پوستر فیلم گنجشک در دودکش

خانه‌ای که باید سوزاند

گنجشک در دودکش
The Sparrow in the Chimney
محصول ۲۰۲۴ – سوئیس
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

بالاخره سه‌گانه‌ی حیوانات برادران زرچر به پایان رسید. این سه‌گانه که ۱۰ سال به‌طول انجامید از فیلم «گربه‌ی کوچک عجیب» آغاز شد که روتین یک خانواده را از طریق‌ قاب‌های ساکن در برابر مخاطب قرار می‌دادند. سپس در فیلم «دختر و عنکبوت» وارد مقوله‌ی عادت و گذر از آن با توجه به موقعیت‌های پیش‌آمده قرار گرفتیم. حال و در سومین اثر قرار است وارد زندگی زنی با نام «کارن» شویم که به‌همراه همسر، دو دختر و تنها پسرش از شهر به خانه‌ی روستایی پدری‌اش نقل مکان کرده است. آقای «رومان زرچر» این واقعیت تک‌خطی از زندگی و نقل مکان این خانواده را در طول فیلم و ذره‌ذره در اختیار مخاطب قرار می‌دهد. او شروع اثر خود را با همان امضای دو اثر قبلی و استفاده از نور محیط و تضاد رنگ‌ها آغاز می‌کند، اما نحوه‌ی ورود به روایت گویی مخاطب را به یاد فیلم پرتغالی «زیستن بد» می‌اندازد. در آنجا نیز با زنی مواجه هستیم که گویی از همه‌ی جمعی که اطراف او هستند جداست و در جزیره‌ی خیال خود زیست می‌کند.

در این آخر هفته آن‌ها قرار است تولد «مارکوس»، همسر کارن، را جشن بگیرند. به همین مناسبت خواهر کارن، «یوله»، به اتفاق همسر و دخترش نیز به این جشن دعوت هستند و در شب تولد قرار است دوستان صمیمی یوله نیز به جشن اضافه شوند. دختر دیگر خانواده، کریستینا، که مدتی‌ست آن‌ها را ترک کرده نیز به‌زودی از راه می‌رسد. قاب‌های آقای زرچر همه‌ی این کاراکترها را در برابر مخاطب قرار می‌دهد و حتی تا پایان فیلم برای لحظاتی وارد خلوت هر کدام از این شخصیت‌ها نیز می‌شود. اما مرکز روایت همچنان کارن است. اوست که گویی مخاطب را برای لحظاتی در پس و پیش ذهن سرگردان می‌کند. در نگاه اول با مادری بسیار مراقب و ایرادگیر مواجه هستیم که نسبت به کوچک‌ترین حرکتی واکنش نشان می‌دهد. تفاوت کارن و «پیه‌داد» در فیلم «زیستن بد» در این است که پیه‌داد زیر بار افسردگی مزمن کمر خم کرده بود، اما کارن در حال کلنجار رفتن با تروماهای دوران کودکی خود است. او و یوله درگیر مادری بودند که بی‌رحمانه‌ترین شکل تربیت را در قبال آن‌ها اتخاذ کرده بود و گویی چشمان مراقب‌اش همه‌جا در تعقیب این دو بوده است. آن‌ها شاهد خودکشی پدری بوده‌اند که خودشان اولین افراد حاضر بر بالین او بودند. این گذشته از یوله زنی ساخته که تا توان داشته از آن فرار کرده و حال با نگاهی آمیخته با نفرت از مادر یاد می‌کند و به‌گونه‌ای هیستریک قهقهه می‌زند. اما کارن گویی همچنان گذشته را در زمان حال به دوش می‌کشد و توانایی رهایی از مادر و خاطرات‌اش را ندارد. او آمده که در این گذشته بماند.

اما آقای زرچر گره و در عین حال کلید روایت خود را در شخصیت دیگری با نام «لیو» قرار می‌دهد که در کلبه‌ای مقابل این ویلا زندگی می‌کند؛ کلبه‌ای که کارن به او داده و یادآور شیطنت‌های پنهانی مادر است. گویی خط روایی متعلق به لیو کاملاً از آن چیزی که در هیاهوی بین کاراکترها می‌بینیم جداست. او معشوقه‌ی پنهانی مارکوس است و کارن این را می‌داند. او واقعیتی قابل لمس، اما در عین حال انتزاعی‌ است؛ چرا که در بخش دوم روایت همانی‌ست که کارن دوست دارد باشد. در بخش دوم روایت و پررنگ شدن حضور کاراکتر لیو گویی با کارن دو لتی‌ای مواجه هستیم که در عین حال در دو مکان و زمان مختلف وجود دارد. آقای زرچر اجازه می‌دهد مخاطب این مرز باریک بین واقعیت و انتزاع را گم کند تا بخش سوم روایت تبدیل به مالیخولیایی مملو از پرش‌های رنگی برای رهایی از ترومای گذشته شود؛ مالیخولیایی که انتهای‌اش در آتش سوختن آن گذشته‌ای است که جز خنده را بر لب ساکنان نمی‌آورد.

آقای زرچر در اثر خود همه‌‌ی کاراکترها را کاملاً سیال شخصیت‌پردازی کرده است. هیچ کاراکتری در این روایت صرفاً تافته‌ای جدابافته نیست که از دل او شرور یا قدیسی بسازیم. به کاراکتر لئون توجه کنید که چگونه بخشی از کارن را در خود دارد و همچون او خیرگی را به‌جای مکالمه برمی‌گزیند. او مورد آزار پسران منطقه قرار می‌گیرد. او عاشق آشپزی است و این را از قاب عکس‌های دوران کودکی‌اش درک می‌کنیم، اما در عین حال هیچ‌گاه دستپخت خود را میل نمی‌کند. همین کاراکتر منزوی در بخشی از روایت به‌راحتی در ماشین لباسشویی را روی گربه‌ای که به درون آن می‌رود می‌بندد و به سراغ کار خود می‌رود. در باب کاراکتر «جوهانا» نیز وضع به همین گونه است. او دختری سرکش در قد و قواره‌های لولیتای معروف است. گویی مرزی اخلاقی در روابط جوهانا وجود ندارد. او در بازی تنفر و تقابل با مادر مرزی نمی‌شناسد؛‌ تا جایی که برای مخالفت با مادر کف خانه ادرار می‌کند. از آن‌سو به‌راحتی و با چند جمله باعث لرزش تن همسر یوله می‌شود. اما همین کاراکتر زمانی که در برابر گذشته‌ی دردناک مادر قرار می‌گیرد گویی تبدیل به فرشته‌ای معصوم با خنده‌ای بر لب می‌شود. مابقی کاراکترها نیز به همین‌گونه‌اند و این دوگانگی نیز در هر کدام از آن‌ها وجود دارد. گویی این آخر هفته ترتیب داده شده تا کل خانواده از ترومای گذشته و اکنون رهایی یابند. 

اما مقوله‌ی پرش‌های زمانی هم در این روایت گویی همان امضای دو اثر قبلی را در خود دارد. پرش زمانی در این روایت با برش‌های مستقیم یا تغییر مکان شکل نمی‌گیرند. این تعریف را می‌توان در یکی از سکانس‌ها به راحتی درک کرد. کارن در آشپزخانه مشغول کار است و فقط مخاطب و لئون می‌دانند که گربه مرده است. قبل از تنها شدن او کاراکترهای دیگر نیز در آشپزخانه بودند و پس از ترک آشپزخانه توسط آن‌ها و تنها چند ثانیه‌ی بعد با بازتر شدن قاب شاهد تششیع‌جنازه‌ی گربه در راهرو هستیم. گویی این فاصله‌ی زمانی یک یا دو ساعته نه با برش، بلکه با تغییر مکان کاراکترها در پس‌زمینه مقابل چشم ما قرار می‌گیرد. اثر آقای زرچر در باب رذالت و فضیلت نیست، بلکه در باب زندگی ساده‌ی یک انسان معمولی است. این انسان در مواجهه با گذشته گاه حال خود را فراموش می‌کند، اما زمانی که تصمیم بگیرد زمان حال را اولویت قرار دهد به‌راحتی بنای گذشته را در آتش می‌سوزاند و خود را رها می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟