«کیت» بهعنوان معلم به یک عمارت بزرگ در خارج از شهر فرستاده میشود. او قرار است مسئول آموزش و نگهداری دختری کوچک به نام «فلورا» باشد. او پدر و مادر خود را در یک سانحهی رانندگی از دست داده است. با ورودش به خانه متوجه میشود برادر بزرگتر فلورا با نام «مایلز» از مدرسهی شبانهروزی اخراج شده است؛ آن هم بهدلیل خشونت زیاد هنگام دعوا با یکی از دوستان. کمکم کیت هم رفتارهای عجیب و حتی خشونتآمیزی در مایلز میبیند. صداهای عجیب و تصاویر عجیبی نیز در آن خانه دیده میشود.
فیلم «چرخش» برگرفته از رمان هنری جیمز با نام «سختتر شدن اوضاع» است. این کتاب منبع الهام بسیاری از فیلمهای سینمایی بوده است. اما فیلم چرخش اگرچه سکانسهای ترسناکی را ایجاد کرده است، اما داستانی که بتواند قوام داشته باشد ندارد. درواقع داستان پر از ابهام و ایراد است، چنانکه بعد از پایان فیلم تنها چیزی که نصیب بیننده شده همان سکانسهای ترسناکیست که خلاقیت چندانی نیز در آنها بهکار برده نشده است. خودِ عمارتِ بزرگ و قاببندی تصویر و البته موسیقی فیلم باعث ایجاد ترس در مخاطب میشود و نه داستان آن. راهروهای تنگ عمارت، صداهایی که هنگام راه رفتن در این عمارت از درودیوار شنیده میشود، درختان عریان باغ و استخر بزرگ و پوشیده از برگهای خشک همان المانهای سادهای هستند که با موسیقی شاید بتوانند بیننده را دچار دلهره کنند. البته این ترسها شاید حتی توسط بینندهی پیگیر این ژانر پذیرفته هم نشود. نباید از ارواح سرگردانی که هر از گاهی خود را نشان میدهند نیز در فیلم گذشت.
اما چرا داستان مبهم و غیرقابل درک است؟ سوال اول این است که دقیقاً چند روح در خانه وجود دارد و ماهیت آنها در عمارت چه بوده است؟ داستان روی یک روح تأکید دارد و بیننده تنها میداند سرگذشت این روح چه بوده است؛ اگرچه دلیل خصمانه بودن رفتارهای همین روح هم چندان در فیلم مشخص نمیشود. اما ارواحی دیگر نیز هرازگاهی خود را نشان میدهند، ولی بیننده نمیداند آنها چه هستند و چه میخواهند؟ چرا روح پرستاری که خود توسط روحی خبیث کشته شده است باید باعث آزار همان دختربچهای شود که قرار بوده از آن نگهداری کند؟ یا داستانِ مادرِ مادربزرگ فلورا چه بود که مجسمهاش در اتاق کیت قرار داشت؟ و چرا این مجسمه باید حرکت کند؟ علاوه بر ارواحی که معلوم نیست که هستند، اتفاقاتی رخ میدهد که دلیلی برایشان نیست. دلیل اینکه مایلز این همه خشونت دارد چیست؟ آیا او توسط روحی تسخیر شده است؟ اگر تسخیر شده چگونه میتواند آن روح تسخیرشده را در کنار خودش ببیند؟ و اگر تسخیرنشده پس دلیل رفتارهایاش چیست؟ متأسفانه داستان همواره در حال ایجادکردن سوالاتی در فیلم است که به هیچکدام هم پاسخ نمیدهد. حتی پایانِ فیلم هم همه چیز را مبهمتر میکند. آیا آن نوع پایان تنها بهخاطر این رخ داده است که بیننده بتواند نام فیلم را درک کند؟ و نام فیلم یعنی «چرخش» دقیقاً میخواهد به چه چیزی در داستان اشاره کند؟
«فلوریا سیجیزموندی» کارگردان این اثر را سریالدوستان احتمالاً بهخاطر سریال «سرگذشت ندیمه» میشناسند. او بعد از فیلم «فراریها» در سال ۲۰۱۰ فیلمی را کارگردانی نکرده بود و بیشتر به ساخت سریال و ساخت ویدئوکلیپهایی برای خوانندگان مشهور میپرداخته است. شاید دور بودن او از دنیای فیلمسازی در نگاهاش به این فیلم نیز تأثیرگذاشته است.