ترکیب برنده
داستانهای کلاسیک آنقدر جذاب هستند که بسیاری از اهالی سینما هر از چند گاهی بهسوی یکی از آنها هجوم میبرند و سعی میکنند وسعت دنیای یک قصهی کلاسیک را در اثری سینمای مقابل مخاطب قرار دهند. یکی از این داستانها مربوط به «الکساندر دوما»ست که از شروع تاریخ سینما سینماگران به هر کدام از بخشهای آن هجوم بردهاند تا بلکه اثری در خور این رمان کلاسیک را روی پرده ببرند. اگر بخواهیم از تمامی این آثار نام ببریم با سیاههای بلند مواجه میشویم که شاید بیشتر آنها آثاری متوسط و پر از ایراد بهشمار میروند. باید قبول کرد که یک رمان کلاسیک بهدلیل اینکه مملو از کاراکتر و لوکیشن است در اقتباس سینمایی دچار برشهایی میشود تا در مدیوم سینما جا بگیرد. «ریچارد لستر» یکی از فیلمسازانی بود که حداقل نسبت به دیگر کارگردانهای سینمایی و تلویزیونی توانست اقتباس تا حدی متوسط را روی پرده ببرد. در مورد ادامههای بعدی این رمان یعنی «بیست سال بعد» و «ده سال بعد» نیز وضع به همین گونه بود و هر چه کارگردانها تلاش میکردند قادر نبودند اقتباسی در خور از شاهکار دوما ارائه دهند. حال آقای «مارتین بوربولون» پس از پروژهی «ایفل» بهسراغ این رمان رفته است و قصد دارد آن را در دو بخش سینمایی به مخاطب سینما عرضه کند.
بسیاری از شما با کلیت داستان سه تفنگدار آشنا هستید و طبق همان نوشتههای فیسبوکی که در باب ناهمخوانی برخی رخدادها و تعریف رایج از آنها مینوشتند میدانید که ما با چهار تفنگدار روبهرو هستیم و نه سه تفنگدار؛ «آتوس»، «پورتوس» و «آرامیس». نفر چهارم همان کاراکتر اصلی رمان یعنی «دارتانیان» است که بههوای شوالیهی لوئی سیزدهم شدن به پاریس نقل مکان میکند و با این سه تفنگدار آشنا میشود. بوربولون در اثر خود نه قرار است ما را با فرمی بدیع در فیلمسازی مواجه کند و نه روایتی دیگر یا بهقولی پستمدرن را قرار است تصویر کند. او یک کار هوشمندانه کرده و آن هم انتخاب صددرصد درست بازیگران اصلی فیلم است. بوربولون از این گروه بازیگری در اثر خود استفاده کرده است؛ فرانسوآ سویل، اوا گرین، وینسنت کسل، رومن دوریس، ویکی کریپس و لوئی گرل. مخاطب سینمای اروپا و بهخصوص سینهفیلها با هر کدام از این نامها در انبوهی از آثار مستقل و تجاری اروپایی آشنا هستند. این انتخاب هوشمندانه تنها کلید موفقیت کارگردان در این اثر است. از سویی دیگر بوربولون بهجای فشرده کردن داستان در یک اثر ۱۲۰ دقیقهای، آن را در دو بخش ارائه میدهد و هدف خود را در این اقتباس مشخص میکند؛ تقابل دارتانیان و میلدی دو وینتر. این تقابل از آن جذابیتهای بیبدیل رمان دوماست و کارگردان فرانسوی در بخش اول این تقابل را بهخوبی تصویر میکند. بازیخوانی بازیگران کاربلد اروپایی در این اثر باعث شده روایت آنقدر ملیح و زنده در برابر مخاطب سینما قرار بگیرد که حتی مخاطب ناآشنا با دنیای دوما و رماناش ترغیب به تماشای رخدادهای فیلم و چه بسا خواندن این رمان حجیم خواهد شد. یکی از زیباییهای هنر درست در همین نکته است که میتوان از هر کدام به دیگری راهی را پیدا کرد؛ فقط کافیست هنرمند فعال در یک هنر بتواند از دالانی درست بهسوی هنر دیگر گام بردارد. این همان کاریست که آقای بوربولون در اثر خود انجام داده است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.