ساخت درامهای خانوادگی کار راحتی نیست
«جوآنا» مدتیست به خیانت همسرش، «مارتین»، مطمئن شده است. او اما زندگیاش را دوست دارد و میخواهد آن را نگه دارد، به همین دلیل تلاش میکند با او صحبت کند. اما اخراج مارتین از کارش اتفاقی غیرمنتظره است. در دیگر سوی پسر نوجوان آنها یعنی «لوئیس» تلاش میکند خود را بهتر بشناسد.
شاید تصور شود ساخت درامهای سادهی خانوادگی کار راحتی باشد. درامهایی که در آنها اعضای یک خانواده با مشکلات بسیاری روبهرو میشوند و تلاش میکنند آنها را رفع کنند. سوژهی خیانت همسر و پسری که فکر میکند مانند دیگر پسران تمایلات جنسی ندارد در این میان شاید کلیشهتر از مابقی سوژهها باشد. فیلم «مواجههی ناخواسته» با ادغام این دو سوژه تلاش کرده است روایتی جدید را ارائه دهد. اما درواقع نتوانسته است به درستی به هیچکدام از این دو موضوع بپردازد.
در نیمهی اول روایت تمرکز بر رابطهی مارتین و جوآنا است. تمرکزی که نه میتواند دلیل خیانت مارتین را به درستی توضیح دهد و نه احساسات جوآنا را به خوبی تصویر میکند. جوآنا به عنوان کسی که میداند همسرش خیانت کرده است بسیار آرام دیده میشود و مارتین به عنوان فردی که به دختران جوان و زنان علاقهمند است بدون شرحی کامل از رفتارش به راحتی در مسیر روایت گم میشود. در این نیمه بدون هیچ شرح کاملی از شخصیتها و اتفاقات همهچیز سطحی رخ میدهد تا این دو نفر از هم جدا شوند.
در نیمهی دوم قرار است لوئیس مرکز توجه باشد. او به مسافرتی میرود تا خود را بشناسد. اما در این سفر هم ما جز همان رفتارهای سطحی و مکالمههای کلیشهای و حتی شعاری چیزی نمیبینیم. در اواسط داستان هم به ناگاه مرشدی وارد روایت میشود که همه را به راه درست راهنمایی میکند و به عنوان حلال مشکلات داستان را به راحتی به مسیر خوب و خوشی میرساند. مرشدی که او هم شرح درستی ندارد و با اتفاقی مضحک از داستان هم خارج میشود.
فیلم «مواجههی ناخواسته» مجموعهای از اشتباهات است و نه تنها روایتاش بدون منطق روایی است، بلکه بازیگری بازیگران و موسیقی آن هم روایت را از قبل بدتر کرده است. بازیگران به شدت بد و بدون احساس بازی میکنند. آنها اکت درستی در مواجهه با اتفاقات ندارند و نمیتوانند مخاطب را با شخصیتهای خود همراه کنند. در این میان بازی بازیگر نقش لوئیس از همه بدتر است. او نمیتواند نقش یک نوجوان دچار بحران روحی و شخصیتی را به خوبی بازی کند. او مانند رباتی است که به نظر میرسد سعی دارد آنچه به او دیکته میشود را فقط انجام دهد، بدون اینکه احساسات را در آن دخیل کند. موسیقی هم آنقدر نابهجا استفاده شده است که مخاطب هیچ ارتباطی میان تصاویر و آنچه میشنود، پیدا کند. گاه حتی موسیقی به ناگاه بر روی تصاویر قرار میگیرد و خیلی ناگهانی هم تمام میشود.
صحبت از مشکلات خانوادگی و روابط زناشویی کار راحتی نیست. هر کارگردان یا نویسندهی تازهکاری نمیتواند با نوشتن یک طرح ساده سعی در ساخت فیلمی در این باب کند. او باید در ابتدا زوایای مختلف یک رابطهی دچار مشکل را درک کند تا بتواند بدون قضاوت به توصیف تمام جنبههای آن بپردازد. رسیدن به درک کاملی از مشکلات شخصیتی افراد به سازندهی فیلم اجازه میدهد دربارهی هر چیزی صحبت کند. اما حتی یک طرح کامل و با منطق روایی هم به تنهایی برای ساخت یک فیلم کافی نیست. فیلمساز باید المانهای فیلمسازی را هم به درستی بشناسد تا بتواند از آنها به بهترین نحو استفاده کند. اتفاقی که به هیچ عنوان در این فیلم رخ نداده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.