ضیافتی که کامل نشد
خانم «جنیفر وکسلر» چند سالیست که خود را در قامت یک کارگردان در ژانر دلهره و هیجانانگیز ثابت کرده است. او از سال ۲۰۱۷ و با فیلم «رنجر» پا به عرصهی کارگردانی گذاشت و نشان داد که ژانر دلهره و بهخصوص زیرژانری چون اسلشر کمکم در حال جا دادن فیلمسازانی جدید و تازهنفس است. حال این کارگردان در فیلم جدید خود که نشانههایی از یک اثر دلهرهی کریسمسی را دارد وارد مدرسهای شبانهروزی میشود.
کارگردان بهسبک کلیشههای ژانر دلهره سعی میکند افتتاحیهای را از یک قتل فجیع به مخاطب ارائه دهد. در این افتتاحیه چهار فرد جوان از درون سیاهی شب به در خانهی یک زوج جوان میروند و دوربین هم تا جایی همراه آنها میشود. بهمحض اینکه در خانه توسط مرد باز میشود، یکی از این افراد با چاقویی در دست او را به قتل میرساند. دوربین بیرون از خانه باقی میماند و با حرکت استیدیکم از پشت پنجره شاهد کشتن زن جوان توسط این چهار نفر است. آنچه در این افتتاحیه به چشم میخورد ضعف شدید کارگردان در ارائهی جلوههای ویژهی متوسط تصویری است. هر آن چیزی که در جلوههای ویژهی این سکانس شاهد هستیم گویی هر مخاطبی را در ژانر دلهره ناامید میکند. اما نکتهی امیدوارکنندهی فیلم همین حرکت ۹۰درجهی دوربین کارگردان پشت شیشههای خانه است که باعث میشود با کمی تردید و امیدواری به ادامهی آن مشغول شویم.
خانم وکسلر پس از افتتاحیه باز هم یک طنازی تکنیکی دیگری در برش و زاویهی دوربین به ما ارائه میدهد. پس از افتتاحیه، گویی در کابوس دختری نوجوان با نام «کلارا» بودهایم و همراه او از زاویهی وری هایانگل بیدار میشویم. اما دوربین با یک برش به سمت دختری در روبهروی یک عمارت میرود و کارگردان این شک را در دل ما میاندازد که «سامانتا» برای نرمش صبحگاهی مقابل این عمارت مشغول است و با حرکت او، دوربین نیز همراه او میشود. پس از این سکانس شکبرانگیز و تعلیقدار به درون ناهارخوری مدرسهای شبانهروزی میرویم که کلارا و سامانتا بهعنوان همکلاسی در کنار دیگر دانشآموزان در حال آماده شدن برای تعطیلات کریسمس هستند. همانطور که انتظار میرود خانم وکسلر به بهانهی کریسمس همهی افراد این مدرسه را به تعطیلات میفرستد و بهانهای از جنس ناپدری نیز برای سامانتا میسازد تا در نهایت کلارا، سامانتا و معلماشان پشت درهای این مدرسه باقی بمانند.
آنچه که باعث جذابیت روایت خانم وکسلر میشود شخصیتپردازی کلارا و تنوع زاویهی دوربین است که استفادهی درستی از راهروهای خلوت و تاریک این مدرسه در مواقع لازم کرده است. اما ضعف مفرط روایت خانم وکسلر در استفاده از جلوههای ویژه است. اگر قرار بود این ضعف عمدی باشد و مخاطب را همچون برخی اسلشرهای سینمای مستقل در بحبوحهی دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ قرار دهد، شاید خانم وکسلر باید از خون بیشتر در قابهای خود استفاده میکرد. درست است زمان فیلم در دههی ۱۹۷۰ میگذرد، اما خانم وکسلر در هیچجای آن قصد ندارد ذرهای وارد خونبازیهای اسلشری آن دورهی سینما شود. بههمین سبب است که ضعف فیلم در پرداخت جلوههای ویژه بسیار مشهود و غیر قابل گذشت است. خانم وکسلر در پردهی سوم واقعاً سعی دارد روایت را وارد دالان دلهره-ابزورد کند، اما شاید برای این کار بسیار دیر بوده و مخاطب دیگر در حال آماده شدن برای انتهای کریسمسی آن است. روایت خانم وکسلر حداقل کاری که انجام داده معرفی بازیگر نوجوانی با نام «جورجیا آکن» است که بیشک در دلهرههای سالهای آینده بیشتر و بیشتر او را خواهیم دید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.