کارگردان میدانست که حرفی برای گفتن ندارد
داستانهایی که یکسوی آن فردی باهوش و اخلاقمدار و سوی دیگرش سرمایهداران خبیث قرار دارند دیگر نخنما شدهاند. از اثر سینمایی تا سریال بارها و بارها شاهد این تقابل بودهایم. در اکثر قریببهاتفاق این آثار با یک خط روایی، نقاط عطف یکسان، حفرههای روایتی تکراری و در نهایت پایانبندی مشابه روبهرو بودهایم. کمتر اثری در این نوع روایتها را میتوان بهیاد آورد که از این قاعده مستثنی باشد. «آنماری فان د موند» در جدیدترین اثر خود چنین روایتی را بیهیچ خلاقیتی روی پرده برده است.
این فیلم داستان دختری با نام «مل» است که در یک شرکت هلندی به عنوان مشاور آیتی مشغولبهکار است. در همان پردهی اول به این پی میبریم که این دختر در اصل یک هکر ناشناس بوده، اما وزارت دفاع او را ردیابی کرده و از سن نوجوانی با مردی که همچون مرشد اوست در ارتباط است. مشکل این روایت آنجاست که مخاطب سینمای هیجانانگیز از همان ابتدا سکانسبهسکانس این روایت نخنما را میداند. این دست داستانها برای مخاطب باهوش چیزی جز کسالت بههمراه ندارند. کارگردان همهی سعی خود را میکند تا با استفاده از تعقیبوگریزها مخاطب را پای اثر خود بنشاند، اما در نهایت درصد بسیار کمی از مخاطبان هستند که تا انتها پای این اثر مینشینند. کارگردان هلندی از همان سکانس ابتدایی خود را دستبسته مقابل مخاطب مینشاند و در ادامهی داستان هیچ تلاشی برای باز کردن این بند نمیکند.
اما چرا نتفلیکس سعی دارد این دسته از روایتها را درون خود جای دهد؟ شاید بدبینانهترین پاسخ این باشد که نتفلیکس حاصل اتاق فکر هالیوودنشینان برای سیطره روی درصد بیشتری از مخاطبان در سرتاسر جهان است. گاهی پردهی نقرهای بهتنهایی پاسخگو نیست و باید از مخاطب فضای مجازی نیز بیشترین بهره را برد. تاریخچهی شرکتهایی چون گوگل و مگا چنین نشان داده که برای تولید محصولات آینده به طرز فکر کنونی جمعیتهای مختلف و پراکنده در سرتاسر دنیا نیاز است. در دنیای سینمای تجاری چه چیزی بهتر از سرویسهای پخش آنلاین؟ خروجیهایی مانند این فیلم هلندی در راستای همین طرز فکر قرار دارند. گاهی خود روایت مهم نیست. مهم مخاطبی است که پای تماشای آن مینشیند. بالا یا پائین نگاه داشتن ذائقهی مخاطب همان چیزی است که باعث میشود هالیوود شخصیت شرور داستان سینما شود. سدهای نامرئی اطراف مخاطب از همهجا بیخبر باعث انتخابهای محدودی میشوند. این مخاطب چنین فکر میکند که در دنیایی بیانتها در حال انتخاب است. اما این سدهای شیشهای و نامرئی به او اجازهی شناخت آثار بهتر در همان ژانر را نمیدهند. چنین مخاطبی در خوابی مصنوعی فرو میرود و گاهی با پتک هم بیدار نمیشود. اینکه بسیاری از آثار فاخر دنیای سینما بینندهی کمی دارند، یکی از دلایلاش همین ماجراست. این آثار با کمی پرسوجو و تحقیق می توانند در لیست تماشای مخاطبان سینما قرار بگیرند. اما وا داشتن خود به این جستوجو کاری سخت است که باید با بیداری از همان خواب مصنوعی دچار آن شد. طبق این تعاریف فیلم «تصاحب» کارکردی جز شناخت بیشتر مخاطب نتفلیکس ندارد. چون هم کارگردان و هم تهیهکنندگان میدانند که این روایت مریض ارزش تماشا ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.