کمدی-رومانتیک جاسوسی
در کنار آثار اکشن-جاسوسی سینمای جریان اصلی همانند «مأمور ۰۰۷»، «سالت»، سری فیلمهای «بورن» که مخاطبان پرشماری دارند، همیشه با ترکیب یک کمدین و یک اکشنکار روبهرو هستیم تا اثری کمدی-اکشن را روی پردهی سینما شاهد باشیم. از این آثار میتوان به فیلمهایی چون «جاسوس»، «اسمارت را بگیر» و چندین نمونهی دیگر اشاره کرد. در تمامی این آثار کمدی و اکشن در هم تنیده میشوند تا مخاطب هم از اکشن لذت ببرد و هم در نتیجهی ایجاد موقعیتهای کمدی لحظات مفرحی را تجربه کند. «کوری پیرسن» استرالیایی در سومین اثر بلند خود در مقام کارگردان سعی دارد چنین روایتی را روی پرده ببرد.
داستان او کلیشهی یک جاسوس همهفنحریف با نام «برد»است که پس از پیدا کردن زن زندگی خود، سعی دارد از جاسوسی استعفا دهد. اما شرایط بهگونهای رقم میخورد که او بیش از گذشته درگیر شغلاش میشود. همهی فاکتورهای یک اکشن-کمدی عاشقانه و جاسوسی در این فیلم رعایت شده است. اما کارگردان سعی دارد با غلوشدگی در اکشن فیلم، حتی موقعیتهای اکشن را نیز به موقعیت کمدی بدل کند. این شیوهی کاری او را میتوان در فیلمهایی چون «جانی انگلیش» شاهد بود. البته فیلمی چون جانی انگلیش یک پارودی در باب مجموعه فیلمهای «جیمز باند» است. اما روایتهایی همچون فیلم آقای پیرسن تا حدودی استقلال روایی خود را در کادربندی کلیشههای رایج این آثار حفظ میکنند. موتیفهای دیالوگی در چنین آثاری بسیار به کمک کارگردان میآیند. در این فیلم «برَد لعنتی» که روی زبان همهی همکاران او جاری است، باعث نقش بستن کاراکتر «برَد» در ذهن مخاطب میشود.
این فیلم بهلحاظ فرمی کمی با آثار کمدی-اکشن هالیوودی تفاوت دارد. پیرسن سعی دارد از فاکتورهای سینمای پستمدرن استفاده کند. برشهای متوالی و پیدرپی همزمان با غلوشدگیهای تصنعی در موقعیتهای اکشن باعث میشود مخاطب این اثر را جز یک شوخی لحظهای با درونمایهی اکشن-جاسوسی نبیند. اما فراموش نکنیم که این فیلم یک بعد عاشقانه و رمانتیک هم دارد. شاید ضعف فیلم از همین بعد به دیگر نقاط آن سرایت میکند. در اصل ما فقط نامی از این عاشقانه میشنویم. اما در قاب جز چند سکانس چیزی از رابطهی عاشقانه کاراکتر اول و معشوقهاش نمیبینیم. حضور «ورونیکا» در فیلم آنقدری پررنگ نیست که بخواهیم کاراکتر «برَد» را تحت تأثیر او ببینیم. این عدم توازن بین درونمایهای که کارگردان در ذهن داشته و نقش ورونیکا در روایت باعث خلق سکانسهایی کاملاً پرت و دور از فیلم میشود.
این فیلم استرالیایی بهنوعی تقلیدی از نمونههای موفق هالیوودی است که کارگرداناش سعی دارد در آن به استقلال روایی برسد. باید گفت که آقای پیرسن در مسیر خود موفق نیست و این فیلم نه یک اثر پستمدرن کمدی و نه یک پارودی متوسط از چند فیلم سینمای جریان اصلی است. شلوغی فیلم و تعدد کاراکترها هم نتوانسته این اثر را جذاب نشان دهد. در نتیجه از ابتدا تا انتهای فیلم جز شلوغیهای پرتنش و اضافی که تأثیری در روشن شدن جریان فیلم ندارند چیزی نمیبینیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.