«تای-یول» در جوانی با تمام وجود در برابر دشمنان امپراطور میایستد و در آخرین نبردی که برای نجات جان پادشاه انجام میدهد، چشماناش با گردهای ریز شمشیرِ شکستهشدهاش دچار مشکل میشود. او حالا با دخترش در کوه و به دور از جنجالهای امپراطوری زندگی میکند، اما رفتهرفته قدرت چشماناش کم شده و درحال از دست دادن بینایی است. او با اصرار دخترش برای دریافت داروئی که میتواند چشمان او را بهبود بخشد، راهی شهر میشود. دخترش نیز برای کمک به پدر او را همراهی میکند. در شهر اما هیچچیز سرجای خودش نیست و ظلم و بردهداری بیداد میکند.
علاقهمندان به دنیای ساموراییها و شمشیرزنهای ماهر بعد از دیدن فیلمهایی همچون «هفت سامورایی»؛ محصول ۱۹۵۴، سری فیلمهای «سامورایی»؛ محصول سالهای ۱۹۵۴ الی ۱۹۵۶ و «یوجیمبو» محصول ۱۹۶۱ دیگر به این راحتیها نمیتوانند جذب دنیای اینگونه فیلمها شوند. چراکه در این فیلمها هرچه از شمشیرزنی و شخصیتهای ناب و اصیلِ باهویت میخواستند، میتوانستند پیدا کنند. دیگر شاید حرف چندانی بعد از دیدن این فیلمها برای گفتن از این نوع دنیاها نباشد. اما سینما هرگز اینگونه فکر نمیکند. برای خلاقیت بشر هرگز نمیتوان گفت هرگز و شاید تلاشهای کارگردانان جوان با ذهنهای باز بتواند باز هم دنیاهای جدیدی را در برابر مخاطبان خود قرار دهد. فیلم «شمشیرزن» تلاش کرده تا با نوع نگاه خود این بستر را ایجاد کند و تاحدودی نیز توانسته است در این راه موفق شود.
پلات کلی فیلم همان تکرار داستانهای انتقامگرفتنهای پدر از دزدان فرزند است. تای-یول با ورود به شهر باعث میشود دخترش گزینهی خوبی برای بردهشدن باشد. پس به زودی اتفاقاتی رخ میدهد تا این فرزند به گروگان گرفته شده و پدر برای انتقام دوباره دست به شمشیر زند. مسیر رخداد داستان در ابتدا آرام است و روند طیشده در آن معقول میباشد، اما رفتهرفته داستان خشونت را نشان میدهد. زمانی که تمام عشق پدر،دخترش، در دام زورگویان است این شمشیرزن دوباره بیدار میشود. اما تفاوت عمدهای این شمشیرزن با دیگر همنوعان خود دارد. او چشمانی کمبینا یا میتوان گفت نابینا دارد. او با گوشهای خود میبیند و میشنود و همین امر بر جذابیت تصاویر و نبردها میافزاید. سکانسهای نبردهای تنبهتن و شمشیرزنیهای فراوان فیلم به خوبی بینندهی مشتاق اینگونه سکانسها را راضی خواهد کرد. سکانسهایی که در آنها میتوان زندهبودن سکانسهای شمشیرزنی فیلمهای گذشته را دید و زیبایی این نبردها را شاهد بود.
همانطور که گفته شد فیلم رفتهرفته خشونت خود را نشان میدهد؛ درواقع تای-یول است که این خشونت را ایجاد میکند. شاید یکی از زیباییهای داستان همین است که تای-یول در شمشیرزدنهای خود هیچ رحمی ندارد، حتی زمانی که شخصی خود را تسلیم او میکنند، او هنوز هم خشم دارد و به راحتی از آن نیز استفاده میکند، اینجا پای جان دخترش و عزیزش درمیان است. شخصیت تای-یول در داستان از همان ابتدا به خوبی پرداخته شده است. روایت فیلم که در آن با فلشبکهایی ما را به جوانی تای-یول میبرد نیز در شناخت شخصیت او به ما کمک میکند. این فلشبکها در میان اتفاقات زمان حال آهستهآهسته دلیل احوالات تای-یول را نشان داده و باعث میشود بیننده بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
کارگردان و نویسندهی فیلم «شمشیرزن»؛ «جائه هون-چوی» است و این اثر اولین تجربهی کاری او میباشد. او با داستانی که هم در آن درام را میتوان مشاهده کرد و هم از فضای اکشن خوبی برخوردار است، به راحتی میتواند مخاطبان این ژانر را در مقابل خود نگه دارد و لذت تماشای فیلماش را به مخاطباناش ارمغان دهد.