پوستر فیلم ثیکت (بیشه)

کارگردان دچار رودربایستی بود

ثیکت (بیشه)
The Thicket
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۵+
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که از بیرون به ژانر وسترن می‌نگریم، گویی با ساختاری کلیشه مواجه هستیم که در آن تعدادی زد و خورد و تیراندازی را قرار می‌دهد و مخاطب نیز راضی است. این تعریف در باب حجم وسیعی از آثار سینمای وسترن است و نه در باب فرمالیست‌های این ژانر که استخوان‌بندی آن را شکل داده‌اند. آقای «الیوت لستر» که آثاری چون «بلیتز» را در کارنامه‌ی هنری خود دارد، در جدیدترین روایت‌اش باز هم وارد ژانری جدید شده تا آن درون‌مایه‌ی هیجان‌انگیز و اکشن را در ساختاری جدید به نمایش بگذارد. اما فیلم او از همان ابتدا گویی دچار نوعی کم‌رویی است و در عین حال سعی دارد خود را بی‌پروا نشان دهد.

داستان از این قرار است که آبله به شهری کوچک زده است و ساکنان آن شهر یک‌به‌یک در حال مرگ هستند. در این میان دختری با نام «لولا» و برادر بزرگ‌اش، «جک»، نیز به فاصله‌ی یک روز پدر و مادر خود را از دست داده‌اند و منتظر پدربزرگ هستند تا آن‌ها را به شهری دیگر منتقل کند. کارگردان از همان ابتدا سعی دارد شرور داستان را نیز به موازات زندگی لولا و جک وارد داستان کند؛ زنی با نام «بیل گلو بُر» که سردسته‌ی یک گروه است که دست به هر کاری می‌زنند. روایت آقای لستر از همان ابتدا دچار از هم پاشیدگی است؛ هم به لحاظ ساختار فرمی و هم شخصیت‌پردازی. او در اقدامی عجیب سعی دارد روایت را در دستان کاراکترهای جوان قرار دهد که هیچ پرداختی ندارند و صرفاً همان جوان‌های معاصر با غر و لندهای بی سرو ته همیشگی‌اشان هستند. آقای لستر تنها به این نقص بسنده نکرده و سعی دارد هر طور که شده این کاراکترها را تا انتهای داستان از هر گزندی در امان بدارد و به‌نوعی آن‌ها را همچون آشیل در برابر ضربات مختلف و حوادث گوناگون ضد ضربه نشان دهد. این نوع حفاظت مصنوعی پلات‌آرمور گونه باعث می‌شود فیلم جان نگیرد.

اینکه آقای لستر روایت خود را از یک رمان محصول ۲۰۱۴ اقتباس کرده دلیلی بر چشم پوشاندن بر ضعف ساختاری فیلم او نیست. این کارگردان گویی با روایت خود دچار نوعی خودارضایی فرمی هم می‌شود و سعی دارد از طریق ورود به نماهای لایی شاعرانه در میان سکانس‌ها مخاطب را به‌نوعی با گذشته‌ی کاراکترهایی چون «جونز» و «بیل» نیز آشنا کند. اما روایت او آن‌قدر جان ندارد که قادر باشد وسعت مورد نظر در ذهن کارگردان را پوشش دهد. در نهایت با روایتی خطی مواجه هستیم که کارگردان به زور قرار است آن را بشکند. برای درک بهتر این آشفتگی به صحنه‌ی ورود بیل به کلیسا و سکانس پس از خروج او دقت کنید که کارگردان بدون آنکه جسارت نشان دادن این خشونت افسارگسیخته را داشته باشد، سعی دارد از طریق وراجی‌های کشیش و ترس مصنوعی در چهره‌ی دیگر کاراکترها مخاطب را به بدذاتی این کاراکتر برساند. آقای لستر در انتخابی بد، روایتی را که می‌توانست قدرتمند باشد تبدیل به اثری ضعیف و وارفته کرده که تلاش برای به پایان رساندن آن صبری ایوب‌گونه می‌طلبد؛ روایتی که از سکانس ابتدایی انتهای ناموزون و کلیشه‌اش را فریاد می‌زند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟