پوستر فیلم دانه‌ی انجیر معابد

جسارت قابل تحسین، روایت بی‌دفاع

دانه‌ی انجیر معابد
The Seed of the Sacred Fig
محصول ۲۰۲۴ – ایران، آلمان، فرانسه
رده‌ی سنی ۱۳+
امتیاز ۲
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور آثار سینمایی آقایان «پناهی» و «رسول‌اف» عنوان کردیم که تنها رمق سینمایی این کشور در سینه‌ی آثار چنین فیلمسازانی وجود دارد. برای درک بهتر این موضوع بهتر است طی همین روزها از مقابل پردیس‌های سینمایی گذر کنید و شاهد باشید که چه خزعبلاتی را در بهترین سالن‌های سینمای این کشور به نام آثار پر ستاره در حال اماله کردن به مخاطب بخت برگشته و جداشده از بطن سینما هستند. فیلم جدید آقای رسول‌اف از همان دست آثاری است که باید تماشا کرد و به احترام فیلمساز ایستاد. این فیلم به‌لحاظ فرم روایی حفره‌های عمیقی دارد که قابل چشم‌پوشی نیستند، اما این را هم باید در نظر گرفت و پرسید که آیا شرایط فیلمسازی در ایران برای کارگردانی چون رسول‌اف با زردسازان دیگر قابل قیاس است؟ آیا او آن‌قدر در شرایط عادلانه‌ای فیلم می‌سازد که بتواند از نهایت ظرفیت جاگذاری دوربین بهره ببرد؟ در این صورت باید به جسارت چنین فیلمسازی آفرین گفت و او را قدر نهاد.

اما به سراغ خود فیلم برویم. فیلم آقای رسول‌اف قرار است مخاطب را  از طریق یک خانواده‌ی چهارنفره به درون رخدادهای سال ۱۴۰۱ ببرد. پدر خانواده که به‌تازگی ترفیع گرفته، افتتاحیه‌ی روایت را به خود اختصاص می‌دهد؛ از تحویل گرفتن اسلحه‌ی کمری تا به جا آوردن نماز شکر در یک امامزاده. آقای رسول‌اف پس از این افتتاحیه به درون روابط دیگر اعضای خانواده، یعنی مادر و دو دختر نوجوان و جوان، می‌رود. او سعی دارد از طریق دیالوگ‌هایی که بین مادر و دختران رد و بدل می‌شود شخصیت‌پردازی این کاراکترها را انجام دهد که متأسفانه روایت آن‌قدر دچار انفصال است که این شخصیت‌ها تا انتها پرداخت نمی‌شوند.

اینکه آقای رسول‌اف در اثر خود از حب و بغض ناشی از فشارهایی که طی این سال‌ها روی او آورده‌اند عبور کرده و سعی دارد در روایت خود کاملاً متعادل طرفین این درگیری را تصور کند، یکی از نقاط قوت این اثر محسوب می‌شود. اما مشکل اصلی روایت در شکل نگرفتن کاراکترهاست. هیچ‌کدام از این شخصیت‌ها گویی قرار نیست تا انتهای روایت مخاطب را درگیر داستان زندگی یک خانواده کنند. بازیگران در این اثر گویی جسارت عبور از دیالوگ‌های دیکته‌شده را ندارند و همین امر باعث شده تا به‌سوی تیپ‌سازی بروند. در این فیلم تیپ جای کاراکترها را می‌گیرد و در نهایت روی دیالوگ‌های بازیگران نیز تأثیر زیادی دارد. از سویی دیگر سیر رخدادها در فیلم دچار دکوپاژی مناسب نیست و همین امر گذر تاریخی را بر هم می‌زند. مخاطب انتظار دارد در پس و پیش تصاویر مستند با دنیای کارگردان مواجه شود که در قالب این خانواده کوچک شده است. آقای رسول‌اف سعی کرده کل جامعه را درون این خانواده قرار دهد و از طریق موتیفی چون اسلحه‌ی پدر این مسیر را سنگلاخی‌تر کند. اما تعلیق‌هایی که در این روایت قرار است شکل بگیرند جانی برای درگیر کردن مخاطب ندارند. در نتیجه با خط سیری کاملاً شکسته‌شده و جزیره‌ای مواجه می‌شویم. کاراکترها پس از عبور از یک صحنه به‌یک‌باره در نقطه‌ای می‌ایستند که با ماهیت سکانس قبلی زمین تا آسمان متفاوت است. این دگرگونی‌های یک‌باره و بدون پیش‌زمینه در اثری که نزدیک به دو ساعت و پنجاه دقیقه زمان دارد یک مشکل اساسی محسوب می‌شود. امیدواریم حال که آقای رسول‌اف از زیر محدودیت‌ها رها شده است، در آثار بعدی خود آنچه از سینمای این فیلمساز انتظار می‌رود روی پرده ببرد. باید منتظر بود و دید. در پایان هم باید عنوان کرد که این اثر اگر در شرایط برابری با دیگران ساخته شده بود، به‌طور حتم نمره‌ای پایین‌تر از آن چیزی که برای آن در نظر گرفته‌ایم می‌گرفت. این امتیاز فقط‌و‌فقط به‌سبب ارج نهادن جسارت چنین فیلمسازانی است که نمی‌گذارند شعله‌ی بی‌رمق سینمای ایران خاموش بماند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟