پوستر فیلم جانشین

آن هنگام که مفاهیمِ ثابت، دچار لرزه می‌شوند

جانشین
The Surrogate
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳.۵
نویسنده سارا

«جاش» و «آرون» زوج همجنس‌گرایی‌ هستند که می‌خواهند فرزندی را به سرپرستی قبول کنند. دوست صمیمی جاش یعنی «جِس»، به‌عنوان مادرِ جانشین قرار است این کودک را تا نه‌ماهگی و زمان زایمان در رحم خود حمل کند. اما در یک خبر ناگوار به آنها اعلام می‌شود که تست سندرم‌داون کودک آنها مثبت شده است.
اگر زمانی به شما گفته شود که فرزند جنین شما دارای سندرم‌داون است، شما چه خواهید کرد؟ چه عکس‌العملی نشان خواهید داد؟ آیا حاضرید فرزندتان را به‌دنیا بیاورید یا ترجیحی دیگر می‌دهید؟ بگذارید برای لحظه‌ای تصور کنیم تمام آدم‌های دنیا سندرم‌داون داشتند و آنهایی که ما حالا فکر می‌کنیم سالم هستند، در آن دنیا معلول دیده می‌شدند. فکر کنید دنیا برعکس بود. آن وقت چه می‌شد؟ فیلم «جانشین» در سیروسلوکی دشوار جس را نشان می‌دهد که در این تصور گرفتار شده است. او نمی‌تواند قبول کند که تنها به ‌خاطر متفاوت بودن این کودکان آنها محکوم به زنده نبودن باشند. او در تلاشی جست‌و‌جوگرانه با خانواده‌های این‌گونه فرزندان ارتباط برقرار می‌کند و با فرزندان‌شان از نزدیک آشنا می‌شود. او نمی‌تواند به‌راحتی تصمیم بگیرد که کدام راه برای این فرزندِ در رحم نگاه‌داشته‌اش درست‌تر است. و آیا هرگز تصمیم درستی وجود خواهد داشت؟ این دوگانگی فکری اما درون ذهن جاش و آرون به‌گونه‌ای دیگر نمایان می‌شود. آنها به این فکر می‌کنند که چگونه باید با این کودک زندگی کنند. این تقابل دو تفکر متفاوت باعث ایجاد فضایی قابل بحث در داستان می‌شود.
شاید برای درک بهتر دنیای این کودکان یا حتی احساسی که جس نسبت به آنها دارد، دیدن فیلم «روز هشتم» محصول ۱۹۹۶ بهترین گزینه باشد. «ژرژ» کودکی با سندرم‌داون است که با اعمال و رفتارهای‌اش دنیای هری را تغییر می‌دهد. نگاه ژرژ به زندگی، نگاهی‌ست متفاوت به آنچه دیگران می‌بینند؛ نگاهی پاک، معصوم و خالصانه. اما آیا همه‌چیز آن است که در این فیلم مشاهده می‌شد؟ در واقع فیلم «جانشین» در تلاش است تا بتواند این دنیایِ مدینه‌ی فاضله، که کودکان سندرم‌داون در آن زندگی می‌کنند را با چیزی که در واقعیت ما با آن مواجه هستیم به مقایسه بگذارد. مکالمه‌هایی که به‌صورت موثر بیننده را به فکر فرو می‌برند؛ همان‌طور که باعث عمق بیشتر در نگاه جس می‌شوند. مکالماتی پر از حرف و حتی پر از ناگفته‌ها. نگاه فیلم نگاهی هوشمندانه است و کارگردان به‌خوبی با قرار دادن جس در موقعیت‌ها و در کنار انسان‌های گوناگون، این چالش را از دید آدم‌های مختلف به‌تصویر می‌کشد؛ اینکه چگونه باید در برابر این اتفاق عکس‌العمل نشان داد.
دوربین با همراهی جس، رئالیسم مود نظر را به ما القاء می‌کند. ما نه از بیرونِ اتفاق، که از درونِ یک قاب، به بحران پیش‌ِ روی جس نگاه می‌کنیم. دوربین همراه با جس حرکت می‌کند و راه می‌رود و همین رویِ‌دست‌ بودنِ دوربین و لرزش‌های گاه‌گاه آن می‌تواند تصور این همراهی را به ما منتقل کند. شاید اینکه دوربین همیشه مدیوم‌شات است و هرگز کلوزآپی از هیچ شخصیتی، حتی از جس نشان نمی‌دهد نیز نشان از واقعی‌تر بودن تصاویر دارد. از زاویه‌ی چشمان انسان‌ها هرگز تنها صورتِ یک شخص دیده نمی‌شود، بلکه همیشه این صورت در قابی از دیگر اندام‌های بدن و محیط پیرامونی نشان داده می‌شود. این فیلم در هیچ‌کدام از بخش‌های خود از موسیقی استفاده نمی‌کند؛ حتی آن زمان که جاش و جس به مکان بازیِ کودکان سندرم‌داون می‌روند. و شاید اگر هر کارگردان دیگری بود با گذاشتن موسیقی روی این تصاویر و نحوه‌ی بازی‌کردن این کودکان تلاش می‌کرد حس همدردی را در مخاطب‌اش افزون کند، اما «جرمی هرش» هرگز دست به این عمل نزده است و ما می‌توانیم آزادانه و بی‌هیچ‌ واسطه‌ای وارد دنیای این کودکان شویم. البته که فیلم سعی نکرده است چندان وارد زندگی این کودکان شود، بلکه این‌بار از زاویه‌ی دید انسان‌های عادی می‌خواهد نگاه بقیه را به دنیای آنها نشان دهد.
«جرمی هرش» کارگردان این اثر بعد از ساخت دو فیلم کوتاه و یک فیلم بلند با مشارکت دو کارگردان دیگر در اولین فیلم مستقل خود دست به سوژه‌ای کمتر دیده‌شده، زده است. او به‌گونه‌ای، حتی طعنه‌آمیز، سعی کرده است نگاهی متفاوت را به ما نشان دهد. نگاهی که در نهایت هم شاید چندان جایگاهی در دنیای پیرامونی ما نخواهد داشت.