً چرا یو در اینجا مانده است هرگز مشخص نمی‌شود. «کیمی» چرا به روستا بازگشته، چرا ‌آنقدر ساده‌لوح و احمق دیده می‌شود که همه‌چیز را باور می‌کند و حتی چرا عاشق یو است نیز مبهم باقی ‌می‌ماند. آقای فوجی حتی خرده روایت‌های‌اش را هم مانند کاراکترهای‌اش فراموش می‌کند و نمی‌تواند هیچ کدام از آنها را به درستی به سرانجام برساند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟