گزارهی ابتدایی فیلم مشکل داشت
یکی از کارهای نادر در سینمای دلهره ضربآهنگ پائین است که بیشتر در بین سینماگران مستقل رایج است. «چانگ وی-هائو»، کارگردان تایوانی، یکی از همین کارگردانهاست. او در سینمای جریان اصلی تایوان فعالیت دارد و تاکنون چهار فیلم روی پرده برده است. «سربار» فیلمی از او در ژانر دلهره بود که بهسبب استقبال مخاطبان فیلم دوم آن را در سال ۲۰۱۷ روی پرده برد و در کمال تعجب نسبت به فیلم اول با استقبال بیشتری مواجه شد. حال او در آخرین فیلم خود این بار در مرز بین سینمای جنایی و رازآلود و دلهره گام برداشته است.
دادستان موفقی که به بیماری سرطان مغز دچار است در معرض پروندهی قتلی قرار میگیرد که قرار است او و همسرش را در مسیر جدیدی قرار دهد. همسر او نیز بازرس پلیس است و در نتیجه هر دو روی این پروندهی مرموز مشغول به کار میشوند. جریان از این قرار است که یک تاجر موفق در زمینهی پژوهش و کشف داروهای جدید در منزل خود به قتل میرسد. اما این همهی ماجرا نیست. همه بر این باورند که احتمالاً همسر سابق این مرد قبل از خودکشی او را نفرین کرده است. اما مشخص میشود که همهچیز زیر سر خود او بوده است. در روش درمان جدیدی که کشف کردهاند میتوانند روح فرد مریض را از طریق آرانای به کالبد دیگر انتقال دهند تا فرد بتواند در بدن میزبان دوباره خودش شود.
اینکه چرا در تیتر مرور عنوان کردم گزارهی فیلم دچار اشکال است به این سبب بود که ما در این روایت با علم سروکار داریم. کارگردان سعی دارد مقولهی روح را به چالش بکشاند و از طریق علم ژنتیک آن را جز پودری سفید رنگ نشان ندهد. اما بیان این گزاره -هرچند انتزاعی و دور از ذهن- آن پایههای جذابی که بتوانند مخاطب را به درون فیلم بکشانند دارا نیست. از سویی دیگر کارگردان برای جذاب کردن اثر خود دائم سعی دارد این فرآیند انتقال روح فرد به درون کالبدی دیگر را دچار پیچیدگی و تسلسل کند. اما این انتخاب نیز راه به جایی نمیبرد. کارگردان باز هم به این بسنده نمیکند و کلیشههای تسخیر و نفرین را نیز به فیلم خود اضافه میکند. تقابل این سه مسیر با یکدیگر راهی جز از هم گسیختگی اثر ندارد. در نتیجه چیزی جز زمان به فیلم افزوده نمیشود.
کارگردان در آثار قبلی خود نیز نشان داده که دوست دارد ضربآهنگ فیلماش پائین باشد تا بتواند مخاطب را در معرض یک قصه قرار دهد. اما باید قصهای وجود داشته باشد که مخاطب بتواند از آن لذت ببرد. این فیلم مملو از خردهپیرنگهاست و پیرنگ اصلی خود را گم میکند. ما با یک خط روایت مواجه نیستیم، بلکه تعداد زیادی خط روایت را مشاهده می کنیم که در برخی نقاط یکدیگر را قطع میکنند اما در یک مسیر قرار نمیگیرند. در نهایت نیز هر کدام پایانی دارند؛ در حالی که فیلم هیچ پایانی ندارد و سردرگم به تیتراژ پایانی میرسد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.