پوستر فیلم مصیبت‌گستر

فیلمی کم‌رمق از کارگردانی خسته

مصیبت‌گستر
The Unhealer
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

مارتین گی‌گی را دنبال‌کنندگان موسیقی بلوز با موزیک‌ویدیوها وکنسرت‌هایی که برای هنرمندانی چون «جو بوناماسا» و «جیمی ووگن» و بسیاری دیگر کارگردانی کرده است می‌شناسند. در نگاه هنرمندانه‌ی او به مقوله‌ی موسیقی و تصویر شکی نیست. اما او در سینما آن‌قدر افت‌و‌خیز داشته است که نتوانیم نام‌اش را با جسارت بر زبان بیاوریم. حال او در سال ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ دو اثر را روی پرده برده است؛ «خلیج بهشتی» که در روزهای آینده به آن هم خواهیم پرداخت و «مصیبت‌گستر» که فیلم مدنظر ماست.
کلی به‌همراه مادرش در شهری کوچک زندگی می‌کند. او دچار نوعی عارضه‌ی روانی‌ست که به‌جای خوردن مواد غذایی عادت به خوردن کاغذ و پلاستیک نرم دارد. همین قضیه باعث شده تا دانش‌آموزان مدرسه و به‌اصطلاح قلدرهای تیم فوتبال همیشه او را مورد آزار قرار دهند. مادر کلی از کشیش بی‌خانمانی که ادعای شفا دارد درخواست می‌کند از پسر او نیز دیدن کند. داستان پلات بسیار جذابی دارد. کارگردان با سادگی تمام سعی کرده داستان خود را روایت کند و علی‌رغم نداشتن رنگ‌و‌لعاب‌های آنچنانی و تعلیق‌های کشنده، باز هم قصه‌ی روانی را شاهد هستیم. گوئِی‌گوئِی می‌داند چگونه قصه‌ای را روایت کند و همین برای یک کارگردان یعنی نصف راه را پیمودن. اما نیمه‌ی دیگر پرداخت این قصه در فرمی قابل قبول است. اینجاست که داستان آقای گی‌گی با مشکل رو‌به‌رو می‌شود. قصه‌ی خوب فیلم در فرمی ناهماهنگ دچار نقصان می‌شود و از پرده‌ی دوم دیگر شاهد یک اثر منسجم نیستیم. بگذارید این‌گونه بگوییم که قصه‌ی فیلم اگر به‌صورت یک پادکست از زبان کارگردان روایت می‌شد هم جذاب بود. اما زمانی که در مدیوم سینما قرار است روایت شود باید در همین کادر باشد.
کاراکترهای فرعی بیشترین ضربه را به فیلم زده‌اند. گویی کارگردان قصد داشته روایت خود را در ۹۰ دقیقه ببندد و همین عجله کار دست قصه‌ی او داده است. زمانی که یک قصه را می‌توان در ۱۲۰ دقیقه روایت کرد و اتفاقاً جذاب‌تر هم شود نیازی به کوتاه کردن آن نداریم. اما آقای گی‌گی روایت خود را در پرداخت کاراکترهای فرعی ابتر رها کرده است. اگر کارگردان قصد دارد هیجان مخاطب را در تلاقی احساس‌های همدردی و تنفر پله‌پله بالا ببرد باید این اجازه را به روایت خود بدهد اما گی‌گی هنگام غلیان این تقاطع احساسی در مخاطب قصه را دچار سکته می‌کند. سکانس‌های لایی بیش‌ازحد جذابیت تصویری را از اثر می‌گیرند و برای مخاطب راهی جز دوری از اثر باقی نمی‌ماند.
مخاطب این فیلم را تا پایان ادامه می‌دهد اما از نیمه‌ی راه از آن دل می‌کند. هنر یک فیلم‌ساز در این است که بتواند مخاطب را همراه با اثر نگاه دارد و او را در افت‌و‌خیزهای روایی داستان خود همراه کند. اما فیلم جدید آقای گی‌گی چنین توانایی را ندارد. مخاطب با کاراکتر اول همراه می‌شود و داستان او را پی می‌گیرد اما همه‌ی داستان فیلم تنها کاراکتر اول نیست و شخصیت‌های دیگری نیز وجود دارند که هر کدام باعث غلیان حسی متفاوت در کاراکتر اول و مخاطب می‌شوند. ضعف در پرداخت همین شخصیت‌ها باعث شده این فیلم تبدیل به یک اثر پائین‌تر از متوسط شود. در پایان بهتر است در انتخاب برابرنهاد عنوان فیلم نکته‌ای را بیان کنم؛ واژه‌ی انگلیسی «Heal» به‌معنای شفا دادن است و زمانی که پسوند اسم فاعل «er» به آن اضافه شود «شفادهنده» معنی خواهد شد. اما پیشوند «un» در ابتدای واژه باعث ساختن کلمه‌ای تقریباً منسوخ‌شده در زبان انگلیسی می‌شود که می‌توان آن را با اضافه کردن پسوند اسم مفعول «ترمیم‌نیافته» معنا کرد. این واژه معنی دومی هم دارد و آن «بدبختی و مصیبت» است. پس با‌توجه‌به درون‌مایه‌ی روایت این برابرنهاد را برای آن انتخاب کردیم.