دختربچهای هنگام گذشتن از جنگل از تجربهی زندگی تابستانیاش با پدرش میگوید و مادری که هرگز به او اجازهی بدست آوردن این تجربیات را نمیدهد. «اِلی» به همراه کسی که او را پدر میخواند در خانهای امروزی و بزرگ در میان جنگل روزهای خود را میگذراند.
حافظه چیست؟ خاطرات چگونه در حافظه میمانند؟ آنها تا کی در حافظه میمانند؟ آیا خاطرات همیشه یکسان در حافظه میمانند؟ آیا ممکن است با گذشت زمان آنها هم تغییر کنند و شکل جدیدی بیابند؟ میشود خاطرات را فراموش کرد؟ میشود خاطرات عذابآور را فراموش کرد؟ میشود از دست دادن و فراق عزیزان را فراموش کرد؟ آیا فراموشی راهحلی درست است؟ ما تا کنون فیلمهای بسیاری را دیدهایم که به این مقوله پرداختهاند. اینکه فرد بازمانده تلاش میکند خاطرات فرد ازدستداده را فراموش کند. او دست به هر کاری میزند حتی پاک کردن تمام خاطرات خوب آن عزیزِ ازدسترفته. اما فیلم «دردسر متولد شدن» قرار است داستان زنده کردن خاطرات باشد. در این فیلم برخلاف دیگر فیلمها آدمها تلاش نمیکنند خاطرات گذشته و عزیزان ازدسترفتهی خود را از یاد ببرند، بلکه میخواهند آنها را دوباره بازسازی کرده و با آنها زندگی کنند. الی قرار است تداعی تمام آن رفتگانی باشد که هر شخصی از دست داده است؛ عزیزان مرده، گمشده، ناپدیدشده. اما آیا این راهحل درست است؟ آیا غم از دست دادن اینگونه از بین میرود؟ آیا الی میتواند آن گمشدهی ما باشد اگر تمام شمایل او مانند عزیز ازدسترفتهی ما شود و تمام خاطرات او هم در ذهن الی قرار بگیرد؟
فیلم «دردسر متولد شدن» با دو روایت مختلف الی را در دو نیمهی فیلم در کنار اشخاصی متفاوت قرار میدهد و سعی میکند فراق را در ناپدید شدن فرزند و نیز مرگ برادر به نوعی نشان دهد. این فیلم آنقدر عجیب است که میتوان برای هر داستان آن تعبیرهایی متفاوت بیان کرد. داستان اول از دختربچهای ناپدید شده میگوید که هرگز پیدا نمیشود و سرنوشتاش برای خانوادهاش برای همیشه نامفهوم میماند. این دختر روزی به جنگل میرود و دیگر باز نمیگردد. او چه شده است؟ آیا او گرفتار فردی پدوفیلی و مریض شده که به او به بدترین شکل ممکن تجاوز کرده و او را در جنگل رها کرده است؟ یا اینکه این فرد او را دزدیده و در جایی زندانیاش کرده تا بارها به او تجاوز کند؟ این فکر وحشتناک است. این فکر آنقدر وحشتناک است که میتواند بازمانده را بیمار و مجنون کند. آیا میشود با این فکر سالها زندگی کرد؟ از سوی دیگر روایت این داستان دوپهلو هم است. ما مردی را میبینیم که خودش با دختربچهای همخوابه میشود. آیا او نیز پدوفیلی و مریض است؟ یا اینکه عشق و ناگفتههای آن گاهی آنقدر زیاد میشوند که میتوانند خود تبدیل به یک بیماری و جنون شوند؟ این فیلم به دنبال دادن هیچ پاسخی به ما نیست. این فیلم تنها با نشان دادن ابعاد مختلف اتفاقات دردناک ما را وادار به اندیشیدن میکند. افکارمان را بیدار میکند و ما را مجبور میکند تا فکر کنیم. داستان دوم هم سوالات بسیار دیگری را برای ما ایجاد میکند. آیا خاطرات میتوانند آسیبزننده باشند؟ آیا تکنولوژی میتواند به حال انسان کمککننده باشد یا او نیز مخرب است؟ آیا اعمال ما روزی به ما بازمیگردند؟
فیلم «دردسر متولد شدن» با بهره بردن از فرمت ۴:۳ به نوعی سحرآمیز بودن روایتاش را هم نشان میدهد. ما با تصاویری عکسگونه و عجیب از خاطراتی که هرگز افراد با آنها کنار نیامدهاند و نتوانستهاند آنها را رها کنند، مواجه هستیم. حرکات ریز و لرزشهای مدام دوربین در سکانسهای ابتدایی و تاریکی و تار نشان دادن تصاویر در ادامه همگی در جهت نشان دادن این دنیای مالیخولیایی توانسته اثر روایت را بیشازپیش کند. صداهای محیط که در نیمهی اول با صدای طبیعت و جنگل و حیوانات آن و در نیمهی دوم با سروصدای شهرهای بزرگ و محیط به اصطلاح مدرن همراه است نیز یکی دیگر از مزیتهای این فیلم محسوب میشود که در سحرانگیزکردن آن اثر بهسزایی داشته است. از بازیگران خوب این فیلم هم نباید گذشت. نام شخصیت اصلی الی به دلیل حفاظت از او برده نشده و با گریمی که بر صورتاش انجام گرفته دیدن و شناختن او نیز کاری سخت است. همچنین این گریم ابراز هرگونه احساسی را از صورت این شخصیت گرفته و همین امر باعث میشود درک او سختتر و روایت داستان واقعیتر شود.
«ساندرا والنر»، کارگردان و یکی از نویسندههای این فیلم، اولین اثر بلند سینمایی خود را با نام «تصویر غیرممکن» (۲۰۱۶) نیز در باب حافظه و خاطرات ساخته بود. در آن فیلم دختربچهای از خاطرات مادربزرگ و آشپزخانهاش میگفت. او حال در فیلم جدیدش از دشواری رها کردن خاطرات حرف میزند.