پوستر فیلم پرنسس قو: ازدواج سلطنتی

انیمیشن‌های بی‌محتوای باربی

پرنسس قو: ازدواج سلطنتی
The Swan Princess: A Royal Wedding
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

دیزنی به عنوان آغازگر نمایش بسیاری از افسانه‌ها و داستان‌ها ستودنی‌ست و همواره مورد تقلید همگان. سیندرلا که تقدیر باعث شد او لنگه کفشش را به جا بگذارد تا شاهزاده او را بیابد، سفیدبرفی و هفت کوتوله که در نهایت سفیدبرفی با شاهزاده ازدواج کرد، پوکاهانتس و دیگر دخترانی که همه و همه با شاهزاده‌ها ازدواج کردند؛ همه داستان‌های دیزنی هستند که از دوران بچگی آن‌ها را شنیده‌ایم. حال باید دید ساختن فیلم‌هایی این‌چنین آیا به زیبایی آن‌ داستانهای قدیمی‌تر خواهد بود؟
سری فیلم‌های « پرنسس قو » که در ابتدا با مخاطبین زیادی رو‌به‌رو شده بودند، این بار هم به تقلید از داستان‌های قدیمی، قصه‌ای را روایت می‌کنند که عملاً چیزی از خود ندارد. سرشار از تکرار و حتی بلاهت است. داستان از همان ابتدا کلیشه‌ای آغاز می شود؛ دختر پادشاه -میا- عاشق مردی‌ است -چِن- که پدر با آن مخالف است، پس با نیروی شیطانی‌ای که مشاور او دارد، «چِن» را تبدیل به اژدها کرده و چن از دربار خارج می‌شود. «میا» هم برای یافتن معشوق به دنبال او می‌رود و می‌تواند طلسم معشوقش را با وجود برادر دوقلویی که دارد از بین ببرد. از سویی پرنسس «اِدِت» و پرنس «دِرِک» برای کمک به بازگرداندن میا و چن به کاخ، تصمیم می‌گیرند آنها را تا کاخ همراهی کنند تا شاید پدر میا را راضی کنند که با ازدواج دخترش با چن موافقت کند. با ورود آنها به مقر پادشاهی با یک صحبت ساده، پدر با ازدواج دخترش موافقت می‌کند، اما مشاور پادشاه که خود عاشق چن است از تمام نیروهای شیطانی‌اش استفاده می‌کند تا این کار انجام نشود و خود به چن دست یافته و با او ازدواج کند. ولی در نهایت شکست خورده و میا و چن به یکدیگر می‌رسند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می‌شود.
داستان به همین اندازه سطحی و کلیشه‌ای‌ست. هیچ خلاقیتی ندارد. هیچ هدفی را در آن نمی‌توانی بیابی. نیروی شیطانی به ناگاه افراد را طلسم می‌کند و به‌یک‌باره با اتفاقی احمقانه همان طلسم باطل می‌شود. انیمیشن داستانی جدید ندارد؛ حتی روایت همین داستان قدیمی‌اش هم خالی از هرگونه اتفاق جدید و خلاقی‌ست. نوع انیمیشن هم جذابیتی ندارد. صداها و موسیقی هم تکراری‌ست.
و سوال اینجاست که آیا خود کارگردان از این همه کلیشه خسته نمی‌شود؟ دلیل ساختن داستانی که نمونه‌هایی بهتر و زیباتر از آن وجود دارند چیست؟ چرا این همه اصرار وجود دارد که نشان دهد دخترانِ پادشاه، خواهان ازدواج با مردانی ساده هستند و همیشه جادویی شیطانی آنها را از این کار منع می‌کند؟ یا چرا پسرانِ پادشاه خواهان ازدواج با دخترانی ساده‌اند که از دست پادشاه فرار کرده و خواهان یافت شدن از طرف آنها هستند؟ آیا بهتر نیست به جای داستان‌های قدیمی، داستانی جدید گفته شود؟ آیا این همه پیشرفت به ما چیزی جز اینها را نیاموخته است؟ آیا ما می‌خواهیم کودکان‌مان اولین چیزی که می‌آموزند ازدواج با پسر پادشاه یا دختر پادشاه باشد؟ آیا می‌خواهیم کودکان‌مان همیشه منتظر بمانند تا کسی بیاید و آنها را خوشبخت کند؟ چرا نباید به آنها بیاموزیم خوشبختی در گرو رسیدن به خود است نه به دیگری.
پس پیشنهاد می‌کنم هرگز کسی به سراغ چنین داستان‌هایی نرود. دیدنش حتی برای یک بار هم مشکل بزرگی‌ست. بهتر است برای کودکان‌مان دنیای بهتری را تداعی کنیم و فیلم‌های بهتری برای دیدن برگزینیم.