«ایزی» دکتر ارتش است که در افغانستان کار میکرده و حالا بعد از مدتها به خانه باز میگردد. او بههمراه همسرش «ایتان» و دو دختر و پسرش «تامی» زندگی میکند. بعد از ورود ایزی به خانه، او اتفاقات عجیبی را در خانه احساس میکند. تامی با رادیویی که خودش درست کرده است زمان زیادی را میگذراند. او میگوید از طریق این رادیو میتواند با پدرش زمانی که پدر خواب است حرف بزند. ایتان استاد و محقق فرهنگهای مختلف است، اما حالا برای کودکان کتاب ترسناک نقاشی میکند. «اما»، دختر دیگرش دیگر علاقهی چندانی به پیانو ندارد. همهچیز از زمانی که ایزی از خانه رفته، تغییر کرده است. اما چه چیزی باعث این تغییرات شده است؟ چرا رفتارهای اِما و ایتان عجیب و غریب است؟ و چرا ایزی اتفاقات عجیبی را میبیند؟
فیلم را به دو بخش میتوان تقسیم کرد. بخش اول بخشیست که پیرامون ایزی و اتفاقاتی که برای او رخ میدهد میچرخد. فیلم سعی کرده است با نشان دادن تصاویری مرموز همراه با موسیقیای اضطرابآور ترس را به بیننده القا کند و تا حدودی نیز این کار را توانسته است انجام دهد. اما این تصاویر بیش از حد تکرار میشوند. دوربین در موارد بسیاری از پشت شیشهها و یا از فاصلهای دور اتفاقات را نشان میدهد؛ انگار کسی در حال دیدن این اتفاقات است. اما این کار تا اواسط فیلم مدام تکرار شده و دیگر وحشت ابتدایی را به بیننده منتقل نمیکند. چرا که بیننده میداند احتمالاً اتفاقی رخ نخواهد داد. ایزی مدام اشخاص و اتفاقاتی را میبیند که کسی جز او نمیبیند. این امر نیز بیننده را خسته میکند. بیننده بهدنبال جواب است، اما سؤالها مدام در دوسوم ابتدایی داستان تکرار میشود. اما یکسوم پایانی فیلم که بخش دوم آن است، داستان متفاوت شده و حالا قرار است پاسخ تمام سؤالات و اتفاقات ابتدایی نشان داده شود. در نیم ساعت پایانی اتفاقات زیادی رخ میدهد که عموماً همهی آنها هم قابل پیشبینی بوده و حتی دیگر دلهرهآور نیز نیستند. دلیل اتفاقات چیزی نیست که بیننده منتظر آن بوده است. بیننده با آن همه مقدمهچینی به چیزی بیشتر از وجود ارواح خبیث نیاز دارد. نکتهی دیگری که در فیلم بسیار به چشم میآید تعریف شخصیتِ ایزی در داستان است. او زنی شجاع و فداکار است که برای زندگیاش حاضر است هر کاری را انجام دهد و این مسأله نیز مدام به اشکال مختلف در فیلم نشان داده میشود. ایزی نماد یک سرباز فداکار و قوی است. ایتان نیز مردی کنار گذاشته شده است و تنها کاری که انجام میدهد نگهداری از بچهها و حرفشنوی بیچون و چرای او از ایزیست. ایتان هیچ نقشی را در خانواده بر عهده ندارد و تمام بار مسئولیت زندگی و حل کردن معماها نیز بر دوش ایزی ست. این اصرار فیلم به نشان دادن ایزی بهعنوان قهرمان داستان همانقدر احمقانه است که فیلم بخواهد مثلاً ایتان را بهعنوان تنها قهرمان داستان نشان دهد. این اصرار به داشتن یک قهرمان در فیلمها آن هم به شکلی غیرقابلباور میتواند بزرگترین ضربه را نه به این فیلم، که به هر فیلم دیگری بزند.
فیلم «ناشناس» را جزو آن دسته از فیلمهای ترسناکی میتوان دانست که بینندهی مشتاق اینچنین فیلمهایی برای ایجاد هیجان و تنوع یکبار به آنها رجوع میکند.