خواب کسالت
آیا بر اساس کلیشههای یک ژانر پیش رفتن و اثر خود را ساختن خبط است؟ بههیچ وجه! بسیارند فیلمسازانی که یک کلیشه را در ژانر مورد نظرشان انتخاب میکنند و خط روایی را بر اساس آن پیش میبرند و در نهایت هم مخاطب سینمای سرگرمی نیز از سالن سینما راضی بیرون میآید. این نوع کلیشهها در اکشنهای هیجانانگیز هالیوودی به وفور یافت میشوند؛ از سری فیلمهای مأموریت غیرممکن تا جیمز باند. اما زمانی که کارگردان نتواند حتی آن کلیشه را جذاب به مخاطب خود ارائه دهد، در نتیجه با اثری کسالتبار و بیهدف مواجه خواهیم شد. آقای «جولین فارینو» در اثر جدید خود مخاطب را پای اثری مینشاند که هیچ نشانی از قریحهی فیلمسازی در آن دیده نمیشود.
او روایت را مانند هر اثر اکشن-هیجانانگیز دیگری با افتتاحیهای روبهرو میکند که باید در نتیجهی آن مخاطب بهسوی کاراکتر اصلی و شاید قهرمان داستان رهنمون شود. در اینجا پای یک گروه جاسوسی پیمانکاری با نام اتحادیه در میان است که در یکی از مهمترین مأموریتهای خود دچار شکست میشوند. پس از این افتتاحیه به درون زندگی فردی با نام «مایکل» میرویم که در شهری کوچک مشغول گذراندن زندگی روزمرهی خود است. باید گفت بهترین و سینماییترین سکانسهای فیلم در همین گذر ابتدایی در زندگی مایکل و قبل از ورود «راکسن» مقابل چشم ما قرار میگیرد. آیا نویسندگان اثر به این فکر نکردهاند که کلاً روایت را تبدیل به یک کمدی-ابزورد میانه کنند؟ آیا در حین فیلمبرداری این سکانسها و تماشای بازی خوب «مارک والبرگ» به این نتیجه نرسیدهاند؟ این پرسشها به همان میزان که روایت در ادامه خود را نشان میدهد پوچ هستند. آقای فارینو مأمور شده یک اکشن-کمدی بسازد و آن را به بدترین شکل ممکن انجام داده است. همانطور که در چند خط بالاتر گفته شد، این فیلم در همان سکانسهای زندگی روزمرهی مایکل به پایان میرسد و بهنوعی ماهعسل داستان جدید آقای فارینو به درون دوزخی پوچ و کسلکننده میافتد.
این روایت در پردهی دوم نشان میدهد که حتی کلیشه ساختن هم کار هر کسی نیست؛ حتی با وجود بازیگرانی چون والبرگ و هیل بری که سابقهی زیادی در آثار اکشن داشتهاند. داستان آقای فارینو هیچ ارزش افزودهای در سینمای سرگرمی ندارد و بهنوعی در شکل دادن به زوج اکشن خود ناموفق است. او نهتنها قادر نیست شخصیتپردازی کاراکترهای اصلی و فرعی را حتی در حدی متوسط و قابل قبول پرداخت کند، بلکه در پیشبرد روایت خود ایجاد پیچشهای روایی نیز ناموفق است. اثر او آنقدر رنگ و رو رفته است که گویی در حال تماشای یک اپیزود از سریالی زرد در یک شبکهی تلویزیونی هستیم؛ جلوههای ویژهی مضحک، پردهی سبزهایی که مخاطب بهراحتی میتواند فاصلهی بین کاراکترها و پسزمینه را تشخیص دهد و در نهایت هنرورانی که گویی سوپروایزر نداشتهاند و در نقش عابران پیاده، مسافران توریستی و مشتریان کافه و رستوران همچون ربات در حال ایفای نقش هستند. فیلم «اتحادیه» اثری بد، کسالتبار و در نهایت خسرانی در وقت مخاطب محسوب میشود؛ البته به جز آن کمدی مفرح در پردهی اول و بدون جلوههای ویژه و شلنگتخته انداختنهای ادامهی داستان.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.