یک عاشقانهی بیادعا
«تونو کايورو» با چتری در دست وارد ایستگاه قطار محلی میشود. دختری نوجوان، همسنوسال او، در ایستگاه نشسته است. تونو که در مسیر همیشگی مدرسه تا خانه است با دیدن این دختر تازهوارد توجهاش جلب او میشود. صدایی از تصادف قطار با یک آهو و تأخیر نیم ساعتهی آن میگوید و همین اتفاق اولین مکالمهی تونو و «هاناشیرو آنزو» را شکل میدهد. کمی بعد آنها شماره تلفنهای خود را ردوبدل میکنند و گامهای نخست آشنایی برداشته میشود.
چند روز پیش بود که انیمهی «سوزومه» را مرور کردیم. انیمهای که در آن کارگردان سعی کرده بود در موازات یک داستان عاشقانه داستانی از درد و رنج ازدستدادن مادر را تصویر کند. ما در مرور این انیمه از عدم شهامت کارگردان برای ورود به دنیایی که خود خلق کرده بود صحبت کردیم. «شینکای» دنیایی را خلق کرده، حتی آن را بهخوبی توصیف هم کرده، اما هرگز نتوانسته بود شخصیتهای خود را در این دنیا به خوبی جای دهد. به نظر میرسید این خود دنیای خلقشده بود که در دید شینکای اهمیت داشت تا شخصیتهای او. «توموهیسا تاگوچی» اما در اثر جدید خود، بعد از ساخت چندین انیمهی بلند در ادامهی مجموعههای دیجیمون و پرسونا، با اقتباس از یک رمان لایت دست به ارائهی روایتی ساده و عاشقانه از دو نوجوان زده است. در داستانی که او روایت میکند هم میتوان یک دنیای خلاقانه را مشاهده کرد و هم میتوان شخصیتهای آن را تعریفشده در این دنیا دید. در انیمهی تاگوچی تونو و هاشیرو شخصیتهای اصلی داستان هستند و تمرکزی کامل بر شخصیت آنها، روابط میاناشان و حتی پیشینهی آنها وجود دارد. غار و دنیایی که قرار است در درون غار وجود داشته باشد یک حاشیهی زیبا و پسزمینهای رویایی برای تصویر کردن روابط این دو نوجوان هستند. قرار نیست غار و اتفاقات و در کل دنیای آن محوریت اصلی داستان باشند. این دو کاراکتر هستند که تمام داستان انیمه را شکل میدهند.
تاگوچی از ابتدای انیمه بهخوبی میتواند رابطهی تونو و هاشیرو را آغاز کند. زمان زیادی را وقف آنها و اتفاقاتی که در گذشته برای آنها رخ داده میکند و میتواند به خوبی مخاطب را با خود همراه کند. داستان غار و دنیای جادویی آن هم بهخوبی توصیف شده است. مخاطب بهراحتی میتواند عملکرد آن را درک کند. جذابیت این غار و اتفاقات آن موجب میشود مخاطب به دنبال روایت کشیده شود و هیجان دیدن آن را تا پایان داشته باشد. تاگوچی برخلاف شینکای شهامت وارد شدن به دنیاهای جدید را دارد، اما تجربهی شینکای را ندارد. همین عدم تجربهی کافی باعث شده داستان خود را که میتوانست بسط بیشتری دهد خیلی زود تمام کند و مخاطب را تشنهی دانستن بیشتر دربارهی غار و تواناییهای آن بگذارد.
تاگوچی تصاویر بسیار ساده و زیبایی را هم ارائه داده است؛ مزرعهای از گلهای آفتابگردان زرد در پشت ایستگاه راهآهن، یک جفت کوسه در آکواریوم، رنگهای آتشبازی، فضای درونی داخل غار با آن برگهای قرمز و فضای تاریکاش و آبی که از درون آن عبور میکند. تصاویر گیرایی داستان را بیشتر کرده است. موسیقی هم کاملاً با این تصاویر همراه است. در واقع تاگوچی بدون هیچ ادعایی و بدون آن همه تبلیغاتی که برای سوزومه انجام شد توانسته روایتی عاشقانه و دیدنی را بسازد و مخاطب را از خود راضی کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.