کیج در فیلم کیج
برخی بازیگران و ستارههای سابق هالیوود هنگامی که دیگر انتخاب اول استودیوهای فیلمسازی برای پروژههای آینده نیستند، رو به بازی در آثار سینمای گروه ب میآورند. برخی وارد تجارت میشوند و عدهی بسیاری نیز دیگر میپذیرند که دیگر باید حضوری کمتر از ۱۰ نما در یک اثر داشته باشند. اما آنچه مسلم است، افسردگی ویرانکنندهای است که به آنها هجوم میآورد. ستارهای که تاکنون نقل مجالس بوده، بهیکباره حتی پاپاراتزیها هم به او توجهی نمیکنند. نمونههایی از خودکشیهای ناشی از افسردگی در هالیوود کم نیست. این درگیری ذهنی یک ستارهی هالیوودی با دوران افول حرفهایاش تبدیل به درونمایهی دومین فیلم بلند آقای «تام گورمیکن» شده است. او بهترین انتخاب را برای فیلم خود کرده است؛ نیکلاس کیج. این بازیگر را بسیاری با بازی در آثار ژان وو، لینچ، هرتزوگ و برخی آثار جریان اصلی سینمای هالیوود میشناسند. اما چند سالی است که نیکلاس کیج هم همچون «بروس ویلیس» بیشتر روی جلد آثاری سینمای گروه ب دیده میشود. اما تفاوت کیج و ویلیس در همین هنر ذاتی است. سال گذشته بود که کیج با فیلم «خوک» بازگشتی شکوهمند به سینما داشت و بهنوعی سینهفیلها را نسبت به بدبینی حاصل از چند سال حضور در آثاری نازل امیدوار کرد. حال او در فیلمی که خودش موضوع اصلی است، در نقش اول ظاهر شده است.
این فیلم همان روایتی است که در بالا بهاختصار توضیح دادیم؛ ستارهای در هالیوود بهدوران افول خود نزدیک شده است. بدهیهای سنگین، همسر و دختری که او را طرد کردهاند و ناتوانی در گرفتن یک نقش مهم برای بازگشت روی جلد مجلهها، همهوهمه باعث شدهاند تا «نیکلاس کیج» دیگر تاب ادامه دادن نداشته باشد. در نتیجه پیشنهاد ۱ میلیون دلاری فردی ثروتمند را برای شرکت در جشن تولدی گرانقیمت قبول میکند.
نیکلاس کیج در این فیلم خودش است و گویی تمام دیالوگها برگرفته از خاوت او مقابل آینه بودهاند. او درست در زمانی به ایفای این نقش پرداخته است که تقریباً چنین دورانی را در حال از سر گذراندن است. او دیگر نیکلاس کیج فیلمهایی چون «تغییر چهره» و «قسیالقلب» نیست. این بازیگر طی چند سال اخیر حتی به بازی در یک فیلم جریان اصلی هم نزدیک نشده است. اما برعکس بروس ویلیس، نیکلاس کیج از خانوادهی کاپولاهاست و قرار نیست به این سادگیها عقب بکشد. شاید تلاشهای ستودنی او طی یک سال اخیر در فیلمهایی چون «خوک» و همین اثر نشانی از این پا پس نکشیدن باشد.
این فیلم همچون آثار کمدی همسطح خود قصد دارد کاراکتر اصلی را در مرز بین انتزاع و رؤیا و واقعیت قرار دهد و با دستکاری کردن برخی از فاکتورهای دنیای حقیقی، دنیای داستانی مخصوصبهخود را بسازد. باید گفت آقای گورمیکن در ایجاد چنین ساختاری در روایت خود موفق بوده است. او فیلم خود را درون فیلمی دیگر با بازی نیکلاس کیج قرار داده است. کیج هم در فیلم آقای گورمیکن کیج است و هم در فیلم دوستش، «هاوی»، این نقش را برعهده دارد. این نوع قصهگویی در سینمای کمدی جریان اصلی یکی از طنازیهایی است که برخی کارگردانها بهراحتی میتوانند از عهدهی آن برآیند. در هر حال مخاطب سینما از مرور برخی آثار ماندگار سنمایی نیکلاس کیج در کنار این بازیگر در نقش خودش لذت میبرد. شاید کمدیهایی از این دست و آثاری چون « همهچیز، همهجا در یک آن» اگر تبدیل به خط معیار آثار کمدی رجیان اصلی هالیوود شوند، باید گفت در آینده شکوفایی بیشتری حتی نسبت به دوران طلایی و کلاسیک هالیوود در پیش خواهیم داشت.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.