پوستر فیلم غریبه

نفس‌هایی به سیاهی یک قتل

غریبه
The Stranger
محصول ۲۰۲۲ – استرالیا
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

برخی آثار هیچ قرابتی با کارنامه‌ی هنری یک فیلم‌ساز ندارند. «توماس ام.رایت» در جدیدترین اثر خود به‌سراغ پرونده‌ی نوجوانی گمشده رفته که پیدا کردن متهم اصلی آن حدود هشت سال به طول انجامید. در سال ۲۰۰۳ و رأس ساعت ۲ عصر، نوجوانی ۱۳ ساله با نام «دنیل مورکومب» برای همیشه ناپدید می‌شود. او در یک ایستگاه اتوبوس منتظر رسیدن اتوبوس بود. اما به‌دلیل خراب شدن ماشین معمول آن خط، اتوبوسی دیگر از پایانه حرکت می‌کند و برای عقب نیفتادن از برنامه‌ی روزانه در آن ایستگاه توقف نمی‌کند. هم مسافران و هم راننده‌ی اتوبوس جایگزین آخرین نفراتی بودند که دنیل را دیده بودند. حال آقای رایت در اثر جدید خود سعی دارد گستردگی این پرونده و پیدا کردن قاتل پدوفیل آن را که هشت سال زمان برد به‌تصویر بکشد.
رایت از همان ابتدا سوگوار دنیل است و به‌سبب احترام به خانواده‌ی قربانی، تمام نام‌های اصلی را تغییر داده است. او عملیات مخفی پلیس برای اعتراف‌گیری از مظنون اصلی را تصویر می‌کند. تام رایت در آثار قبلی خود نشان داده که چگونه روی فضای استرالیا و مردمان‌اش مسلط است و شاید تنها نقطه‌ی اتصال این اثر و آثار قبلی او همین لوکیشن باشد. در فیلم جدید او هیچ روز آفتابی‌ای وجود ندارد. همه‌چیز در هاله‌ای از سیاهی شب و آسمان خاکستری شب پنهان است. گویی کارگردان سعی دارد درد پنهان در این پرونده و انتظار همراه با غم و هیجان پلیس و بازماندگان دنیل را در این قاب‌های نیمه‌تاریک به‌تصویر بکشد.
کاراکترهای اصلی فیلم یک پلیس مخفی با نام «مارک» و مظنون پرونده با نام مستعار «هنری»‌ است. پلیس یک سناریوی عجیب را در اطراف هنری می‌نویسد؛ او در سفری که با اتوبوس به محل زندگی خود دارد با افرادی مواجه می‌شود که او را وارد یک باند به‌اصطلاح مخفی می‌کنند. تمامی این افراد نیروهای پلیس هستند و این مارک است که در آن میان تبدیل به فردی می‌شود که هنری باید به او اعتماد کند. رایت از همان ابتدا فیلم را تکه‌تکه کرده است. تمام قطعات فیلم همچون همان هفت قطعه‌ای که از بدن دنیل باقی مانده بود، در حال پس و پیش شدن هستند. فرم زیبای فیلم باعث شده کل اثر سوگوارانه در حال به‌ثمر رسیدن تلاش و امید و در نهایت سوگی طاقت‌فرسا باشد. کاراکتر مایک پسری دارد که هم‌زمان با درگیری در این پرونده بیشترو‌بیشتر نسبت به امنیت جانی او احساس خطر می‌کند. از سویی دیگر مونولوگ‌های تکراری او روی تصاویر فیلم همچون قطعه‌شعری مخاطب را وادار به دم‌و‌بازدم می‌کند.
این فیلم صرفاً یک اثر جنایی نیست. رایت به‌هیچ‌عنوان فیلم را به‌گونه‌ای نساخته که مخاطب در طول آن دچار غلیان احساسات شود و حتی وادار به اشک ریختن شود. همه‌چیز همچون هشت سالی که گذشته و همچون مدارکی که دلالت بر متهم بودن هنری کنند خاکستری و مبهم و سراسر نمایانگر کاراکترهایی از‌نفس‌افتاده است. حتی کاراکتر هنری نیز در این فیلم دیگر جانی برای ادامه ندارد و هر چه تلاش می‌کند خود را تبدیل به انسانی مملو از سرزندگی کند، باز هم خموده روی تخت دراز می‌کشد. از نقش‌آفرینی خوب «شان هریس» و «جوئل ادگرتون» هم نباید گذشت که در طول این ۱۲۰ دقیقه مخاطب را در برابر پاره‌ای واقعیت سیاه قرار می‌دهند. توماس رایت در فیلم جدید خود همان هماهنگی مد نظر فرم و محتوای سینما را در دو کفه‌ی ترازو به تعادل رسانده است.

لینک مرور در کانال یوتوب:
https://youtu.be/eyPiBNnsQ2I?si=TrczvD2MpakFx6zr

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟