نقطهعطف فیلم تنها نقطهقوت آن بود
«ژان-پل سالومه» در جدیدترین اثر خود قرار است مخاطب را در معرض رخدادی قرار دهد که برای یک فعال سندیکای کارگری ایرلندی با نام «مورین کربی» اتفاق افتاده است. او فیلم را در پردهی اول همچون گذری در زندگی شخصی و حرفهای مورین مقابل چشم مخاطب قرار میدهد. اما این گذر کارگردان آنقدر خلاصه و دستچینشده است که تقریباً میتوان گفت که حتی کاراکتر مورین نیز شخصیتپردازی نمیشود؛ چه برسد به دیگر کاراکترها و بهخصوص خانوادهی او. آقای سالومه در پردهی اول با تکسکانسهایی که تصویر میکند عملاً جان روایت را میگیرد. او فقط قصد دارد شخصیت مورین را همچون فردی فداکار برای ۵۰هزار کارگر شرکت کمپانی «آروا» تصویر کند. مورین ظاهراً باید فردی باشد که در طی این پرده به هر دری میزند تا قرارداد وزارت نیروی فرانسه و چین منعقد نشود و در نتیجه آروا بتواند به کار خود ادامه دهد. کاراکترهای اطراف مورین در این پرده آنقدر کاغذی هستند که گویی فقط وظیفهی دیالوگگویی بر عهده دارند و قرار نیست موقعیتهای مد نظر کارگردان شکل بگیرند.
اما روایت درست در زمانی که از آن ناامید میشویم وارد نقطهعطفی میشود که بهزعم من آن را در حد یک اثر متوسط بالا میکشد. یک روز صبح مورین توسط عدهای مرد نقابدار مورد تعرض قرار میگیرد؛ درست همان سکانس ابتدایی فیلم که از زاویهدید همسر مورین و پس از واقعه شاهد بودیم. آقای سالومه در پردهی دوم سعی دارد تمام توان خود را روی تصویر کردن این ماجرا و عواقب آن بگذارد. مورین ابتدا تبدیل به تیتر یک خبرها میشود که بهسبب حمایت از حقوق کارگران و جنگ با وزارت و واسطههای آن دچار این حمله شده است. اما هر چه پیش میرویم گویی این زن از یک قربانی تبدیل به مظنونی بیمار میشود که برای جلب توجه دست به این کار زده است. آقای سالومه در تغییر این وضعیت تا جایی خوب پیش رفته، اما بهمحض کاشتن این بذر در ذهن پلیس و مقامات گویی روایت او بار دیگر تحلیل میرود. خانم ایزابل هوپرت بازیگری بسیار تواناست و بهنوعی میتواند علیرغم شخصیتپردازی پر از نقص مورین کربی باز هم کمی از ابعاد شخصیتی او را تصویر کند. اما هوپرت هم پس از این جابهجایی قربانی و مظنون تبدیل به بازیگری منفعل میشود که تصور میکند با نگاههای زیرچشمی از پشت عینک میتواند مخاطب را با کاراکتری مواجه کند که هیچگاه شکست را نپذیرفته است. آقای سالومه باید این را در نظر میداشت که در باب زنی قربانی در حال ساختن فیلم است و نه صرفاً ادا کردن برخی جملات زرد و کلیشهای فمینیستی-سوسیالیستی. او روایت خود را فدای همان خوشآمدنهای این جماعت افراطی کرده است و درست در همان لحظهای که قرار است مورین را با آن زن طبقهی متوسط در برابر یکدیگر قرار دهد، گویی باز هم مورین تبدیل به برندهی این تقابل میشود؛ اگر نام داشته باشی در نهایت پیروزی و اگر نامی در میان روزنامهها از تو نباشد، صرفاً باید خفهخون بگیری. این نگاه سلبریتیگونه به قربانیان تعرض و فراموشی زنان و دختران طبقهی متوسط همان درونمایهی تهوعآوری است که خوشبختانه برخی از فیلمسازان مستقل زن بهخوبی از آن فرار کردهاند. اما گویا آقای سالومه در اثر جدید خود چنین قصدی را نداشته است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.